تضامنا مع اليمن المظلوم

الامين العام لحزب الله سيد حسن نصرالله

سماحة الشجاع، الامین العام لحزب‎الله
السيد المقاومين، السید حسن نصرالله


یک

از رئیسِ کنونی سازمان صداوسیما، رئیسِ پیشین و پسینِ آن، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، تمامی سازمان‎ها و نهادهای فرهنگی سیاسی و امنیتی می‎خواهم فقط یک شبکه به ما بدهند برای «اسلام». اسمش را هم می‎توانیم بگذاریم همین «اسلام». فکر نکنید اسم و موضوع خیلی کلّی است. چون آنچه مد نظر ما است و از سوی شما اجابت نمی‎شود دقیقاً همینقدر کلّی است. هیچ‎کدام از خبرگزاری‎های رسمی کشور و هیچ‎کدام از شبکه‎های صداوسیما نگفتند امروز قرار است سید حسن نصرالله در «مهرجان التضامن والوفاء وصرخة الحق في وجه سلطان جائر» به طور زنده درباره یمن و مسائل منطقه سخن بگوید. حالا ما خودمان از سایت المنار فهمیدیم. قبل از ساعت هجده و سی به وقت تهران شبکه خبر را روشن کردیم (برنامه قرار بود ساعت هفده به وقت محلی شروع شود، یعنی هجد و نیمِ تهران) از نوزده گذشته بود که مطمئن شدیم حتما برنامه به‎هم خورده. چون نه تنها سید حسن نصراللهی از تلویزیون پخش نمی‎شود بلکه مجری و زیرنویس شبکه خبر هم طوری حرف می‎زنند که انگار خبری نیست. خیلی از نوزده گذشته بود که متوجه شدم گویا سخنرانی را دارند از میانه‎اش پخش می‎کنند. نشستیم و گوش کردیم و گوش کردیم. کاری به خوبی یا بدی کار مترجمِ همزمان ندارم، بلاخره ترجمه همزمان دشوار است. تازه داشتیم گرم می‎شدیم که دیدیم صدای سید قطع شد، مجری شبکه خبر آمد گفت "به علت نزدیک شدن به زمان ملکوتیِ اذان برنامه را متوقف می‎کنیم". خوش‎مصّب‎ها! {مصّب= صورتِ منقلبِ «مذهب» | خوش= اینجا معنای کنایی دارد} خوش‎انصاف‎ها، شما برای فوتبالتان هم اذان را زیرنویس می‎کردید، حالا مهمترین سخنان مهمترین چهرۀ اسلام در خارج از مرزهای ایران را به خاطر اذان قطع می‎کنید؟ ... بگذریم. بعدش چه شد؟ بعد از پایانِ اذان هم شبکه خبر به سخنرانیِ سید بازنگشت و شروع کرد به بازگوییِ اخبار تکراریِ صبح تا حالایش و من مجبور شدم ادامۀ سخنان سیّد را از «الکوثر» ببینم. بعدش هم در اخبار بسیاری از صحبت‎های نصرالله نیاید و انگار حرفش همان حرف دو دفعه قبل بوده. فقط همان «محکومیتِ حمله به یمن»! یعنی آن صحبت‎ها درمورد «سید عبدالملک الحوثی» یا آن حرف‎ها دربابِ «اکنون زمان حمله به عربستان است» یا ...

فقط یک شبکه به ما بدهید، بقیه‎اش را پر کنید با این مجری‎های خوش‎مزه‎ای که از شنیدنِ شوخیِ لوسِ خودشان ده برابرِ میهمانانِ برنامه ریسه می‎روند + خبرهایی که در تمام شبکه‎ها و ساعت‎ها به طور یکسان تکرار می‎شوند + برنامه کودک‎هایی که مردهای هیکل‎گنده با لباس‎های گل‎گلی در حال قر دادن با یک آهنگ لهوی و مطربی هستند که خواننده‎اش هم اتفاقا خانمِ گویندۀ عروسک است + تکرارِ هزاربارۀ سریال‎های ضعیفِ داخلی + پخش جدیدترین فیلم‎های خارجی با موضوعِ قهرمان بودنِ مأمور سیا + پخش جدیدترین اظهارات اوباما درمورد هرچیزی + تک‎گویی‎های خانم بازیگر یا آقای خوانندۀ جوان درمورد نگاهشان به فلسفه خلقت و روایتشان از دشواریِ کار + ...

این است وضعیتِ مای ایرانِ انقلاب ِ اسلامی، و تنبلی‎ها و بی تدبیری‎هایمان.

پ ن: فقط یک شبکه که سید حسن نصرالله را از اول تا آخر پخش کند.

 

دو

الآن لبنان از لحاظ سیاسی و امنیتی شرایط دشواری دارد و دنیاییِ قضیه این است که به نفع حزب‎الله بود وارد موضوع یمن نمی‎شد. با اینحال اهمیتِ سخنرانی سیدحسن نصرالله ایجاد توازن رسانه‎ای‎ست. از یک‎طرف رسانه‎های رسمیِ تمام کشورهای عربی و نیروهای تکفیری در حال مشروعیت بخشی به حمله به یمن و سانسورِ جنایاتشان‎اند و از طرفی رسانه‎های غربی. شهروندِ غربی که هیچ، یک شهروندِ معمولیِ عرب هم خیلی نمی‎داند چه‎خبر است. از طرفی رسانه‎های خوب نیز در اقلیت‎اند. از طرفی مردم یمن امروز تنهاتر و مظلوم‎تر از همیشه هستند، مخصوصاً پس از این قطع‎نامۀ خبیث و کثیفِ جهانی. اما در جهان عرب تنها کسی که وقتی حرف می‎زند همه مردم _دوست و دشمن، عالم و عامی، شهروند و حاکم_ دوست دارند ببینند او چه می‎گوید همین سید حسن نصرالله است. لذا او و کاریزمای فوق‎العاده‎اش به تنهاییِ تمام غول‎های رسانه‎ای عربی را حریف است. این است اهمیتِ سخن گفتن او. به همین خاطر هم هست که در این مدت فقط سه‎بار درباب یمن سخن گفته است. چون جورِ همه را _باید و_ می‎خواهد بکشد.

این است اهمیتِ سخن گفتن نصرالله درباب یمن و شجاعتش.

سه

به خاطر ترس از همین ایجاد توازن رسانه‎ای و شکست پروژه‎های تبلیغاتی است که سعودی‎ها و اسرائیلی‎ها تمام تلاششان را می‎کنند که نصرالله درباره یمن حرف نزند. آن‎ها این کار را با استفاده از خوائنِ لبنان می‎کنند. از جمله وزیر کشورِ خبیثِ لبنان نیز مانند گروه المستقبل طی رایزنیِ سفیرِ عربستان، برای لبنانی‎های شرکت‎کننده در مراسم امروز خط و نشان‎های شدید و جدی‎ای کشیده بود. با اینحال مردم آمدند و این مراسم با شکوه انجام شد.

این بود اهمیتِ حضور مردم لبنان در مراسم امروز و شجاعتشان.

پ ن: در پلاکارد بزرگی نوشته بودند: نحن معکم، لن نترککم

 

مرتبط---> قال الحواریون: نحن انصارالله  و اینجا


برچسب‌های موضوعی: سیاست خارجی, درباره حمله عربستان به یمن

۹۴/۰۱/۲۸  به قلم من  |

 

خوابِ خوشِ حرمسرا

روی سخن این یادداشت با همه است، اما مخاطبِ ویژه «برادرانِ مسلمان» هستند.

حرمسرا

به نام خدا

لازم است اینجا اعتراف کنم که اینجانب از هواداران و طرفداران مسئلۀ مذمومِ «چندهمسری» یا «تعدد زوجات» هستم.

از دوهمسری گرفته تا سه‎همسری، چهارهمسری، الی ... . به نظرم خیلی خوب است. خیلی خوش می‎گذرد. با روحیه و طبع من هم کاملاً متناسب است. لکن من یک تفاوتِ عمده‎ای با دیگر برادرانِ هوادارِ این مقوله دارم و آن اینکه الکی از اسلام مایه نمی‎گذارم. خیلی صادقانه می‎گویم این تمایلِ شخصی من است و ارتباطی به اعتقادات و تلاش برای اعتلای دین اسلام و جان‎فشانی در راه شریعت ندارد. بلکه این زرِ مفتِ بعضی از برادرانِ عزیزِ هم‎دینِ بنده در طی تاریخ است که برای هوسرانیِ خودشان آنقدر درمورد «جواز شرعی» این مسئله اغراق کرده‎اند که اخیرا از مقوله «جواز شرعی» به مقولۀ «وجوب شرعی»ِ چندهمسری رسیده‎اند. حالا دیگر در مقالات، سخنرانی‌ها، اینترنت‌چرت‎وپرت‎نوشته‌ها و گعده‌هایشان طوری سخن می‌گویند که انگار همۀ اسلام در تبیین مسئلۀ چندهمسری خلاصه شده و انگار با زن دوم گرفتن ایشان تمام مشکلات اخلاقی جامعه حل می‌شود.

اولین‎بار وقتی بچه بودم وسط شوخی‎های متداولِ مردانه برایم سؤال پیش آمد و گفتم بروم ببینم خدای دانا و حکیم و مهربان در کتاب چه نوشته‎است در این باب.

 

نظر قرآن کریم درمورد چندهمسری و تحقق‎اش

در آیات ابتدایی سورۀ نساء حضرت حق نوشته است:

‌‌«و ان خفتم الا تقسطوا في اليتامي فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثني و ثلث و رباع فان خفتم ألا تعدلوا فواحده او ما ملكت ايمانكم ذلك ادني ألا تعولوا»[1]

با ترجمۀ زنده‎یاد سید جلال‎الدین مجتبوی: «و اگر بيم آن داريد كه دربارۀ يتيمان- دربارۀ ازدواج با دختران يتيم- نتوانيد به داد و انصاف رفتار كنيد پس [با آنان نكاح مكنيد و] آنچه شما را از [ديگر] آنان خوش آيد، دو‎گانه و سه‎گانه، و چهارگانه، بگيريد، و اگر بيم آن داريد كه به دادگرى رفتار نكنيد- در چند همسرى- پس به يك زن بسنده كنيد يا به آنچه مالك آنيد- كنيزى كه از آن شماست- ، اين نزديك‎تر است به آنكه ستم نكنيد. »

تا اینجای کار روشن است که تعدد همسر اولاً نه‎تنها وظیفۀ معین‎شده و توصیۀ اسلام نیست، بلکه یک امر مقیّد و مشروط است. ثانیاً شرطش، شرطِ دشوار عدالت است. ثالثاً تک‎همسری به عدالت نزدیک‎تر است.

جالب این است که حضرت حق در همین سوره می‎فرماید:

«و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم...»[2]

«و هرگز نتوانيد ميان زنان به عدالت رفتار كنيد هر چند بسيار خواستار آن باشيد...»

کم‎ترین چیزی که از این آیات می‎توان فهمید این است که چندهمسری نه‎تنها ممدوح و مورد ستایش اسلام نیست، که امری مشروط و مقیّد است؛ نه‎تنها امری مشروط و مقید است، که انگار تحققش جز از معصوم (علیه السلام) و خاصّان اهل ایمان بر نمی‎آید.

من واقعاً نمی‎فهمم با وجودِ چنین وضوح و صراحتی در آیات قرآن چطور باز بعضی از برادران اینقدر راحت چرت و پرت می‎گویند و به اسلام نسبت می‎دهند. مگر این آیات را یک‎بار از رو نخوانده‎اند؟! البته پاسخ این‎هم در قرآن هست، که از دیرباز همواره با وجود آیات مبین و نشانه‎های آشکار و پیامبران صادق و بالحقِ الهی، باز گوش عده‎ای نمی‎شنید « لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها»[3]. به قول شاعر: «سر هر کوه رسولی دیدند، ابر انکار به دوش آوردند»[4]

 

ریخت‎شناسی آقایان چند همسرخواه در جامعۀ امروز

ریخت‎شناسی آقایان چند همسرخواه در دو حوزۀ عمل و نظر با هم متفاوت است. در حوزۀ عمل بیشتر آقایانِ متأهل با تنوع عقاید و تیپ‎های اجتماعی و طبقاتی هستند. اما در حوزۀ نظر اکنون بیش از علمای معمّر سنتی و این آقایانِ اهل عمل، شاهد نظرورزی‎های پسرانِ مذهبی (اعم از مجرد یا تازه ازدواج کرده) هستیم.

(نکته: اگر ما از ظاهر مذهبیِ قصه بگذریم و بخواهیم صرفِ آقایانِ چند زن خواه را بررسی کنیم قطعاً جامعۀ مورد بررسی بسیار گسترده‎تر و متنوع‎تر می‎شود. لکن ما می‎خواهیم تمرکزمان برای جامعۀ مذهبی باشد.)

 

مقدمه و نتیجۀ تمایزِ تلقیِ چندهمسرخواهان با تلقی قرآن کریم

این برادران (و گاه خواهران) هوادارِ ترویجِ فرهنگِ «تعدد زوجات» با اطلاع اندک دینی و مبتنی بر پیش‎فرض‎های غلطِ دیرین برخلافِ نظر قرآن کریم مسئله را برای خود بسیار ساده‎سازی می‎کنند. یعنی با قلبِ ماهیتِ آن امرِ مشروط و مقیّد به یک امر دلبخواهی و یک امکانِ بلا شرط[5] تبعاتِ ناگواری را به وجود می‎آورند. از جمله اینکه همسر برای یک مرد در اسلام یعنی مسئولیت. «الرجال قوامون علی النساء...»[6] آیت‎الله مکارم شیرازی چنین ترجمه کرده‎اند: « مردان، سرپرست و خدمت‎گزار زنان‌اند » در ترجمه‎های دیگر عباراتی چون «کارگزار» و «نگاهبان» هم آمده است. پس اگر زن در لباسِ همسری، برای مرد برابر با مسئولیت است؛ دو همسری برای مرد یعنی دوبرابر شدنِ مسئولیت. یعنی دوچندان شدنِ دشواریِ کار. و ما این را به‎جز ارتباط فردی بین مرد و هرکدام از همسرها و نیز مسئلۀ عدالت، در دیگر شئونات زندگی مشترک نیز می‎بینیم. از جمله تربیت بچه‎ها. اینجا از پاشنه آشیل‎ها و مواقفِ خطیرِ چندهمسری است. وقتی پای بچه‎ها وسط آمد هم موضوع عدالت دشوارتر می‎شود، هم موضوع تربیت حادتر. حالا اگر کوچکترین خطایی صورت بگیرد، تا چندین نسل برایمان فیدبک می‎فرستند. این مسائل و مسئولیت‎ها و دشواری‎ها چیزی است که اصلا به ذهنِ این تلقی رایجِ «چندهمسری به مثابۀ یک امکان و آزادی برای مردان» نمی‎رسد و ایشان را با این مقولات کاری نیست. حال آنکه تلّقیِ اسلام «تعدد زوجات به مثابۀ تعدد مسئولیات» است.  

 

بررسی دلیل عمومی آقایانِ چند همسرخواه

دلیلی که بارها از این و آن شنیده‎ایم و آن دوست محترم ما هم در وبلاگش بهش استناد کرده بود این است که «پس تکلیفِ بقیۀ خانم‎های مجرد چی میشه؟». در همان وبلاگ مشار الیه استناد شده بود به نامۀ خانمی به دیگر خانم‎ها (یا شاید هم به دیگر آقایان!) که در آن گفته شده بود (نقل به مضمون): «من یک خانم زیبای خفن[7] هستم که سنم تا حدی از ازدواج گذشته، وقتی پسرها از دور مرا می‎بینند می‎آیند خواستگاری، اما وقتی سنم را می‎فهمند منصرف می‎شوند. لذا من باید با یک آقای متأهل ازدواج کنم، اما شما خانم‎ها و هم‎جنس‎های من با این حسادت‎ها و سخت‎گیری‎هاتان کار را برای امثال من سخت کرده‎اید و ما مجبوریم همیشه مجرد باشیم»

با این‎حساب توگویی این برادران صرفاً از روی خیرخواهی برای جامعه قصد تجدید فراش دارند. قصدشان این است که زنان مجرد را از تنهایی و جامعه را از فساد و فحشاء نجات بدهند. لِلّه. قربةً الی‎الله. و البته این دعوی را رسماً می‎گویند.

به‎نظر من این دعوی و دلیل از ریاکارانه‎ترین و منافقانه‎ترین دعاوی و ادلّۀ این جماعت است. یعنی خداوکیلی،حضرت عباسی، شما نگران وضع زنان و جامعه هستید؟ یعنی واقعاً این یک انگیزۀ دینی و اجتماعی است؟! پس چرا در دیگر امور چنین انگیزه‎ای ندارید؟ فقر، اعتیاد، کودکانِ کار، مادرانِ مسنِ سرپرست خانوار، بیماری‎های خاص، مهجور ماندن قرآن، اختلاط نامحرمان، مسائل تربیتی، مسائل اعتقادی، کم‎توجهی به نماز و روزه، مسائل روز اسلام ... بسیاری از جوانان مذهبیِ پر هیجانی که در اینترنت یا در محافل مردانه دربارۀ این مسئله با حرارت بحث می‎کنند، هیچ انگیزه‎ای برای ورود به آن مسائل ندارند. و اگر شما بگویید بعضی‎شان به ورود در آن مسائل هم علاقه دارند، از طرف من بهشان بگویید عزیزان! آن مسائل واضح از این مسئلۀ مبهم، مهم‎تر و فرضیه‎تر است. اول فرائض، دوم نوافل.

تا اینجا من هنوز دلیل ایشان را رد نکرده‎ام، تا اینجا فقط بحث بررسیِ دلیل ایشان بود و ردِ بنیان‎هایش. اگر بخواهم خود دلیل را رد کنم، به آن خانم عزیزی که آن نامه را نوشته (اگر واقعاً خانم باشد!) و دوست عزیز وبلاگ‎نویسِ خودم و دیگر برادران عرض می‎کنم:

برادران متأهلی که دلشان می‎خواهد خانم‎های مجرد را با ازدواج با خودشان نجات بدهند، بهتر است به جای این روش پر خطر، سراغ روش مطمئن‎تری بروند که به جای یک نفر دونفر نجات پیدا کنند. و آن اینکه خب مسلمان‎ها! اینهمه مردِ مجرد! شما اگر واقعا نگران جامعه و اخلاق و زن‎هایید، دستِ این دو مجرد را در دست هم بگذارید. کمک کنید به مردِ مجرد در شغل و خانه و مسائل مالی و حتی اخلاقی تا او هم بتواند خانواده تشکیل بدهد. نه اینکه با این هوس‎بازی‎تان غیرمستقیم حق او را از او دریغ کنید.

طبق سرشماری رسمی سه سال پیش، نسبت جمعیتی جنسیتی میان مردان و زنان در کشور ما باهم تفاوت قابل ملاحظه‎ای ندارد. اگر اشتباه نکنم به ازای هر صد مرد، صد و سه زن. اولاً به دلواپسانِ تجردِ زنان این اطمینان را می‎دهم که حاجسن می‎تواند مسئولیت آن سه زن را برعهده بگیرد و لازم نیست همه‎تان با هم وارد عرصۀ عمل شوید. لکن مسئله این است که جدا از اینکه در بعضی مناطق ایران هنوز بنا بر رسوم کهنشان چندهمسری (بیش از دو) بسیار رایج است (حالا گاهی ستمگرانه و جاهلانه و گاهی بسیار هم اخلاقی و متناسب) ، چیزی که در متن جامعۀ شهری می‎بینیم درصد قابل توجه آقایانِ مجرد است. یعنی اگر واقعاً به فرض محال روزی برسد که صد با صد برود و همۀ آقایان متأهل باشند، می‎توانیم جلسه بگذاریم روی آن سه نفر (تازه اگر خودشان هم مثل دلواپسانِ مذکرشان دلواپس باشند) بحث کنیم، اما الآن واقعیت‎های جامعه چیز دیگری می‎گوید. من خودم دوستان مختلفی دارم در سنین مختلف (و با رنگ‎بندی‎های متنوع!) که همه مجردند و سن ازدواجشان یا دیر شده یا کاملاً گذشته و اکثرشان هم صلاحیت کاملی برای تشکیل خانواده دارند.

پس اگر دعویِ خیرخواهی برای اخلاقِ جامعه مطرح باشد، عقل می‎گوید (دین هم می‎گوید) که کمک کنیم خانم‎های مجرد با آقایان مجرد ازدواج کنند. از یک طرف نیاز و تنهایی خانم‎های مجرد برطرف می‎شود، از یک طرف با معضل دیگری به نام تجرد و تنهاییِ پسران مواجه نمی‎شویم. گیریم حضرت‎عالی با ازدواج مجدد خانم‎های مجرد را نجات دادی، حالا با آقایان مجردمانده چه می‎کنی؟ نکند قرار است با آن‎ها هم خودت ازدواج کنی؟!

 

بررسی دلیلِ خصوصیِ آقایانِ چندهمسرخواه

این دلایل گاهی شوخی و گاه جدی بیشتر در محافل خصوصی آقایان مطرح می‎شود، مثل: «خب خدا اینو در مرد قرار داده، مرد تو طبیعتشه تنوع‎طلبی، لابد یه چیزی بوده که خدا به مرد اجازه داده» یا تأکید بر اینکه «مرد احتیاج داره، اصلا اگر چند همسری نکنه به گناه می‎افته». یا: «خب اهل بیت هم چند همسر می‎گرفتند»

هرچند  ما این شبهه‎ها را هم به طور کامل در بخش مربوط پاسخ دادیم و معلوم شد خدا تنوع‎طلبی را به‎طور اختصاصی در مردان قرار نداده و اصلا بحث بحث اجازۀ بی قید و شرط و دلبخواهی نبوده. چه‎اینکه اگر خدا کرم خاصی را به‎طور اختصاصی برای مردان قرار می‎داد دیگر نباید با آنهمه قید و بند در سورۀ نساء این مسئله مطرح می‎شد. بلکه باید امر می‎شد به این مسئله یا حداقل توصیه می‎شد که «اینکه چند همسر بگیرید برای شما به تقوا نزدیک‎تر است» حال‎آنکه چنین آیه و حتی توصیۀ دینی‎ای در کتاب و روایات نداریم.

 اما حالا بیایید فرض غلط ایشان را صحیح بپنداریم، اینکه «مرد نیاز داره». یعنی آنقدر این «مرد» گرم‎طبع است که یک انسانِ کامل در مقابلش او را کفاف جسم و روح نیست و آنقدر توانمند است که می‎تواند حقوق مالی و عدالت را در باب چند همسر رعایت کند. بله، مرد اما مرد! نه یک بیمارِ تنوع‎طلب و هرزه‎گرد. آدم تنوع‎طلب و هرزه‎گرد، چهل همسر هم داشته باشد باز سر و گوشش می‎جنبد. این بیماری است، طبیعت نیست (مولوی: کوزهٔ چشم حریصان پُر نشد | تا صدف قانع نشد، پر دُر نشد) ...و نه یک بی‎مایه که از پسِ همین بدیهیِ تأمینِ مالی و عاطفی یک نفر هم بر نمی‎آید. نه این موجودات حقیر و همواره مدعیِ درون‎شهری. مرد. یعنی آقام امیرالمومنین، که تازه او هم تا فاطمه (س) بود زن دیگری نگرفت. مرد یعنی آقام رسول‎الله که او هم تا خدیجه بود به یک زن اکتفا کرد. طرف می‎گوید خب پیامبر هم چند همسر داشت؛ چه‎کسی جرأت دارد خود را با این خاندان مقایسه کند؟! چه در جسم، چه در جان. چه در توان‎مندی، چه در صلاحیت و عدالت. و فرمود: «نحن اهل‎البیت، لا یقاس بنا احد». حالا بحث زیادی آسمانی شد، بیاییم در زمین. بله باز مردهایی هستند که آسمانی نیستند ولی هنوز مردند. آن پیرمرد خوزستانی که دو ساعت مانده به طلوع بیدار می‎شود نماز شبش را می‎خواند می‎زند بیرون، نماز صبح را اگر روی لنج نخواند در مسجد ساحل می‎خواند، نماز ظهر را بالای نخل نخواند در مسجد نخلستان می‎خواند، تا نماز شب هم کار می‎کند و زندگی می‎کند؛  فعالیت‎ها، خدمت‎رسانی‎ها و عباداتِ یک‎روزش با تمام حرکات و سکنات (چه خیر و چه شر) یک سالِ پنجاه نفر از این جوانانِ فعال فضای مجازی _مخصوصا در اموری مثل چندهمسری (و امثال ذلک) _هم برابری می‎کند. پس قبول، ولی مرد! کو مرد؟! واقعاً بسیاری از این آقایان امروز از پس یک همسر خودشان هم بر نمی‎آیند و هزار رقم کوتاهی و قصور و نقص دارند.

به قول آن یکی از مردترین شاعران، آن باستانی‎سرا و باستانی‎کار و پهلوان:

بر این ایوانِ بی‎روزن ببخشای
به لطف و عاطفت، بر زن ببخشای

زنان _مسکین زنان_ آماجِ کِید اند
نشانِ جهل و جورِ عَمر و زید اند

زنان از بی‎کسی جان‎اند و تن نیز
زنان _مسکین زنان_ مرد اند و زن نیز

زنان گرم‎اند و جز سردی ندیدند
زنان مرد اند اگر مردی ندیدند

زنان _مسکین زنان_ را رنجِ شو بس
عروسِ بی‎زبان را یک هوو بس![8]

 

حکایت

یادش به‎خیر در دورانِ مدرسه استادی داشتیم به نام آقای «داوود بهرامسری» هم باسواد هم باشعور. به ما «مفردات قرآنی»و «اخلاق اسلامی» درس می‎داد. بسیار هم متشرّع و محکم در امور دینی. ایشان هیچ‎وقت در باب چندهمسری با ما صحبتی نکرده بود، اما یک خاطره ازش دارم که (نقل به مضمون) می‎گفت: چه‎بسا برای ما آقایان فقط به خاطر «شوخی چند همسری» و «شوخی زن دوم گرفتن» مقابل همسرمان چماق مفصلی در روز قیامت در نظر گرفته باشند. چیزی که ممکن است برای آقا واقعاً شوخی باشد اما _با درنظرگرفتن تفاوت روحیات و احساساتی‎تر بودن زنان_ باعث شود ته دل خانم ولو برای لحظه‎ای بلرزد. که نکند این شوخی‎ها مقدمه، فرهنگ‎سازی و عادی‎سازیِ جدیِ قضیه است یا ...

خلاصه ما در زندگی یک چنین مسلمان‎ها و مسلمانی‎هایی هم دیده‎ایم. 

خدا به همۀ معلمان خوبِ من و معلمان خوب شما در دوران مدرسه جزای خیر دهاد؛ برویم ادامه بحث:

 

باستان‎شناسیِ اندیشۀ چندهمسرخواهی در ناخودآگاهِ جمعیِ ذهن بشر

احتیاجی نیست اعتقاد راسخی به فوکو و یونگ و نیچه داشته باشیم، صرفا با اندکی تذکر و مطالعه به‎یاد می‎آوریم که در بسیاری از ادوار جاهلی (از جاهلیت قبل از اسلام تا دیگر ادوار جاهلی) نگاه رایج به زنان نگاهی شيء‎انگارانه (آبجکتیو، ابژه‎انگار) و غیرانسانی بوده است. لذا بیش از عشق و ازدواج و همسری و همتایی و همراهی و رفاقت، و مقام مادر و... بحث بحثِ «بهره‎برداری از زن» و «زن در اختیار داشتن» بوده است. زن هم در آن دوران «چیز»ی تلقی می‎شده مثل رمه و احشام. مثل اسب و گوسفند. مثل زر و زمین. لذا در خیلی از دوران‎ها می‎بینیم در مبادلۀ «کالا به کالا» مثلاً یک نفر «سه تیکه گوشت نمکسود و چهارتا چاقو و یک نیزۀ شکار» می‎داده به جایش «یک زن و دو سیب و یک گردن‎بند با دندانِ پلنگ و یک سنگ‎نبشتۀ کهن» می‎خریده (طرف فرهیختۀ آن دوران بوده). یا «یک‎نفر شتر» می‎داده «یک‎نفر زن» می‎گرفته. آنچه می‎گویم فراتر از بحث برده‎داری است که مشترک است بین زن و مرد. برده محصولِ مواجهۀ انسان با مفهوم جنگ است. اما نگاه کالاانگارانه به زن و آدم حساب نکردنش بسیاری از وقت‎ها خارج از مقولۀ برده‎داری و برده‎گرفتن بوده است. لذا طبیعی‎ست که در چنین شرایطی همانگونه که جمع‎کردنِ گاو و گوسفند، ارزش اجتماعی و اقتصادی محسوب می‎شده، جمع‎کردنِ زن نیز یک ارزش اقتصادی و اجتماعی محسوب شود. توجه بفرمایید، گفتم «زن جمع کردن» نه «زن به‎همسری گرفتن». فلذا هرکه بیشتر جمع می‎کرده (چه زن، چه دیگر اشیاء و اموال) قوی‎تر و مهم‎تر ‎بوده است. در نتیجه پادشاه و حاکم و لرد و سلطان و خان و رئیس یعنی کسی که بیش از همه زن و زمین و حیوان و سلاح و... دارد. لذا این مسئله را اگر از هر دو طرف بنویسیم درست است: س: پادشاه کیست؟ ج: آنکه حرمسرا دارد. س: آنکه حرامسرا دارد کیست؟ ج: پادشاه است.

از آنجا که نگاه و الگوی مردان در جوامع و ادوار جاهلی همواره به «پادشاه» بوده است (و نه پیامبر، نه دانشمند، نه هنرمند، نه انسان نیک، نه...) و از آنجا که همواره فقط یک نفر پادشاه است و آن‎هم الی الابد؛ عقدۀ پادشاه شدن همواره با لوازم آن در ذهن ایشان حضور دارد. لوازمش هم همین جمع کردن اموال و اشیاء و... است. همین امروز شاید دیده‎اید فلان آقا را که نه ثروتمند است نه هوش اقتصادی دارد اما در سراسر کشور بیش از چهل تا زمین دارد و هر روز پی «زمین» است. حالا یک وجب، دو وجب، بایر، پرت ... هرچه، فقط زمین باشد، هرچه می‎خواهد باشد. شنیده‎اید که زن و بچه و خیرخواهان به او می‎گویند «درآمدت را خرج زندگی کن، قرض بالا آورده‎ای، خانواده‎ات در مضیقه‎اند و ...» ولی او گوشش بدهکار نیست. چرا؟ چون پیش از حرصِ اقتصادی، این مرد ناخودآگاه عقدۀ پادشاهی دارد. نفسِ زمین خریدن برایش ارزشمند است، بیش از سودِ خرید و فروشِ هوشمندانۀ زمین. این‎ها عقده‎هایی است که هنوز که هنوز است در پسِ ذهن بعضی مردان وجود دارد و همه میراثِ ادوار جاهلی‎ست. ماجرای زن هم به‎همین نحو. لذا، دردِ بسیاری از هوادارانِ چندهمسری، و نیز بسیاری از کسانی که به همسرشان خیانت می‎کنند فقط هوسرانی و هرزگی نیست، بسیاری وقت‎ها کنار این آفت اخلاقی آن عقدۀ دیرینه را هم دارند. با این کار احساس قدرت می‎کنند و حس می‎کنند کسی شده‎اند و کسی هستند. مخصوصا اگر در زندگی حقیقی کسی نشده‎باشند و کسی نباشند. این است که بسیاری از مردانِ فرومایه خوابِ حرم‎سرا را می‎بینند.

 

دیرینه‎شناسیِ اندیشۀ چندهمسرخواهی در بین مذهبی‎های امروز

سال گذشته بود که در مصاحبه‎ای از خانم زهرا مصطفوی (دختر امام خمینی) نظر امام (ره) را درمورد چندهمسری پرسیدند. ایشان در پاسخ گفتند:

« حضرت امام چیزی بالاتر از اسلام نگفتند و آنچه که اسلام گفته است پذیرش چند همسری در صورت برقراری عدالت است. من از خود امام شنیدم که گفتند اگر کسی بخواهد واقعا به دستورات اسلام عمل کند، نمی تواند زن دوم داشته باشد. ممکن است اما کم مردی پیدا می شود که بتواند عدالت را برقرار کند. اما اگر عدالت قابل رعایت باشد چند همسری در اسلام پذیرفته است و نمی توانیم با آن مخالفت کنیم. »

به‎نظرم می‎رسد اندیشۀ چندهمسرخواهی و تلاش برای رسمیت فرهنگی بخشیدن به آن در میان انقلابیون وجود نداشت. این مسئله برای پیشوایانِ انقلاب و هوادارانش اصلاً چه نفیاً وچه اثباتاً مطرح نبود. آن‎ها همواره انگیزه‎های مهمتر و اولویت‎های اصلی‎تری برای پرداختن داشتند. اما در بعضی گروه‎های مذهبی غیر انقلابی بنیان‎های این مسئله وجود داشت. شاید به این‎خاطر که آن‎ها اولویت‎های اجتماعی انقلابی‎ها را نداشتند و زیادی به خود و حوزۀ فردیِ خود مشغول و متمرکز شده‎بودند. یک مثالش مخصوصا در پایتخت، گروه‎هایی از انجمن حجتیه است. خب این عزیزان به جز اینکه از آن اندیشه‎ها و انگیزه‎ها فارغ بودند، درگیری‎های مبارزاتی هم نداشتند، دنبال موش و گربه بازی با ساواک هم نبودند، نمی‎خواستند مزاحم صدام هم بشوند، و سرانجام اینکه عموماً از موقعیّت و تمکنِ مالی خوبی هم برخوردار بودند. لذا با کاهش یافتن واجبات و افزایش امکانات، جای برای بیشتر فکر کردن به مستحبات و مباهات و حتی مبهمات مطرح می‎شود. بنابراین این طبیعی بود که ما همواره از آقایانِ جوانِ انجمنی استغراق در چنین مباحثی را بشنویم. چیزی که مرا نگران کرده این است اخیراً می‎بینیم بعضی از جوانانِ انقلابی هم همواره دارند از این «فرعیات و مبهمات» دم می‎زنند. حال آنکه مهم‎ترین آموزۀ خمینی برای مسلمان امروزی، «بازگشت به اولویتِ نخست» بود.[9] آنچه امروز موجب فساد و تباهی و افسردگی جامعه می‎شود زن دوم نگرفتن آقایان نیست، خیانت و ناپاکی و بی‎تقوایی و نابخردی پس از ازدواج و از آن‎طرف، سنگین شدن کابین برای دختر و بالا رفتن مهریه برای پسر و دیگر توقعات بیهوده و سخت‎گیری‎های پیش از ازدواج است.

 

سرانجام

در پایان تأکید می‎کنم، بی‎شک من هم قبول دارم تحقّقِ صحیح و اسلامی این مسئله در برخی موارد خاص صورت گرفته و می‎گیرد. مواردی که به حجّتی استوار و با دلیل خداپسندی همراه‎اند، نه هرزگی و تنوع‎طلبی و عقده‎های روانیِ آقای محترمِ سرپرستِ خانوار.

 



[1]  قرآن کریم، سوره نساء، آیه ۳

[2]  همان، آیه ۱۲۹

[3]  قرآن کریم، سورۀ اعراف، آیه ۱۷۹

[4]  سهراب سپهری، نیماییِ «سورۀ تماشا»

[5]  شاید بگویید بعضی از این‎ها هم بر این مشروط بودن واقف‎اند، اما مسئله این است که آنقدر این شرط را برای خود ساده‎سازی می‎کنند که در عمل با همان «امر بلاشرط» نزد ایشان مواجهیم.

[6]  قرآن کریم، سورۀ نساء، آیۀ ۳۴

[7]  زیبای خفن یعنی یک چیزی تو مایه‎های زیبای خفته

[8]  علی معلم دامغانی، مثنویِ «خط مقرمط»

[9]  برای مثال آن‎ها که تاریخ انقلاب را خوانده‎اند می‎دانند که انجمنی‎ها همۀ اهتمامِ خود را گذاشته بودند برای مبارزه با «بهائیت» و به شاه کاری نداشتند. گروه‎های مسلمان مذهبی دیگری هم بودند که تمرکزشان روی چیزهای دیگری (مثل مقابله با تبشیری‎ها) بود. اما امام راه را در مبارزه با شاه می‎دید. شاهی که تمام دربارش بهایی‎ست. و گل نهایی را هم امام زد که سر سلسله را زد. این‎ها هی دست و پای دیو را قطع می‎کردند و متعجب می‎شدند چرا باز بازنده‎اند، اما امام شیشۀ عمر دیو را شکست. باری یک هوادارِ خمینی خوب می‎داند در تمام امور باید سراغ اولیت‎های اصلی رفت.


برچسب‌های موضوعی: بررسی مسئله تعدد زوجات در اسلام و جامعه, ازدواج, چندهمسری, قرآن کریم

۹۴/۰۱/۲۳  به قلم من  |

 

تفسیر سال گوسفند


برچسب‌های موضوعی: سیاست خارجی, دولت یازدهم
ادامه مطلب

۹۴/۰۱/۲۲  به قلم من  |

 

ما سالِ گوسفندیم

در حاشیه مذاکرات ایران و یمن با آمریکا و ترکیه

 

هرچند شیخ ما گفت "این دست، برد برد است"

ما سالِ گوسفندیم، او گرگِ سالخورد است

 

باور مرا نیاید این ناگهان رفاقت

همواره شیخ، شیخ است؛ همواره لرد، لرد است

 

نه سبز می‎شود سرخ، نه سرخ می‎شود سبز

همواره ترک، ترک است؛ همواره کرد، کرد است

 

همواره اینهمانی‎ست، «او» هیچ‎وقت «ما» نیست

یا ما فریب خوردیم، یا او فریب خورده است

 

منظور شیخ تنها یک جرعه بود اما

معلوم شد از این بزم مقصودِ لرد، دُرد است

 

*

فرمود "دشمنی هم یک امر اعتباری است"

پس  هیچ‎کس نکشته است، پس هیچ‎کس نمرده است

 

این طفلِ سربریده، قدری فقط مریض است

وآن پیرِ داغ‎دیده، تنها کمی فسرده است

 

حلق برادرم را دیروز پاره می‎کرد

این پنجه‎ای که امروز دست تو را فشرده است

 

این دزد _دزدِ دانا_ برده کلاه از ما

ای شیخ! از تو بنگر دستار را نبرده است؟

 
*

یا ما فریب‎خوردیم یا او... ولی برادر

ما سالِ گوسفندیم او گرگِ سالخورد است

 


برچسب‌های موضوعی: غزل, سیاست خارجی, دولت یازدهم

۹۴/۰۱/۱۸  به قلم من  |

 

بهار، از طرفِ لا اله الا الله


ادامه مطلب

۹۴/۰۱/۱۰  به قلم من  |

 

سخنان امشب سید حسن نصرالله درباره یمن


برچسب‌های موضوعی: سیاست خارجی, درباره حمله عربستان به یمن
ادامه مطلب

۹۴/۰۱/۰۸  به قلم من  |

 

قال الحواریّون: نحن انصارالله

در حاشیۀ «"فوتبال آمریکایی" پس از "شطرنج" در "زمینِ یمن"»

جنبیه جامبیا خنجر یمنی

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

«...قال عیسی بن مریم للحواریین: من انصاری الی الله؟

قال الحواریون: نحن انصار الله ...»

عیسی فرزند مریم رو به حواریان گفت: یاران من در راه خدا، کیانند؟

حواریان گفتند: ما یاران خداییم.[1]

 

با به هم ریختن منطقه و شروع «بیداری اسلامی» و پس از آن «بهار عربی» و «خواب فرقه‎ای» و «خزان عربی» و همۀ اتفاقات پی‎درپی‎ای که در منطقۀ ما و در کل عالم اسلامی افتاد؛ توانستیم بارهاوبارها چهرۀ مبارزان، منتقدان، فقیران، مستضعفان، رنج‎کشیدگان، داغ‎دیدگان، مادر شهیدان، جوانان، پیران، روحانیان، متفکران، روشنفکران، بقالان، نانوایان، بی‎کاران، کارگران، روزنامه‎نگاران، کشاورزان، برزگران و گزیده‎ای از دیگر طبقات این سرزمین‎های اسلامی و عربی را ببینیم. آن‎ها جلوی دوربین "پرس‎تی‎وی" و "العالم" و "خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران" و دیگر رسانه‎ها می‎آمدند تا با حرارت نظر خودشان را درمورد اتفاق جاریِ آن روز مملکتشان با ما در میان بگذارند. ما آن‎ها را دیده‎ایم. چه پای صفحۀ تلویزیون چه پای صفحات رایانه و شبکه‎های اینترنتی ما آن‎ها را بارهاوبارها دیده‎ایم.

در میان این‎همه چهره، چهره‎ای بود که با همه فرق داشت. چه وزیر و وکیلش، چه کارشناس و خبرنگارش، چه عامی و عادی‎اش. مخصوصا (از همان ابتدای کار در چند سال پیش) وقتی خبر چند کشور پشت سر هم در تلویزیون روایت می‎شد به خوبی این تمایز را می‎شد فهمید؛ آن هم چهرۀ یمنی‎ها بود. نه فقط مردم کوچه خیابانش، حتی مبارزان ارشدش، حتی آن خبرنگار ما که خود اهل آنجا بود، همه و همه چهره‎ای آفتاب‎سوخته، تکیده و رنج‎کشیده داشتند. لباس همه‎شان اگر کهنه و پاره و وصله‎دوزی‎شده نبود، بسیار ساده و بی پیرایه بود. چهرۀ آن‎ها و لباس آن‎ها فرق بسیاری با مبارزان و معترضان در کشورهای دیگری چون مصر و تونس داشت.

مردم یمن در میان تمام کشورهای هم‎سایه و هم‎سرنوشتِ خود در فقر و استضعاف و ستم‎کشیدگی سرآمد بودند. مردمی فقیر و بیابانی و البته مسلمان. «علی عبدالله صالح» خیلی بیشتر از دیگر رفقای ظالمش از این مردم بهای مظلومیت را طلب می‎کرد. آنقدر خون به شیشه شده بود که چیزی در پوست‎ها باقی نمانده بود. که باور می‎کند که این بنای جنگ‎زده، این بیابانِ خشکیده، و این مردم رنگ‎پریده روزگاری مملکتِ رؤیایی و آباد حضرت بلقیس ملکۀ سبا بوده است؟

انصارالله حوثی ها شیعیان یمن

وقتی یمنی‎ها را می‎بینم حس می‎کنم نزدیک‎ترین چهره را به تصورمان از مسلمانانِ باصفای صدر اسلام دارند. با آن لباس‎های زیبا و چشم‎های نجیب، بی ادا و ادعا مسلمان‎اند. یاد سلمان و اباذر و مقداد و بلال و ... می‎افتم. یادِ خوبانِ مهاجرین و انصار. یاد اصحاب صفه. یاد انبوهِ لشگریانِ سپیدپوش و سبزپوشِ محمّد (ص) در خندق و بدر و خیبر.

چهارسال پیش مردم یمن بالاخره با پیروی از مکتبِ «شهید سید حسین بدرالدین طباطبایی الحوثی» پیروز شدند. علی عبدالله صالح با چند کودتا توانسته بود ابتدا یمن شمالی و سپس تمام یمن را تصرف کند. گویا دشمنیِ ویژۀ عبدالله صالح با حوثی‎ها و شیعیان به‎خاطر «طرح تحریم کالاهای اسرائیلی و آمریکایی»ِ سیدحسین شدت پیدا کرده بود. این دشمنی از جمع‎آوری نهج‎البلاغه و صحیفه‎سجادیه‎های تمام کشور و سوزاندنشان درمیادین شهر آغاز و با کشتار زنان و کودکان شیعی ادامه پیدا کرد. خدا می‎داند طی این سی و چند سال این حرامزادۀ حرفه‎ای چندین هزار نفر (یا چند صدهزار نفر) شیعه را کشته است. تا آنجا که درصد شیعیانِ یمن تا حد زیادی در این کشتارها کاهش یافته است. این مسئله با حمایت وهابی‎های عربستان و بعثی‎های عراق، به‎طور یک پاکسازی قانونی، نامحسوس ، بی سرصدا و سریع انجام می‎شد. و البته گاهی هم بسیار محسوس و با سر و صدا، چون خون هم صدای خود را دارد. معروف‎ترین نبرد اساسی و رودرروی او با شیعیان و حوثی‎ها _پیش از انقلاب اخیر_ مربوط به یازده سال پیش است. وقتی جزئیات آن نبرد را بخوانید باور نمی‎کنید هنوز هم یک «حوثی» در عالم وجود داشته باشد. بحث باتوم و چماق نیست. بحث گلوله فقط نیست. علی عبدالله صالح علیه مردم خودش «حملۀ هوایی» کرده است، بارها و بارها و حتی با استفاده از «سلاح شیمیایی» و «بمب خوشه‎ای». شاید این روحیه، بیش از رفاقت و صمیمیت او با صدامِ ملعون باعث شده بود به او «صدام کوچک» بگویند. او در آن جنگ، سه ماه پشت سر هم محل سکونت شیعیان را زیر باران موشک گرفت. گویا در طی این جنگ‎ها فقط عربستان به‎طور جداگانه هفتاد بار مناطق شیعه‎نشین را بمب‎باران کرده است. در همین حملات سال ۲۰۰۴ رهبر شیعیان و انقلاب یمن یعنی همان جناب سید حسین الحوثی که در میان تمام یمنی‎ها محبوب بود به همراه بسیاری از یاران و خانواده‎اش شهید شد و البته باعث شد دیگر فرقه‎ها و قومیت‎ها بیشتر با هم منسجم شوند.

سید حسین الحوثی

 

بسیار شگفت بود که از پس آن‎همه بمباران، برادر بسیار جوان سید حسین، یعنی «عبدالملک الحوثی» زنده بماند و بتواند انقلاب یمن را به سرانجام برساند. کسی که با همه جوانی‎اش رهبری انقلابیون را بر عهده گرفت و توانست در عرصۀ نظامی در چندین جنگ پیاپی با دست خالی بر ارتش مسلح یمن پیروز شود.

عبدالملک الحوثی

خوب است داستان را کامل مرور کنیم که در مقابل دروغ‎های امروزِ مهاجمان به یمن و ایادیشان (حتی ایادیِ ایرانی‎شان) به‎خاطر ضعف یا خلأ حافظه تاریخی آسیب‎پذیر نباشیم. آن‎ها امروز جوری حرف می‎زنند که انگار علی عبدالله صالح یک رئیس جمهور معمولی بوده و کلا سه چهار سال حکومت کرده. اگر به این دروغ بزرگ زورشان نرسد، بیشتر سعی می‎کنند منصور هادی را یک رئیس‎جمهور خیلی دموکراتیک نشان بدهند.

"منصور هادی" که بود؟ یک سرلشگر یمنی که معاون علی عبدالله صالح بود و توافق شده بود پس از پیروزی انقلاب یمن به رهبری حوثی‎ها رئیس دولت موقت باشد. او پیروز انتخاباتی بود که فقط یک نامزد داشت: خودش. یعنی قرار بود مسئول دورانِ گذار باشد. یک‎چیزی شبیه به بازرگانِ ما. اما با تفاوت‎هایی، من جمله: بازرگان انقلابی بود اما منصورهادی عامل همان رژیم فاسد {شاید هم بهتر باشد بگوییم چیزی بین بازرگان و بختیار در کشور ما }. به نظر من حوثی‎ها هم در قبول گزینۀ منصورهادی و هم در تعامل با او در دورۀ ریاستش (که طولانی‎تر از حد معمول شد و بیش از سه سال به طول انجامید) زیادی سعۀ صدر نشان دادند. منصورهادی بارهاوبارها حتی زیر حرف خودش می‎زد و قشنگ معلوم بود بحث تعویض پالانِ خر است نه خود خر. طرح اصلی‎اش که با مقاومت حوثی‎ها و مردم یمن با شکست مواجه شد، طرح خائنانه و وقیحانۀ تجزیۀ یمن به شش کشور جداگانه بود. طرحی که از سوی عربستان با جدیت دنبال می‎شد. باری، او در ادامه نیز بازی‎هایش را تمام نکرد و سرانجام یک روز پس از اینکه خودش توافق‎نامه با انقلابیون را قبول کرد از ریاست جمهوری استعفا داد.

عربستان و آمریکا می‎خواستند با این مهرۀ فاسد و با بازی‎های دیپلماتیک و ظاهرفریب و از طرفی انداختن القاعده به جان مردم، انقلاب یمن را مهار کنند. به این صورت که منصور هادی هرروز یک بهانه بیاورد و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند، هر روز یک سوال بنی‎اسرائیلی درمورد جزئیات کار داشته باشد، اما نکتۀ جالب این بود که انقلابیون با همۀ سازهای منصورهادی رقصیدند و به او بهانه ندادند. به همین خاطر تلاش سیاسی عربستان و آمریکا در یمن شکست خورد و شکست‎خوردن در اقدام سیاسی همان، به‎هم زدن قواعد بازی و آغاز اقدام نظامی همان. این یعنی آمریکا. آمریکا همیشه ادای یک شطرنج‎باز حرفه‎ای را درمی‎آورد. مدام به من و تو می‎گوید باید به قواعد شطرنج پایبند باشیم. اما اگر حالا _ دست بر قضا_ تو در شطرنج خبره شوی و بتوانی او را کیش  و مات کنی، او به جای قبول نتیجه مشتی به صورتت می‎کوبد؛ وقتی مات از تعجب با بینیِ خون‎آلود از «قواعد بازی» سوال کنی و بگویی پس چه شد آنهمه قرار اولیه؟! می‎گوید: من به قواعد بازی پای‎بندم، ولی از حالا به بعد بازی شطرنج نیست، «فوتبال آمریکایی» است.

 مردم یمن

یمن یک کشور اسلامی و به‎شدت مذهبی است. در این انقلاب همه این مردم مذهبی آمدند. اما بخش اصلی و نظامی کار با شیعیان بود که خون‎های بیشتری هم داده بودند. رهبریِ شیعیان را هم حوثی‎ها بر عهده داشتند. همانطور که می‎دانید در یمن چیز قابل ذکری به نام «سلفی» نداریم. اکثریتِ سنی‎هایشان «شافعی»مذهب هستند که از وهابیت و سلفی‎گری بسیار دورند و حتی نسبت به چهار مذهب اصلی اهل تسنن به شیعه نزدیک‎تر. و باز همان‎طور که می‎دانید اکثریت شیعیانشان اصالتاً زیدی‎مذهب‎اند، اما گویا از زمان همین شهید سیدحسین، انقلابی در عقائد حوثی‎ها پدید می‎آید و آن‎ها گرایش جعفری پیدا می‎کنند و این تغییر بین بسیاری از زیدی‎های دیگر هم اتفاق می‎افتد. البته از قدیم هم شیعۀ جعفری و هم شیعۀ اسماعیلی در کنار زیدی‎ها در یمن حضور داشته‎اند. غرض از این سخنان تأکید بر یک انسجام و هم‎زیستیِ مسالمت‎آمیز مذهبی بین مردم یمن است. درست است که کار اصلی را شیعیان انجام دادند، اما سنی‎ها مقابل شیعیان نبودند (آنچنانکه الآن عموما با حوثی هماهنگ‎اند). اینجا علی‎رغم تلاش ویژۀ عربستان و علی عبدالله صالح برای قدرت گرفتن القاعده، خیلی برای ایجاد فرقۀ طائفی و مذهبی مناسب نبود. تفاهم فکری و همزیستیِ مسالمت‎آمیز این مردم فقیر بسیار بالاست. برخلاف بعضی کشورهای دیگر منطقه. وشاید به خاطر همین نومیدی از وجودِ بستر مناسب برای ایجاد اختلاف مذهبی بود که آمریکا و عربستان زودتر به گزینۀ اقدام نظامی رسیدند.

مضحکه است که در قرن بیست و یک به این راحتی به یک کشور و مردم فقیر حملۀ نظامی شود و آنهمه کشور هم در آن شرکت کنند و همۀ دنیا هم ازشان حمایت کنند. مسخره است که همه چیز عادی برگزار شود. خیلی وقیحانه است حملۀ عربستان به یمن. این‎بار آمریکا صورت مسئله را پاک کرده است. قبلا یک‎بار بحثش می‎شد که حمله کنیم یا نه، بعد فرصت داده می‎شد تا مردم جهان بررسی کنند و مخالفت کنند. این‎بار اول حمله کردند و دیگر قرار نیست کسی دربارۀ «فلسفه حمله» و «میزان حقانیت»ش فکر کند. مردم ناخودآگاه بیشتر به «نتایج حمله» دارند فکر می‎کنند، چون در یک عمل انجام‎شده قرار گرفته‎اند. طرف از خواب بیدار می‎شود خبر جنگ را جلویش می‎گذارند. اگر سوالی کند هم یک دروغ شیک و کوتاه تحویلش می‎دهند که "نگران نباش عده‎ای اندک کودتا کردند و حالا دلسوزانِ دنیا می‎خواهند مردم یمن را نجات بدهند. همه جهان هم با این مسئله موافق‎اند". و ظاهراً ما ایرانی‎ها نیز نباید یک‎وقت احساساتی شویم و چیزی بگوییم و بهتر است بیشتر نگران مذاکراتِ جدیدمان با آمریکا باشیم. خوب کلاهِ گشادی سرمان گذاشتند.

 

باری، دل من روشن است.

هم به آن فقر، هم به آن رنج‎کشیدن‎ها، هم به آن سال‎ها با دست خالی جنگیدن‎ها، هم به آن سلامت و انسجام مذاهب، هم به آن رهبریِ مقتدر و مسلمان، هم به آن خون‎ها ...و هم به برق آن خنجرها.

حتماً می‎دانید از چه سخن می‎گویم. حداقل دیده‎اید. دشنۀ هلالی‎شکلی که سید عبدالملک الحوثی بر شال کمرش حمایل می‎کند. دشنه‎ای که سیدحسین هم بر شال خود حمایل می‎کرد. شاید پیشِ خودتان فکر کرده‎اید این یک‎جور خشونت‎طلبی است و ابتکار جدید این گروه است. و شاید هم از قبل بدانید به این دشنه می‎گویند «جنبیه» یا «جامبیا» (jambiah) و بعضی معتقدند وجهه‎ای چندین هزارساله دارد. پیش از اسلام و پیش از مسیح. اینقدر هست که همراه با شال مخصوصش، نماد سنت‎گراییِ یمن است و نشان جاه و جلال و حشمت و قدرت و هم‎اکنون در دست بسیاری از یمنی‎ها. یعنی از قدیم مختص به همه مردم یمن، به خصوص لوتی‎ها و سنتی‎ها و قدیمی‎ها و پهلوان‎هایشان بوده است. برای خودش مسلک و مرام بسیار دارد. مسلک و مرامِ بومی و وطنی. که می‎گویند دشنۀ یک مرد واقعی از نیام بیرون نمی‎شود مگر اینکه خونین به غلاف بازگردد. که نوعروس‎های خاندان‎های پرافتخار، پس از ازدواج خنجر پدری را با خود به خانۀ شوهر می‎برند تا غریب نباشند. که مرد را به دشنه‎اش قسم می‎دهند. که اشتباه‎کننده برای عذرخواهی دشنه‎اش (یعنی آبرویش) را گرو می‎گذارد. که پیش از جنگ‎ها برای ترساندنِ دشمن، نوعی رقص دارند به نام «بارا» (Bara’a dance) که باید با این دشنۀ خاص (جنبیه) انجام شود...

جنبیه جامبیا خنجر یمنی


کیست امروز که نداند انصارالله و حوثی، همان سومی است که دومی‎اش حزب‎الله و نصرالله بودند. کیست که نداند پای ذوالفقار علی در میان است.

امروز هم موسم همان رقصِ باستانی «بارا» است. و من خوشحالم که مردم یمن برخلاف بسیاری از عرب‎های ترسو و مسلمان‎های محافظه‎کار، با جنگ و شجاعت بیگانه نیستند. بسیاری از اعراب و مسلمین به خاطر اندیشه و مذهبشان به چنین بلایی گرفتار آمده‎اند. مذهب و انحرافات غلط دینی‎شان باعث شده به افراطِ "تکفیری‎شدن و خشونت‎طلبی" یا تفریطِ "ستم‎کشی و عافیت‎طلبی و تحملِ حاکم جور (و حتی حمایتش)" تقسیم شوند. اما یمنی‎ها _به نظر می‎رسد_ در این تقسیم‎بندیِ احمقانه که از خطای عقیدتی آغاز شده بود هبا و هدر نشدند. به خاطر همین است که برای کفار نگران‎کننده و غیرقابل تحمل شده‎اند. من حس می‎کنم آن‎ها بیش از دیگران شبیه ما هستند. و حتی بهتر از ما. دیشب عزیزی می‎گفت برخلاف مصری‎ها (که عظیم‎ترین افتضاح و حماقت را در منطقه مرتکب شدند) یمنی‎ها در سیر انقلابشان شبیه ما هستند. واقعاً هم شباهت زیاد است. خیلی بیشتر از شباهت مذهبی. رهبری واحد داشتن، یکپارچه بودن، همه در صحنه بودن، تحمل رأی‎های مختلفِ درونِ ملت و عدم تحملِ اجانب و وابستگانشان، عدم تحمل بازماندگان فاسد رژیم قبل، غربت رسانه‎ای، شناختن دشمنان اصلی و مبارزه با آمریکا، فرصت دادن به طرفداران غرب در امر حکومت ... و حالا مواجه شدن با حملۀ نظامی دشمن خارجی. وقتی آمریکا نتوانست ما را از درون ویران کند عراق به ما حمله کرد. عین همین اتفاق برای یمن دارد می‎افتد. لذا ایرانی خیلی باید حواس‎پرت باشد که با این مردم به‎طور خاص و ویژه‎ای احساس برادری و خواهری نکند. هرچد کیلومترها از ما دور باشند. هرچند خیلی کم درباره‎شان شنیده باشیم و دیده‎باشیم. این ماییم دوباره. مظلوم‎تر و فقیرتر. این _استثنائاً_ ماییم دوباره.

«گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار یمنی
خود در غلطم که من توام یا تو منی؟»[2]

البته که یارِ خدا بودن آسان نیست، البته که «انصار الله» بودن دعوی دشواری است و خون‎ها می‎خواهد. هم دشنه می‎خواهد، هم خون. گفت:

«دستبردی سره کردیم، غرامت با ماست
اگر از ره بنگردیم، کرامت با ماست

وگر از زمره بریدیم، رمیدن بی‎جاست
چارۀ تیغ دعا نیست، دمیدن بی‎جاست!»[3]

یعنی یمنی‎ها دستبردی سره کردند و غرامت با ایشان است. بالاخره این راهی است که ایشان انتخاب کرده‎اند. می‎توانستند خواجگی حرم آل سعود و بندگیِ دربار آمریکا را کنند تا به میدان مبارزه فراخوانده نشوند. همیشه فرصت انتخاب هست. همیشه چندین راه وجود دارد. مذاکره، مبارزه، امیری، اسیری، ذلت، عزت ... شاید هم همیشه فقط سه راه هست. به قولِ آن زندیقِ شریف:

«سه ره پیداست.
نوشته بر سر هریك به سنگ اندر،
حدیثی كه‌ش نمی‌خوانی بر آن دیگر.

نخستین: راه نوش و راحت و شادی.
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی.

دو دیگر: راهِ نیمش ننگ، نیمش نام،
اگر سر بر كنی غوغا، وگر سر دركشی آرام.

سه دیگر: راه بی‌برگشت، بی‌فرجام.»

و حقا در این زمانه اندک‎اند کسانی که بگویند و بخواهند:

«بیا ره‎توشه برداریم

قدم در راه بی‎برگشت بگذاریم»[4]

 

abdul malik al-houthi عبدالملک الحوثی 

ولو این راهِ  ظاهرا بی‎برگشت و بی‎فرجام (در دیدگاه آن زندیقِ نومید) تنها راهِ شیعه و تنها مسیرِ شرافت باشد. به قول آن زندیقِ مسلمان در آن ابیات درخشان:

«هلا به جزع، که جادوی والیانِ شماست
به سال‎های جلالی، که سالیانِ شماست

به این کریچه که تنگ است با نشاطِ شما
به مهر و مه، که مرنگ است با رباط شما

به آسمان که بخیل است با کریمی‎تان
به شورِ تازه، به هنگامۀ قدیمی‎تان

که بر صفایحِ ضرّاست آفتابِ شما
چنان که خون رسد از خاک تا رکابِ شما»[5]

 

حالا اینکه انگلیس و فرانسه هم مثل آمریکا و اسرائیل پای کار باشند، اینکه بچه‎های حرامزادۀ عربستان هم با او همراه باشند عادی‎ست. حتی اینکه اتحادیۀ عرب یک‎جا حامی حمله است. اما وقتی می‎شنوی ترکیه و مصر هم در این حمله شرکت کرده‎اند موضوع فرق می‎کند. اینجا بیشتر یاد آن خیانت‎ها و خریّت‎های تاریخی می‎افتیم.

نیز، حالا امروز معلوم شد ائتلاف ضد داعش یعنی چی. امروزمعلوم شد آن‎همه برو و بیا و هماهنگی نظامی و سیاسی در پوشش یک عنوان فریبنده برای چه بوده است. ما هرروز داریم مذاکره می‎کنیم و خیال می‎کنیم با هنردیپلماسی و قدم زدنمان با دشمنانمان داریم رامشان می‎کنیم، حال آنکه آن‎ها (نمی‎گویم حتماً در پرتوی سیاست خارجیِ منفعلِ ما، شاید فقط به خاطر اهتمام بالای خودشان) هرروز دارند با هم متحدتر و منسجم‎تر می‎شوند و هرروز دارند گزینه‎ها و اقدامات وحشیانه‎تر و گستاخانه‎تری را رو می‎کنند. نمی‎گویم آن‎ها ما را رام کرده‎اند، اما به وضوح می‎بینم که خودشان دارند بیش از قبل رم می‎کنند.

و ما همچنان سر جای خودمان لبخندزنان نشسته‎ایم. انگار هیچ بلایی در انتظارمان نیست.

هله باد است، بجنبید، صراحت صعب است
بوسۀ داغ سبک نیست، جراحت صعب است

مأرب از سیل شکسته است، بجنبید آخر
مارد از سلسله رسته است، بجنبید آخر[6]

 انصارالله حوثی ها شیعیان یمن

شیعیان یمن که به پاخاسته‎اند. اما در مورد خودمان نمی‎دانم چه جنبشی باید. شاید کمترین کاری که می‎توانیم بکنیم نخست همین دانستن و خوب دانستن است. بالاخره اتفاق مهمی دارد در جهان می‎افتد. بد نیست کنار شبکه‎بازی‎های بی‎فایده‎ و سریال‎های نوروزی قدری هم در جریانِ مهم‎ترین وقایعِ جهان باشیم. دومین کمترین‎کاری هم که از دستمان بر می‎آید (هرچند دمیدن بی‎جاست، ولی به هرحال) فرستادنِ آرزوی خوب و دعای خیر برای ساکنانِ صبورِ سرزمینِ سبا است.

من که دلم آنجاست.

ای هدهدِ صبا، به سبا می‎فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می‎فرستمت![7]

 



[1]  سوره "صف" ، آیه ۱۴

[2]  ابوسعید ابوالخیر

[3]  علی معلم دامغانی، مثنویِ "امت واحده"

[4]  مهدی اخوان ثالث، نیماییِ "چاووشی"

[5] علی معلم دامغانی، مثنوی "کلیله"

[6]  علی معلم دامغانی، مثنوی "امت واحده" | نکته: سد مأرب: سد تاریخی کشور یمن که به دورانِ مملکتِ سبا باز می‎گردد. | «مارد» هم که صفت شیطان است.

[7]  حافظ

 
* بعد از نوشتن یادداشت، یاد این‎ها افتادم: ژولیای مقاومت ، محمدالمرسی، مخدومِ بی عنایت و ...
 

برچسب‌های موضوعی: سیاست خارجی, درباره حمله عربستان به یمن, درباره حوثی ها شیعیان و جنبش انصار الله یمن

۹۴/۰۱/۰۷  به قلم من  |

 

 

 

25 . بخشی از سخنان دیشب نصرالله
______________________________
nicole correri
______________________________
صحبت‎های جالب نوآم چامسکی: آن‎ها دست به انتقام خواهند زد!
______________________________
24 . سیدحسن نصرالله امروز بار دیگر درباره یمن صحبت می‎کند (در «همایش همبستگی و وفاداری و فریاد حق‌طلبی مقابل سلطان جائر» )
______________________________
23 . حرامزادگی رسانه‎ای
______________________________
22 . قطعنامۀ شورای امنیت علیه مردم یمن صادر شد | 14 کشور موافق، روسیه ممتنع
______________________________
نگاهی متفاوت به ماجرای «عمره»
______________________________
ایران با به زانو درآوردن آمریکا قهرمان جام جهانی شد
______________________________
عکس‎های تجمع اعتراضی مردم مقابل سفارت عربستان در تهران
______________________________
اعتراض سردار سلیمانی به بسیجی جوان جوگیر و دیگر جوگیری‎ها و سانتی‎مانتالیسم‎های اینترنتی
______________________________
دستور رئیس جمهور
______________________________
باز هم راه به راه، بروید عمره
______________________________
در متن آدم‎ها و دهاتی‎ها
______________________________
آدم‎های سرزنش‎گر، بدبخت میشوند
______________________________
21 . آیت‎الله خامنه‎ای: سعودی‎ها قبلاً متانت به خرج می‎دادند، حالا جنبۀ توحششان دارد بر جنبۀ ظاهرسازیشان غلبه پیدا می‎کند
______________________________
ایرانیان در سخن نخست وزیر انگلیس (بازنشر)
______________________________
ایرانیان در سخن سیدحسن نصرالله (بازنشر)
______________________________
__________________

 

شعر من (116)
یادداشت من (232)
سید حسن حسینی (30)
قیصر امین پور (12)
یوسفعلی میرشکاک (20)
مرتضی امیری اسفندقه (19)
شهید حسن صنوبری (1)
یادداشت دیوانه (12)
سلمان هراتی (4)
سهراب سپهری (5)
نصر الله مردانی (2)
مهرداد اوستا (2)
هوشنگ ابتهاج (1)
زکریا اخلاقی (3)
کیوان خسروی (2)
مهدی دسترنج (1)
بیدل دهلوی (16)
باباطاهر (1)
مهدی اخوان ثالث (14)
سعدی (7)
منوچهر آتشی (1)
سید حمید رضا برقعی (2)
صائب تبریزی (5)
عرفان نظر آهاری (1)
جبران خليل جبران (1)
فاضل نظری (2)
حافظ (10)
فريدون مشيري (1)
عليرضا قزوه (10)
مولوی (15)
بيژن ارژن (2)
حسین منزوی (7)
محمد رضا شفیعی کدکنی (10)
خواجوی کرمانی (1)
علیرضا بدیع (2)
علی انسانی (1)
زهیر توکلی (4)
سید محمد عباسیه کهن (1)
علی محمد مودب (6)
علی معلم دامغانی (10)
ملک الشعرای بهار (1)
فردوسی (3)
امید مهدی نژاد (4)
عبدالجبار کاکایی (1)
عطار نیشابوری (2)
مشفق کاشانی (2)
محمد رضا ترکی (1)
اهورا ایمان (1)
محمد کاظم کاظمی (2)
فروغ فرخزاد (9)
سعید طائی (1)
ضیا موحد (1)
افشین علا (1)
زرتشت اخوان ثالث (1)
فرامرز عرب عامری (1)
محمود حبیبی کسبی (1)
یانیس ریتسوس (1)
احمد شاملو (3)
فیاض کاشانی (1)
محمود شاهرخی (1)
آیات حسن یوسف القرمزی (1)
محمد سعید میرزایی (1)
مصطفی علیپور (1)
غلامرضا بروسان (1)
محمد علی بهمنی (2)
محمد رضا عبدالملکیان (1)
سیاوش کسرایی (1)
فریبا یوسفی (1)
محمد مهدی سیار (1)
انوری (1)
امیر خسرو دهلوی (1)
شیخ بهایی (2)
نیما یوشیج (2)
نصرت رحمانی (1)
فرزدق اسدی (1)
محمد قهرمان (2)
مرتضی کاخی (1)
سید علی موسوی گرمارودی (2)
محمد رمضانی فرخانی (1)
قربان ولیئی (2)
خیام (1)
محتشم کاشانی (1)
میلاد عرفان پور (1)
عبدالرحمان جامی (1)
مجتبی فائق (1)
نظامی گنجوی (3)
غلامرضا سازگار (1)
ناصر خسرو (2)
میرزاده عشقی (1)
ژولیده نیشابوری (1)
زیب النساء (2)
کلیم کاشانی (1)
معین الدین چشتی (1)
منصور اوجی (1)
ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی (1)
محمد سهرابی (1)
سهیل محمودی (2)
ابوالفضل زرویی نصرآباد (1)
حمید سبزواری (1)
طاهره صفارزاده (1)
سیمین بهبهانی (1)
مهدی طباطبایی یاسین (1)
سید احمد نادمی (1)
فاطمه راکعی (1)
عبدالرضا موسوی (1)
ابوسعید ابولخیر (2)
احمدرضا احمدی (1)
شهید آوینی (3)
شهيد چمران (4)
آيت الله بهجت (3)
آیت الله جوادی آملی (3)
امام خمینی (13)
حضرت امام علی بن ابی طالب (7)
آیت الله مجتهدی (1)
آیت الله خامنه ای (26)
حاج آقا محمدي دوست (1)
حضرت امام جعفر صادق (6)
شهید نورعلی شوشتری (3)
آیت الله حسن زاده آملی (1)
آیت الله مجتبی تهرانی (4)
حاج ماشا الله عابدی (3)
حجت الاسلام جاودان (1)
حضرت امام حسین بن علی (1)
حضرت امام زین العابدین سجاد (1)
فطرس (1)
یوحنا (1)
ماموستا برهان علی (2)
مالکم ایکس (1)
بابی ساندز (1)
خالد اسلامبولی (1)
احمد احمد (1)
آیت الله وحید خراسانی (1)
حاج منصور ارضی (2)
نریمان پناهی (5)
عبدالرضا هلالی (1)
شهید مصطفی احمدی روشن (1)
مانی (1)
آقای حاج علی اکبری (1)
شهید مایا ناصر (1)
حضرت امام هادی (1)
ملاله یوسف زئی (1)
میرزا کوچک خان جنگلی (1)
میثم مطیعی (5)
محمود کریمی (1)
سید محمد کوثری زاده (1)
عباس سلیمی (1)
حجه الاسلام محسن قرائتی (2)
آیت الله مرتضی تهرانی (2)
حضرت امام صاحب الزمان (1)
مرتضی طاهری (1)
آیت الله صادق شیرازی (1)
آیت الله مصباح یزدی (2)
سردار قاسم سلیمانی (1)
شهید احمدی کاظمی (1)
سید قاسم موسوی قهار (1)
شیخ حسن شحاته (1)
حضرت امام حسن مجتبی (1)
پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (4)
شیخ مفید (1)
حضرت امام رضا (1)
امام محمد شافعی (1)
مهدی دانشمند (1)
میرزا علی اکبر معلم دامغانی (3)
آیت الله محمدعلی شاه آبادی (1)
آیت الله سید موسی زرآبادی (1)
کریم منصوری (1)
شهریار پرهیزگار (1)
بهزاد هژبری (1)
مصطفی اسماعیل (2)
سید محمد نقشبندی (2)
لارن بوث (1)
شهید سید اسدالله لاجوردی (1)
حجه‎الاسلام سیدحسین حسینی قمی (1)
آیت‎الله محمدرضا آدینه‎وند (1)
حسین فخری (1)
غلامعلی کویتی پور (1)
محمد دشتی (1)
حجه الاسلام راشد یزدی (1)
آیت الله ناصری (1)
پرویز مشکاتیان (3)
مجید انتظامی (2)
حاج قربان سلیمانی (1)
محمد رضا لطفی (7)
کیهان کلهر (1)
محمد معتمدی (3)
علیرضا افتخاری (4)
سید جلال ذوالفنون (4)
غلام حسین سمندری (3)
محمد اصفهانی (5)
محمد رضا شجریان (2)
امیر اثنی عشری (1)
شهریار فریوسفی (1)
آریا عظیمی نژاد (4)
داریوش طلایی (1)
رضا یزدانی (1)
حسین علیزاده (5)
سید خلیل عالی نژاد (1)
ملیحه سعیدی (1)
حوروش خلیلی (1)
کریستف رضاعی (1)
کیا طبسیان (1)
اسفندیار منفرد زاده (1)
حسین عمومی (1)
محمدعلی کریمخانی (2)
محسن چاوشی (3)
موریس ژار (1)
محمد بیگلری پور (2)
سید حسام الدین سراج (4)
حسن ریاحی (1)
همایون خرم (1)
کامبیز روشن روان (1)
شهرام ناظری (1)
عبدالله آقا زاده (1)
فرهاد مهراد (1)
سید علیرضا عصار (1)
محمدرضا اسحاقی (1)
نصرت فاتح علی خان (1)
پیتر گابریل (1)
مایکل بروک (1)
رامین کاکاوند (2)
محسن نفر (2)
ایرج بسطامی (1)
علی رستمیان (1)
کارن همایونفر (1)
محمدسعید شریفیان (1)
عبدالحسین مختاباد (1)
فریدون شهبازیان (1)
سید محمد موسوی شوشتری (1)
ژولیا پطرس (2)
ایوب اوگادا (1)
ذوالفقار عسگری‎پور (1)
مجید درخشانی (1)
مهدی آذر یزدی (2)
رضا امیرخانی (3)
اریک امانوئل اشمیت (2)
جی دی سالینجر (1)
ژوزه ساراماگو (2)
ویرجینیا وولف (2)
اریش اُزر (1)
مایک جکسون (1)
ایتالو کالوینو (1)
لیلی گلستان (2)
کورمک مک کارتی (1)
حسین نوش آذر (1)
امیل زولا (1)
علی اصغر عزتی پاک (1)
محمدرضا سرشار (1)
نادر ابراهیمی (3)
فرزانه منصوری (1)
مجید اسطیری (1)
حمید حاجی میرزایی (2)
محمدحسن شهسواری (1)
ابوالفضل بیهقی (1)
رومن گاری (1)
محمد مدد پور (3)
رضا داوری اردکانی (3)
سید احمد فردید (4)
زیگموند فروید (1)
غلامحسین ابراهیمی دینانی (1)
فردریش ویلهم نیچه (3)
محمد ایلخانی (1)
فردریک چارلز کاپلستون (1)
محمدسعید حنایی کاشانی (1)
حسن رحیم پور ازغدی (3)
حسین کچوییان (1)
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (1)
خانم فاطمی (1)
کارل پاپر (1)
علی شریعتی (1)
مارتین هایدگر (1)
شهریار زرشناس (1)
محمدمنصور هاشمی (1)
عبدالله صلواتی (1)
مجید مجیدی (4)
ابراهیم حاتمی کیا (7)
کیومرث پور احمد (1)
سیروس مقدم (2)
امیر جعفری (1)
دانلد کلگ (1)
رضا کیانیان (1)
سید داوود میرباقری (4)
ونسان ونگوگ (1)
لوک بسون (1)
ژان رنو (1)
ژان مارک بار (1)
حمید نعمت الله (2)
هادی مقدم دوست (3)
معصومه بیات (1)
سید یوسف مناجاتی (1)
حمید مجتهدی (1)
صدرالدین حجازی (1)
ایرج طهماسب (2)
مصطفی کیایی (2)
مازیار بیژنی (1)
هادی حیدری (1)
محمود فرشچیان (1)
همایون اسعدیان (1)
محمدحسین فرح بخش (1)
آیدین آغداشلو (1)
نادر طالب زاده (1)
بهروز شعیبی (1)
ایتان کوئن (1)
جوئل کوئن (1)
جان هیوستون (1)
بیلی وایلدلر (1)
علیرضا نادری (1)
اصغر فرهادی (4)
هاوارد گوردون (1)
رخشان بنی اعتماد (1)
مسعود دهنمکی (2)
امیر قادری (1)
کیانوش عیاری (1)
ژولیتا ماسینا (1)
مریلا زارعی (1)
نرگس آبیار (1)
سیدنی لومت (1)
فرناندو میرلس (1)
لارس فون تریه (1)
هومن سیدی (2)
هاتف علیمردانی (1)
نیکی کریمی (1)
علیرضا رئیسیان (1)
رضا کریمی (1)
فرزاد مؤتمن (1)
میشائیل هانکه (1)
روبرت برسون (1)
سید روح الله حجازی (1)
کیارش اسدی زاده (1)
مسعود جعفری جوزانی (1)
احمد رمضان زاده (1)
بهرام توکلی (2)
مارتین اسکورسیزی (1)
دیوید فینیچر (1)
کریستوفر نولان (1)
علی غفاری (1)
صادق صادقی دقیقی (1)
امید بنکدار (1)
کیوان علی محمدی (1)
مسعود جعفری جوزانی (1)
مصطفی عقاد (1)
مل گیبسون (1)
فرج الله سلحشور (1)
سید امیر حسین مهدوی (3)
سيد حسن نصر الله (4)
علی مطهری (3)
حسین قدیانی (2)
محسن رضایی (4)
محمد باقر قالیباف (7)
محمد قوچانی (3)
مهدی طالقانی (1)
محمد علی ابطحی (1)
مهدی کروبی (2)
باراک اوباما (5)
احمد توکلی (3)
امید حسینی (1)
عبدالجواد موسوی (2)
علی اردشیر لاریجانی (1)
اکبر جباری (1)
محمد مرسی (3)
علیرضا جهانشاهی (1)
بینظیر بوتو (1)
رسول جعفریان (3)
محمود احمدی نژاد (6)
میرحسین موسوی (4)
عطاالله مهاجرانی (1)
حسن حبیبی (1)
اکبر هاشمی رفسنجانی (5)
رحیم مشایی (2)
سعید جلیلی (5)
محسن غرویان (1)
کامران باقری لنکرانی (1)
حسن روحانی (13)
محمد رضا عارف (1)
غلامعلی حدادعادل (5)
علی اکبر ولایتی (1)
حسین مظفر (1)
علیرضا پناهیان (1)
وحید یامین پور (1)
محمدرضا باهنر (1)
محمدباقر نوبخت (1)
رجب طیب اردوغان (1)
عزت الله سحابی (1)
الیاس نادران (1)
محمد نهاوندیان (1)
اسحاق جهانگیری (1)
حسین جلالی (1)
محسن هاشمی (2)
الهه راستگو (3)
احمد مسجدجامعی (1)
فاطمه دانشور (1)
فرج کمیجانی (1)
محمد خاتمی (1)
صادق زیبا کلام (1)
زهرا اشراقی (1)
نعیمه اشراقی (2)
حمید رسایی (1)
جک استراو (1)
محمدجواد ظریف (4)
علی جنتی (1)
بان کی مون (1)
اسماعیل هنیه (2)
علی ربیعی (1)
عبدالملک الحوثی (2)
سید حسین الحوثی (1)
زهرا مصطفوی (1)
ژوزه مورینیو (1)
کریستین رونالدو (1)
محمد علی کلی (2)
غزل (76)
معرفی سینما و تلویزیون (54)
سیاست داخله (53)
معرفی کتاب (49)
سیاست خارجی (41)
رسانه (36)
معرفی آلبوم موسیقی (28)
شعر آیینی (28)
نیمایی (26)
انتخابات ریاست جمهوری 92 (24)
هیئت (23)
درباره زندگی (19)
دولت یازدهم (19)
اخلاق (18)
عکس (18)
رباعی (18)
قصه داستان رمان (18)
قصیده (17)
قرآن کریم (16)
۳۳مین جشنواره فیلم فجر (16)
مرگ (15)
فلسفه (12)

 

(لیست کامل همسایه های وبلاگی)
قرآن
واژه یاب
Shia Multimedia
Shia Voice
شهرستان ادب
بهترین عاشقانه های معاصر
______________________________
_________ روحانی باحال __________
امام خمینی
آقای خامنه‎ای
آیت الله آقا محمد تقی بهجت
حاج آقا مرتضی تهرانی
حاج آقا مجتبی تهرانی
آیت الله جوادی آملی
آیت الله حائری شیرازی
میرزا علی اکبر معلم
آیت الله مظاهری
آیت الله ناصری
آقای قرائتی
آقای جاودان
______________________________
______قاریان باحالِ قرآن کریم______
استاد محمد صدیق منشاوی
عبدالباسط محمد عبدالصمد
استاد مصطفی اسماعیل
سید محمد نقشبندی
کریم منصوری
______________________________
__خواننده ها و آهنگسازهای باحال__
ژولیا پطرس
Eleni Karaindrou
سید جلال ذوالفنون
سید علیرضا عصار
محمد رضا لطفی
حسین سمندری
حسین علیزاده
آریا عظیمی نژاد
محسن چاوشی
محسن نفر
علیرضا افتخاری
ایرج بسطامی
عبدالله سرور احمدی
شهرام ناظری
سید حسام الدین سراج
صدیق تعریف
علی رضا قربانی
محمد معتمدی
Nusrat Fateh Ali Khan
Sami Yusuf
Allah Rakha Rahman
Zbigniew Preisner
Goran Bergovich
Secret Garden
Yann Tiersen
Peter Gabriel
Clint Mansell
Vangelis
نزار القطری
______________________________
_______کارگردان های باحال_______
Lars von Trier
Alejandro González Iñárritu
Jean-Pierre Jeunet
luc Besson
Coen Brothers
Emir Kusturica
Federico Fellini
Fernando Meirelles
Michael Haneke
Stanley Kubrick
Darren Aronofsky
Milos Forman
مصطفی عقاد
علی حاتمی
ابراهیم حاتمی کیا
حمید نعمت الله
هادی مقدم دوست
ایرج طهماسب
حمید جبلی
مجید مجیدی
سید داوود میرباقری
سید رضا میرکریمی
محمد علی طالبی
بهروز شعیبی
محمدعلی نجفی
______________________________
_________فلسفیان باحال_________
جوینده یابنده است
جیغ و جار حروف
عقل و زندگی
تجربه ی تفکر
______________________________
______داستان نویسان باحال______
Romain Gary
Gabriel García Márquez
Günter Grass
José Mauro de Vasconcelos
J.D. Salinger
Virginia Woolf
Bohumil Hrabal
Eleanor Coerr
نادر ابراهیمی
جلال آل احمد
مهدی آذر یزدی
مجید اسطیری
علی اصغر عزتی پاک
حسن حبیب زاده
رضا امیرخانی
هوشنگ مرادی کرمانی
______________________________
_________شاعران باحال_________
مهدی اخوان ثالث
آیات القرمزی
فروغ فرخزاد
پروین اعتصامی
شهریار
نیمایوشیج
سهراب سپهری
محمدرضا شفیعی کدکنی
حسین منزوی
مرتضی امیری اسفندقه
نصرت رحمانی
قیصر امین پور
علی معلم
یوسفعلی میرشکاک
سید حسن حسینی
محمدرضا آقاسی
محمد قهرمان
نصرالله مردانی
محمد جواد محبت
قادر طهماسبی (فرید اصفهانی)
علیرضا قزوه
ابوالفضل زرویی نصر آباد
محمد کاظم کاظمی
ناصر فیض
محمد رضا ترکی
محمد علی بهمنی
علی محمد مودب
محمد رمضانی فرخانی
محمد حسین نعمتی
محمد مهدی سیار
زهیر توکلی
امید مهدی نژاد
عباس چشامی
حامد محقق
سید حسن مبارز
فریبا یوسفی
عصمت زارعی
سمیه مردانی
راضیه رجایی
مهری جهانگیر
صفیه کوهی
الهام عظیمی
پرستو علی عسگرنجاد
بهار ایمانی راد
نسرین حیایی تهرانی
سمیه فضل علی
سید احمد نادمی
محمد سهرابی
مصطفی محدثی خراسانی
محمد سعید میرزایی
سعید بیابانکی
علی داوودی
سید علی میرافضلی
سید حبیب نظاری
سید محسن خاتمی
سید حمیدرضا برقعی
محمدرضا وحیدزاده
میلاد عرفان پور
محسن رضوانی
محمد رضا طهماسبی
مهدی جهاندار
رضا فلاح فر
رضا شیبانی
سید محمد مهدی شفیعی
مرتضی حیدری آل کثیر

 

تضامنا مع اليمن المظلوم
خوابِ خوشِ حرمسرا
تفسیر سال گوسفند
ما سالِ گوسفندیم
بهار، از طرفِ لا اله الا الله
سخنان امشب سید حسن نصرالله درباره یمن
قال الحواریّون: نحن انصارالله
خانۀ فاطمه
عید بر عاشقان مبارک باد
حالِ نو

 

۹۴/۰۱/۰۱ - ۹۴/۰۱/۳۱
۹۳/۱۲/۰۱ - ۹۳/۱۲/۲۹
۹۳/۱۱/۰۱ - ۹۳/۱۱/۳۰
۹۳/۱۰/۰۱ - ۹۳/۱۰/۳۰
۹۳/۰۹/۰۱ - ۹۳/۰۹/۳۰
۹۳/۰۸/۰۱ - ۹۳/۰۸/۳۰
۹۳/۰۷/۰۱ - ۹۳/۰۷/۳۰
۹۳/۰۶/۰۱ - ۹۳/۰۶/۳۱
۹۳/۰۵/۰۱ - ۹۳/۰۵/۳۱
۹۳/۰۴/۰۱ - ۹۳/۰۴/۳۱
۹۳/۰۳/۰۱ - ۹۳/۰۳/۳۱
۹۳/۰۲/۰۱ - ۹۳/۰۲/۳۱
۹۳/۰۱/۰۱ - ۹۳/۰۱/۳۱
۹۲/۱۲/۰۱ - ۹۲/۱۲/۲۹
۹۲/۱۱/۰۱ - ۹۲/۱۱/۳۰
۹۲/۱۰/۰۱ - ۹۲/۱۰/۳۰
۹۲/۰۹/۰۱ - ۹۲/۰۹/۳۰
۹۲/۰۸/۰۱ - ۹۲/۰۸/۳۰
۹۲/۰۷/۰۱ - ۹۲/۰۷/۳۰
۹۲/۰۶/۰۱ - ۹۲/۰۶/۳۱
۹۲/۰۵/۰۱ - ۹۲/۰۵/۳۱
۹۲/۰۴/۰۱ - ۹۲/۰۴/۳۱
۹۲/۰۳/۰۱ - ۹۲/۰۳/۳۱
۹۲/۰۲/۰۱ - ۹۲/۰۲/۳۱
۹۲/۰۱/۰۱ - ۹۲/۰۱/۳۱
۹۱/۱۲/۰۱ - ۹۱/۱۲/۳۰
۹۱/۱۱/۰۱ - ۹۱/۱۱/۳۰
۹۱/۱۰/۰۱ - ۹۱/۱۰/۳۰
۹۱/۰۹/۰۱ - ۹۱/۰۹/۳۰
۹۱/۰۷/۰۱ - ۹۱/۰۷/۳۰
۹۱/۰۶/۰۱ - ۹۱/۰۶/۳۱
۹۱/۰۵/۰۱ - ۹۱/۰۵/۳۱
۹۱/۰۴/۰۱ - ۹۱/۰۴/۳۱
۹۱/۰۳/۰۱ - ۹۱/۰۳/۳۱
۹۱/۰۲/۰۱ - ۹۱/۰۲/۳۱
۹۱/۰۱/۰۱ - ۹۱/۰۱/۳۱
آرشيو

 

من
دیوانه

 

RSS 2.0
____________________________________ ____________________________________


.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

اسلایدر