
چون چشم ندارند هماورد ببینند
همواره برآنند که نامرد ببینند
در کوچه یلدایی تاریخ ، دلت را
چون شب پره خواهند که ولگرد ببینند
از درد و رگ درد مزن دم که حریفان
خواهند تورا بی رگ و بی درد ببینند
کابوس شگفتی است که بیراهه نشینان
از راه نپیموده ره آورد ببینند
سیلی ز سواران سیه جام روان است
روشنتر اگر باطن این گرد ببینند
تا خاطر گلدان لب طاقچه سبز است
غم نیست اگر باغچه را زرد ببینند !
ای غنچه افروخته ای سوخته ای دل
مگذار تو را زرد رخان سرد ببینند
امید من آنست که در آینه یک روز
مرحوم سید حسن حسینی
انگار همین الآن ، همین جاست ...
(برای یک دوست دیوانه)
نمی دانی چقدر دلم می خواست همه دیوانه بودند ، چقدر دلم می خواست بین یک شهر دیوانه زندگی می کردم ، واقعا اگر همه مثل تو دیوانه بودند این دنیا هیچ چیز کم نداشت ، وقتی بین مردم خودمان راه می روم احساس می کنم دلم خیلی برایت تنگ می شود ... به خاطر همین است که وقتی نوشتنت را می بینم اینقدر هیجان زده می شوم
می دانی درباره ات چه جوری فکر می کنم ؟ فکر می کنم توی یک شهر دور زندگی می کنی که همه ی آدمهای اون شهر بلا استثنا دیوانه هستند ، آنجا همه چیز خوبست آنجا همه چیز عالیست ، مردم آنجا به چیزهای احمقانه فکر نمی کنند ، مردم آنجا همگی با انصافند ، مردم آنجا مهربانند ، اینجوری نیستند که برای فکر کردن به هر چیز اول بروند سراغ ماشین حساب ، سراغ منفعت طلبی ، مردم شهر تو هیچ وقت حقیقت را انکار نمی کنند ، حتی اگر به ضررشان باشد ، آخر می دانی دیوانه ها فقط حقیقت را می بینند ، یک چرندیاتی در مورد واقعیت و حقیقت در سرم هست ... نمی دانم بگویم یا نه ... می گویم: بعضی هنر ها مخصوصا شعر کارش این است که واقعیت ها را در هم می ریزد تا یک حقیقتی را نشان دهد مثلا شاعری می گوید : "ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن" خوب اینکه یک دروغ بچگانه است ، هر کودکی می داند گریه و خنده مختص انسان است ، در توصیف شعر می گویند "احسنها اکذبها" خوب اینها یعنی اینکه شعر دروغ است ؟ نه ! شاعر با در هم ریختن واقعیت هایی چون بارش باران ، طراوت چمن ، گریه کردن ، خندیدن و ... می خواسته انسان را به حقیقتی بزرگ برساند و آن رسیدن به حقیقت زیبایی انسان و آفرینش از طریق درک زیبایی طبیعت است .... از اینها بگذریم ، برای دیوانه ها لازم نیست واقعیت ها را در هم بریزی تا توجهشان به حقیقت جلب شود ، چون دیوانه ها اصلا واقعیات را نمی بینند آنها فقط حقیقت را می بینند ، دید آنها به جهان شاعرانه است حتی اگر شاعر نباشند ... شاعر ها هم آن لحظه واقعا شاعرند که دیوانه اند ... خیلی حرف دارم فعلا کافیست
برایم دعا کن دوست دیوانه ام

روشندلان چو آینه بر هر چه رو کنند ،
هم در طلسم خویش ، تماشای او کنند
پاکی چو بحر موج زند از جبینشان
قومی که از گدازِ تمنّا وضو کنند
آزادگان، نهالِ گلستان ناله اند
بر باد اگر روند، نشاط نمو کنند
پروانه مشربان بساطِ وفا چو شمع
اجزای خویش را به گداز آبرو کنند
ما را به زندگی ز محبت گزیر نیست
نتوان گذشت گر همه با درد خو کنند
عنقاست در قلمروی امکان ، بقای عشق
تا کی بهار را قفس از رنگ و بو کنند ؟
جیب مرا به نیستی انباشت روزگار
چاکی است صبح را که به هیچش رفو کنند
این موج ها که گردن دعوی کشیده اند،
بحر حقیقت اند، اگر سر فرو کنند !
ای غفلت! آبروی طلب بیش از این مریز
عالم تمام اوست، که را جستجو کنند؟
بیدل! به این طراوت اگر باشد انفعال
باید جهانیان ز جبینم وضو کنند
ابوالمعانی بیدل دهلوی

_______________________________________________________
( new message )
اس ام اس را خدا آزاد کرد
_______________________________________________________
خداحافظ آقای خاتمی!!!
ایمیل من به آقای سید امیر حسین مهدوی :

سلام آقا مهدی
نمی دونم وقت می کنید
ایمیلمو بخونید یا نه شاید اصلا ایمیلتان را چک نمی کنید ، شاید هم آنقدر صندوق
دریافتیتان شلوغ است که ایمیل من در آنها گم می شود ... احتمالا هم همینطور است
الآن اینباکس شما پر شده از گله های و
دشنام ها و یا بعضا ترحم ها و احساس همدلی های مصنوعی
من یک دانشجوی {...} فلسفه هستم ، می دونم هنوز خیلی جوان هستم هنوز خیلی چیزها را ندیدم و نچشیدم ، اما همیشه سعی کردم با انصاف باشم ، همیشه سعی کردم با عقلم تصمیم بگیرم ، هیچ عقیده ای رو بدون دلیل عقلی نپذیرفتم ، اما اگر چیزی در جایگاه اعتقادی من قرار گرفت محکم از اون طرفداری می کنم .
چند روز پیش شما یک نشست خبری داشتید و در اون نشست خبری اظهارات(یا به قول دوستان قدیمیتان اعترافات) عجیبی رو مطرح کردید ، تا اونجایی که من می دونم شما قبلا سردبیر ویژه نامه ی سیاسی روزنامه اعتماد و روزنامه ی صنعت و توسعه و روزنامه ی اندیشه ی نو و قائم مقام ستاد 88 و از اعضای مهم ستاد میر حسین و سازمان مجاهدین بودید ، اما در نشست خبریتان بگونه ای صحبت کردید که انگار از اعضای قدیمی روزنامه کیهان(یا به قول یکی از خوانندگان الف جاسوس رجا نیوز!) یا حداقل وابسته به یک جریان معتدل اصولگرایی هستید
حتما خودتان بارها به تاثیر این نشست در افکار عمومی فکر کردید ، یکی از همفکران سابق شما در وبلاگش قبل از اینکه بگه "اظهارات" شما "اعتراف" زیر شکنجه ی دیکتاتورها بوده مینویسه : " من هر وقت ميخواستم به خودم يا ديگري اميدواري بدهم كه نسل جديد سازمان مجاهدین انقلاب خوشفكر و رها از تعصبات ذهني قديميهايشان هستند امير حسين مهدوي را مثال ميزدم جواني مودب، خوشبرخورد، خوشفكر و فعال. كماكان امير براي من همان دوست سابق و فعال سياسي و روزنامهنگار اقتصادي احترامبرانگيز است ..." این حرف حداقل پیامی که به من می دهد این است که شما هیچگاه جزو افراد دروغگو و لجباز نبودید ، شما در منظر همفکران قدیمیتان یک انسان صادق بوده اید ، این مسئله باعث می شود بسیاری از جوانان با انصاف طرفدار میر حسین درمورد بعضی عقایدشان بازنگری کنند .
از قبل هم می شد حدس زد که واکنش سران مجاهدین و دیگر همفکرانشان در مورد اظهارات شما چیست ، در درجه ی اول بایکوت و در درجه دوم تکذیب و تخریب ، مطمئنا دیگر نمی گذارند آب خوش از گلویتان پایین برود
من به عنوان یک جوان پایبند به اصول به شما یاد آور می شوم که کار بزرگ و شجاعانه ای کردید ، خیلی از طرفداران میرحسین مخالف این برخوردهای بعد از انتخابات ایشان هستند ، یقینا میرحسین ِیک هفته مانده به روز رای گیری با میرحسین ِبعد از آن خیلی تفاوت دارد ، اما این طرفداران که آن زمان به خاطر قانون مداری ، صداقت و پایبندی به اصول میر حسین طرفداریش را می کردند امروز هم به خاطر همان ارزش ها باید در برابر او موضع بگیرند ، آقا سید من هرگز از شما انتظار چنین کار شجاعانه ای را نداشتم اما از مجید مجیدی و سید مهدی شجاعی و خیلی های دیگر داشتم و دارم
آقا مهدی فکر می کنم من اگر جای شما بودم هرگز جرات (این را قبلا نوشته بودم جرعت ، مصححین تصحیح کردند!) چنین کاری را نداشتم ، اینکه در این جو روشنفکری فریبکارانه حقیقت را اینگونه فریاد زدن کار هرکسی نیست .شما از خوب ترین آدم هایی هستید که من در زندگیم دیدم ، من به عنوان یک مسلمان و یک ایرانی به شما افتخار می کنم.
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا
در همین موضوع : شب مهتاب
