|
این شعررا در مدح امیرالمومنین علی (ع)سرودم در پاسخ به شعر "مردابها و آبها " مرحوم " سید حسن حسینی" و تقدیم به روح بزرگ ایشان:
یاعلی
چون که لب با نام همنام خدایت باز شد بالهای حق پرستی راهی پرواز شد
راهی پرواز تا مرز حقیقت با خیال راهی شهر وصال آن آرمانشهر محال
راهی تاریخ آن کوره ره بی بازگشت تا ببینم در زمان تو چه بر هستی گذشت
خوب می بینم تو را در هر نگاهی بی حجاب مدح می گویم تو را من هم بسان آفتاب
خود مدد کن تا توانم از تو نامی آورم زان شراب جاودانی جرعه جامی آورم
***
آشکارا شد کمالت برلب پیغمبری ((قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری))۱
گفت احمد :"یا علی انت صراط المستقیم"۲فخر دین مدح تو گوید پس چرا ما خامشیم
مرحبا مرحب فکن در حرب حق با کافرین مرحبا ای شب شکن مهر آفرین صد آفرین
می رسد بر گوش دل این نغمه هر دم آشکار ((لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار))۳
تیغ از ابرو کشیدی ذوالفقارت رخ نمود طره از گیسو فشاندی سر "حبل الله"۴ گشود
مهر رویت دید ذره شد به عالم آفتاب قرص چهرت دید گردی شد به گردون ماهتاب
چون طلوعی کرد نامت بر تکاپوی زمان معنی حق جلوه گر شد اسم اعظم شد نهان
جاهلان با دیدنت بر ذات حق کافر شدند عاقلان بی دیدنت بر خویشتن منکر شدند
خاتم لعل لبت را صد سلیمان مشتری من "فقیرم"،در رکوعت طالب انگشتری
***
یا علی قفل دهانم را تو امشب باز کن این رسول شعر من را روشن از اعجاز کن
***
از علی گویم ؟چه گویم ؟او که هردم منجلیست بر لب هر بوستانی نغمه ی هو یا علیست
از علی گویم ؟ ز صوتش ؟ آن که صوت کبریاست من چه گویم نام او را که ز اسمای خداست؟
عقل با آن ادعا شد در جنون از بوی او عشق با این سرفرازی خاک بوس کوی او
گرچه دشمن کینه می ورزید هردم با علی خوش نگر مهر عمر را از پس "لولا علی"۵
سر "وجه الله"۶ اگر که نیک دانی شان کیست هر طرف رو سو کنی آنسو همه روی علیست
همچو مرغی دمبدم دم می زنم از نام او گه چو مرغ حق زنم گه چون کبوتر هو به هو
هست کل عالم ما در مثال یک صدف گر نبود آن درِّ حق بودی صدف هم بی هدف
ای خدای من رسان بانگ مرا با چنگ و دف بر سرای پادشاهی نزد آن شاه نجف
یا علی جان ، جان و جانان و جهان من توئی دلستان و مهربان و آسمان من توئی
***
بس کن ای دل ترس دارم که تو هم باشی فریب چون هزاران مدعی پر دروغ و نا نجیب
همچو آنان که به ظاهر دم ز حیدر می زنند لیک با نیرنگشان از پشت خنجر می زنند
همچو آنان که به مسجد آیه از بر می کنند ((چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند))۷
چون خوارج همچو صوفی چون منافقهای پست خیل شیطانها ی زاهد این زمان افزون تر است
باش آگه ای دلا مکر شرارت را مخور طبل رسوایی بزن رنگ جماعت را مخور
رند شو بر صوفیان و زاهدان سیلی بزن مست و مجنون تیغ بر نامحرم لیلی بزن
این زمان دیگر نشاید کوششی بر حفظ نام حفظ ظاهر با تقیه شد حرام اندر حرام
شیر می باید شدن در بیشه های این زمان تیغ می باید شدن بر دیده ی نا محرمان
***
آورند اینسو صدایی را تمام بادها گمشده در پیچشش شیوایی فریادها
آه ای هرکس که هستی گو صدای کیست این اینکه آتش می زند ما را ز نای کیست این
جوشش اش روشن کند آتشفشان داغ ما صد نیستان شعله می ریزد به برگ و باغ ما
این صدا از سینه ی نسلیست بس پر سوز و آه این صدا از شانه ی خیلیست بی پشت وپناه
این صدا فریاد نسل خون و اشکست و قیام هست در بغض کلامش جاری صدها پیام
این صدا در امتداد سرخ فریاد علیست این صدا از نای عشق و بر لب هر عاشقیست
این صدای مجتبی باشد ز اوج آسمان بانگ هل من ناصر است این از لبان شاعران
بازگو با من منادی آن صدا را بازگو من دهانت می شوم در گوش من آن راز گو
من نمی دانم که هستی لیک می فهمم تورا چهره ات را دیده ام در سرزمین خوابها
من رعایت کرده ام عشق تورا در خویشتن تا که پیمان بسته ام با تو به یک فکر و دوتن۸
من تو را در خویش می بینم بسان آینه صورت اندیشه ات شد جلوه گر هر آینه
پس دوباره رخ نما در سینه ام ای نازنین تا که عشقت پر کنم در هر زمان و هر زمین
بازگو آن ماجرای کهنه زخم کاریت سینه را آتش بزن با قصه ی تکراریت
رهرو هستم لیک بی چشم و دل و بال و پری مست مستم من ولی بی مطربی و دلبری
دست در دستم بنه تا پا به پای هم رویم قطره ای زان می بده تا شعله بر عالم زنیم
یا علی گویان بساط عشق بر پا می کنیم مهر او را انتهای شام یلدا می کنیم
***
جان تاریک من اینک چون مسیحا روشن است ((صبحگون از تابش خورشید مولا روشن است))۹
زنده ام چون فکر من جام مسیحا می خورد برگ دیگر از کتاب آبها تا می خورد.۹
***
(فقیر)
آبان87
1 احتمالا " مولوی"
۲ قال رسول الله:<<یاعلی انت صراط المستقیم>>ينابيع الموده - ص 133
۳ سخن جبرئیل در جنگ احد:<<لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی >>شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ج 7 ، ص 219 /تاريخ طبري ، ج 3 ، ص 184
۴ <<واعتصموا به حبل الله جمیعا و لا تفرقوا...>>آل عمران ۱۰۳
۵ سخن خلیفه ی دوم در مواقف گوناگون<<لولا علی لهلک عمر>> شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص ،كافي ، كليني ، ج 7 ، ص 424
۶ <<ولله المغرب و المشرق فاینما تولو فثم وجه الله>>بقره۱۱۴
۷ دیوان حافظ
۸ << بیا عاشقی را رعایت کنیم//زیاران عاشق حکایت کنیم>>سید حسن حسینی <<رعایت کن آن عاشقی را که گفت:// بیا عاشقی را رعایت کنیم>>قیصر امین پور
۹<<جان تاریک من اینک مثل دریا روشن است//صبحگون از تابش خورشید مولا روشن است>>سید حسن حسینی <<صورت اندیشه ام سیلی ز دریا می خورد//برگ دیگر از کتاب آبها تا می خورد>>سید حسن حسینی
|