تبليغاتX
به رنگ آسمان



فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی...

 

ای دوست قبولم کن و جانم بستان

مستم کن و از هر دو جهانم بستان

با هرچه دلم قرار گیرد جز تو

آتش به من اندر زن و آنم بستان


(مولوی)



دخیل _ سید حسن حسینی

کوچه های خراسان_قیصر امین پور

دوشنبه 31 فروردین1388  به قلم  من  |

 

خواستگاري ، مجلس سوم : رويا جمشيدي _ داستان من

 

صبح سر ساعت 6 با خستگي زياد از خواب بيدار ميشوي ، يك راست مي روي دستشويي ،بعد مسواك و بعد هم شايد وضو ، نمازت را بين خواب و بيداري ميخواني و نميخواني سريع ميروي سمت آشپزخانه ، شايد داري صبحانه ميخوري يا شايد هم داري چيزي را ميچشي ، بر ميگردي به اتاقت براي لباس پوشيدن ، حق انتخاب داري اين مانتوي مشكي يا آن مانتوي مشكي ، مانتوي مشكي را انتخاب ميكني...



ادامه ي داستان من در ادامه ي مطلب...


ادامه مطلب

چهارشنبه 26 فروردین1388  به قلم  من  |

 

سير دو عالم _ بر آستان بيدل

بيگانه ي وضعيم ، يا آشناييم

ما نيستيم اوست ، او نيست ماييم


پنهان تر از بو در ساز رنگيم

عريان تر از رنگ ،  زير قباييم


پيدا نگشتيم ، خود را چه پوشيم

پنهان نبوديم ، تا وا نماييم


پيش كه ناليم؟ داد از كه خواهيم ؟

عمريست با خويش از خود جداييم


هر سو گذشتيم ، پيدا نگشتيم

رفتار عمريم ، بي نقش پاييم


اين كعبه و دير تا حشر باقي ست

ما يك دو دم بيش ديگر كجاييم؟


تنگي فشرده است صحراي امكان

راهي نداريم دل ميگشاييم


نفي دويي بود علم تعين

از خاك گشتيم گفتيم لائيم


فكر دوئي چيست ما و توئي كيست

آيينه اي نيست ما خود نماييم


سير دو عالم كرديم ليكن

جايي نرفتيم كز خود برائيم


گر بحر جوشيد ، ور قطره باليد

ما را نفهميد جز ما كه ماييم


اظهار هر چند غير از عرق نيست

در پيش "بيدل" آب بقائيم

ابوالمعاني بيدل دهلوي

چهارشنبه 26 فروردین1388  به قلم  من  |

 

چه فكر ها كه... _ يك درد و دل

فكر مي كردم آسمان شعر بزرگتر از آن باشد كه زير چتر سياه سياست جابشود



ادامه مطلب

سه شنبه 25 فروردین1388  به قلم  من  |

 

بر آستان سعدي

همه قبيله ي من عالمان دين بودند

 

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت


سعدي

یکشنبه 23 فروردین1388  به قلم  من  |

 

امان مرتضي...

 

    يادداشتي منتشر نشده از "سيد مرتضي آويني"


    اسلاميت يا جمهوريت؟


    دل بیت الاحزان است ...

 

   رقص مرگ

 

   «آوینی» به روایت «آوینی»

 

   گفتگو با میر شکاک

 

 


 

ما كه هيچي از اين بزرگوار نميدونيم

 


ياحق

جمعه 21 فروردین1388  به قلم  من  |

 

جنون _ ميرشكاك

استاد ميرشكاك 


سلام بر تو اي جنون كه مي دهي فراريم

از اين حصار دل شكن به جاده مي سپاريم

 

هزار بار برده اي به بادها سپرده اي

دوباره خسته ديده اي به دست خود حصاريم

 

 جنون بيا رها مكن كه عقل بشكند مرا

به دست كهنه خصم خود چگونه مي سپاريم

 

غريبه ام هنوز هم اگر چه دست دوستان

چو مار مي خزد برون از آستين به ياريم !

 

هميشه بيم داشتم كه گر ز پا در افكند

زمانه ام به دشمني ز خاك بر نداريم

 

ز خاك بر نداشتي، نمانده جاي آشتي

چه بيهده است اين كه سر به شانه مي گذاريم

 

يوسف علي مير شكاك

 

 

زير نويس : یک خبر مسرت بخش : سلسله کلاسهای هندسه کلمات توسط استاد یوسفعلی میرشکاک


چهارشنبه 19 فروردین1388  به قلم  من  |

 

خیال محال _ بر آستان سعدی

 

 

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشترست

پیغام آشنا نفس روح پرورست

 

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای

من در میان جمع و دلم جای دیگرست

 

شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر

چون هست اگر چراغ نباشد منورست

 

ابنای روزگار به صحرا روند و باغ

صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبرست

 

جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق

درمانده‌ام هنوز که نزلی محقرست

 

کاش آن به خشم رفته ما آشتی کنان

بازآمدی که دیده مشتاق بر درست

 

شب‌های بی توام شب گورست در خیال

ور بی تو بامداد کنم روز محشرست

 

سعدی خیال بیهده بستی امید وصل

هجرت بکشت و وصل هنوزت مصورست

 

زنهار از این امید درازت که در دلست

هیهات از این خیال محالت که در سرست

 

 

((سعدی))

 

 

زیرنویس  : سه چهار بیتشو برای اختصار حذف کردم

پنجشنبه 13 فروردین1388  به قلم  من  |

 

قاصدك _ اخوان ثالث

قاصدک ! هان چه خبر آوردی؟اخوان

 


از کجا  وز که خبر آوردی؟


خوش خبر باشی، اما،اما


گرد بام و در من


بی ثمر می گردی


انتظار خبری نیست مرا


نه ز یاری نه ز دّیار و دیاری- باری،


برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس


برو آنجا که ترا منتظرند.


قاصدک!


در دل من همه کورند و کرند .


 


دست بردار از این در وطن خویش غریب .


قاصد تجربه های همه تلخ ،


با دلم می گوید


که دروغی تو، دروغ


که فریبی تو، فریب.


 


قاصدک ! هان ، ولی... آخر ....ای وای!


راستی آیا رفتی با باد؟


با توام آی! کجا رفتی ؟ آی ...


 


راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟


مانده خاکستر گرمی، جایی ؟


در اجاقی- طمع شعله نمی بندم- خردک شرری هست هنوز ؟


قاصدک !


ابرهای همه عالم شب و روز


در دلم می گریند.

مرحوم مهدي اخوان ثالث

سه شنبه 11 فروردین1388  به قلم  من  |

 

حرف هاي پيچيده (آسماني 2) _ من

نغمه پردازي كنند از سيلي باد خزان

  چون صنوبر سرفرازاني كه صاحبدل شدند

     جاي حيرت نيست اهل عقل اگر مجنون شوند

           حيرت از ديوانگان دارم كه چون عاقل شدند ؟                                         (صائب تبريزي)


ياحق

با موعود

 

مي رسي روزي از آن دور تر از دورترين
تا به نزديك من اين معني مهجور ترين

 

به تبسم لب خود تر كن و مهمانم كن
شربت خنده ي تو مست ز انگور ترين

 

بنوازم كه منم نغمه ي ناجور و هست
تار موي تو هماهنگ به طنبور ترين

 

چشم من آينه ي حيرت افتاده به خاك
چشم تو آينه ي رويت آن نور ترين

 

چون در اين شهر منم شهره به گمنامي ها
نام تو گم شده در وجهه ي مشهورترين

 

گر كه پيچيده سخن گفت دلم با چشمت
شده نيلوفر و پيچيده به آن دور ترين

 

فقير

 

زير نويس ۱ : در همين موضوع : حرف هاي ساده (آسماني 1)

زير نويس ۲ : امسال دلم روشن است

زير نويس ۳ : آفتاب  را بخوان

دوشنبه 10 فروردین1388  به قلم  من  |

 

از طرح هاي بي خانمان _ سيد حسن حسيني

تشييع

نزديكتر بيا

من زنده ام هنوز

اما...

نزديك تر بيا

من روي دست فاصله تشييع مي شوم !

...

 


ادامه مطلب

یکشنبه 9 فروردین1388  به قلم  من  |

 

سيب و گندم يا انار؟ _ من





اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388


 

۱ سهراب سپهري : "دل خوش سيري چند"

هنوز هم شعر نیاز به ویرایش و مرتب کردن دوباره داره اگر شما هم کمکی بکنید که خیلی خوشحال تر می شوم ... یاحق


ب ن : امروز داشتم فكر مي كردم اين چه قدر قشنگه ها

پ ن : يك توضيح در مورد شعر:اين شعر در تداوم حسيست كه در غزل "ديوانه" ام داشته ام ، و زبان شعر از زبان يك ديوانه است به خاطر همين است كه در آن هم تعبيرات و كلمات كودكانه دارد و هم به مفاهيم والا اشاره شده است ... ياحق

فقیر

چهارشنبه 5 فروردین1388  به قلم  من  |

 

به نام خدا... _ سيد حسن حسيني

به نام خدا خسته‌ام دوستانmasiha

به جان شما خسته‌ام دوستان

 

ز پا تا به سر ... یا به شکل دگر!

به دیگر بیان خسته‌ام دوستان

 

هیاهو هیاهو هیاهو، سکوت

صدا بی صدا خسته‌ام دوستان ...


ادامه مطلب

دوشنبه 3 فروردین1388  به قلم  من  |

 

مسیحای جوانمرد ما

 

 

چند شعر از سيد حسن به مناسبت روز تولدش...

 

درست روز اول فروردين بود كه گل كرد ، سبز سبز به رنگ تبارش و در آخر هم در بهار ، سبز سبز رفت  حتي اگر به جاي پايش بر روي سنگ قبر نگاه كني در ميان آن همه سياهي سبز مي درخشد ...



ادامه مطلب

شنبه 1 فروردین1388  به قلم  من  |

 

 



من آن معني رو به ويراني‎ام
كه در خانه لفظ زنداني‎ام

دلم غنچه‎وار از غريبي گرفت
نسيمي نيامد به مهماني‎ام

ندارم سر سجده بر بادها
بلند است اقبال پيشاني‎ام

بگو صورت سنگي روزگار
فريبد به لبخند سيماني‎ام

از اين پس عبور از دلم ساده نيست
كه معمار پل‎هاي ويراني‎ام

خدا را به طبل خدا كم زنيد
فزون مي‎شود شور شيطاني‎ام

غرور شما ساقه‎ام را شكست
بترسيد از گرده افشاني‎ام
*
ببينيد درياي خشم مرا
در آرامش روح طوفاني‎ام

شبم تار و مارم چو گيسوي تو
تمامي ندارد پريشاني‎ام


مرحوم سيد حسن حسيني (مسيحا)

از كتاب "سفرنامه گردباد"

وبلاگ شخصي سيد :
http://masiha83.persianblog.ir


 

شعر_من(37)
سيد حسن حسيني(17)
قيصر امين پور(9)
يوسفعلي مير شكاك(6)
آیت الله مجتهدی (1)
آیت الله خامنه ای (1)
دکتر مدد پور (1)
درد و دلهاي من(10)
بيدل دهلوي(4)
مجيد مجيدي (1)
سيد حسن نصر الله (2)
فريدون مشيري (1)
پرويز مشكاتيان (1)
عليرضا قزوه (2)
مجيد انتظامي (1)
حاج آقا محمدي دوست (1)
مولوي (1)
امام صادق (1)
بيژن ارژن (2)
شهيد شوشتري (1)
اريك امانوئل اشميت (1)
حسین منزوی (1)
حافظ (1)
امام علی (1)
مرتضی امیری اسفندقه (1)
داستان_من(4)
سلمان هراتي(2)
سهراب سپهري(1)
نصر الله مرداني(2)
مهرداد اوستا(1)
هوشنگ ابتهاج(1)
زكريا اخلاقي(3)
كيوان خسروي(2)
مهدي دسترنج(1)
باباطاهر(1)
مهدي اخوان ثالث(1)
سعدي(2)
شهيد آويني(1)
منوچهر آتشي(1)
شهيد چمران(2)
آيت الله بهجت(2)
محمد علی بهمنی(1)
سيد حميد رضا برقعي(1)
انتخابات(2)
صائب تبريزي(1)
آیت الله جوادی آملی(1)
سید امیر حسین مهدوی(2)
امام خمینی(3)
مهدي آذر يزدي(1)
عرفان نظر آهاري (1)
جبران خليل جبران (1)
مستي(2)
ريا(1)
رضا اميرخاني(3)
اهل بيت()
فاضل نظري(1)

 

از شوكران و شكر
خدا مي بيند ، مردم مي بينند
اسكار و بانوي صورتي پوش _ اشميت
۸۸/۸/۸
بي خدا حافظي
ما قلم هاييم در دست ولي _ كز لب ما مي چكد ذكر علي
كبوترانه
از زبان يك ياغي
رييس مذهب عشق
دو غزل از من

 

88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30

 

 

رهبري
براده هاي روح(سيد)
قيصر امين پور
كاظم كاظمي
سهراب سپهری
راديو مانيا(احمد نادمي)
مصطفی محدثی خراسانی
فصل فاصله(محمد رضا تركي)
قانون عشق(نصر الله مرداني)
يوسفعلي ميرشكاك(ميرشكار)
پرسه در خیال(حميد رضا برقعي)
پل خواب(محمد رضا عبدالملكيان)
عشق عليه السلام(عليرضا قزوه)
سيب ها(سيد ضياالدين شفيعي)
اسب خسته(حميدرضا شكارسري)
مرد اردي بهشت(شهاب الدين رهنما)
نادر ابراهيمي
ارمیا(رضا امیرخانی)
کافه پیانو(فرهاد جعفری)
بيدل
حافظ
مولوي
شهيد آويني
شهید چمران
استاد احمد فرديد
استاد حسين كچوييان
استاد شهریار زرشناس
استاد حسن رحیم پور ازغدی

 

کافه شب
ســوســه
خیال رنگی
بنده عشق
هلال_پ 66
وفاي به عهد
كالبدم روياست
مسـأله ایـن اسـت
کاغذ سپید..مداد سیاه
دست نوشته های یک دانشجو
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
الو ؟
حامر
تقاطع
روايــت
نرگسي
تب سگی
روح موروثي
هميشه بهار
متولد ماه مهر
خدا/قاصدک/حاجی...
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته
فقير
ترمه
تكوير
ققنوس
آسمانه
زیرتیغ
Daniel
بوستان
قافله عمر
كمي پنجره
باید رفت...
سپهر سهیل
تبسم تنهایی
كلاس ستاره
موج الحسين
كبوترها سلام
نشئه ي تنهايي
هیاهوی سکوت
ابر،قطره،باران...
تنهايي پر هياهو
پسر اردي بهشت
سپید مثل برف ...
راهي بزن كه آهي...
متصل به طناب احساس
تنها صداست که می ماند
آری، ایمان ترانه ی آدمیست
پابرهنه زاده ی کوچه های احساس

 

RSS 2.0
__________________________ قالب وبلاگ توسط senobari.blogfa.com بر پايه ي يكي از قالبهاي بلاگ اسكين طراحي شده است