تبليغاتX
به رنگ آسمان



سفرت به خير اما ...



آيت الله بهجت هم رفت


ما مانديم و يك حوض بي آب

یکشنبه 27 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

حرفي از نام تو _ قيصر امين پور

ناگهان ديدم سرم آتش گرفت

سوختم ، خاكسترم آتش گرفت


چشم وا كردم ، سكوتم آب شد

چشم بستم ، بسترم آتش گرفت


در زدم ، كس اين قفس را وا نكرد

پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت

 

از سرم خواب زمستاني پريد

آب در چشم ترم آتش گرفت

 

حرفي از نام تو آمد بر زبان

دستهايم ، دفترم آتش گرفت

مرحوم قيصر امين پور

از كتاب "آينه هاي ناگهان"

شنبه 26 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

گلدوزی _ سید حسن حسینی

شبانهيازهرا

در بستري بي نشان

افول كرد

مادرم كه غول ها را به چالش مي خواند

و جبرئيل را

زير مهرباني زبانش

                      مرور كرد

عبور مادرم بي صدا

                      ولي حماسي بود ...




ادامه مطلب

جمعه 18 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

تو نيروانايي _ شهيد چمران

شهيد چمراناز تو ميگريزم زيرا جاذبه اي شديد حس مي كنم.


تو درياي پاك و عميق و آرامي و من موج بي تاب و جوشان و خروشانم.


آنجا كه مرا مي خواهي من مي گريزم و آنجا كه من به تو پناه مي برمتو از من مي گريزي.


تو آسماني ، پاك و صاف و بي نهايت با آرامشي خدايي ، كه تا ابديت امتداد داري و من شهابي آتشين و بي صبرو مضطربكه حتي لحظات كوتاه عمربر دوشم سنگيني مي كند.


من كودكم تو مادري ، ولي ميخواهي از دامان پر مهرت دست بردارم و در معركه هاي سخت زندگي آبديده شوم.



تو خدا را ميشناسي و ميبيني و ميپرستي.


و من مي خواهم از راه تو خدا را لمس كنم.


تو هواي پاكي كه همه جا را پر كرده اي و من مرغي مغرور و بلند پرواز كه نميخواهم بر سينه ات به طيران درآيم.


تو روح لطيفي كه رابطه ي انسان و خدا را به وجود مي آوري؟ و من گمشده اي كه به دنبال گمگشته ي خود ، ميخواهم از نردبان روح تو به معراج روم و محبوب ازلي خود را بيابم.


تو نيروانايي ، و من دلهره ام كه ميخواهم همه ي وجود خود را در پاي تو قرباني كنم.


من شهيدم و تو شاهدي كه بر شهادت من شهود داري
.

 



شهيد مصطفي چمران


از كتاب تازه منتشر شده ي"عارفانه"

پنجشنبه 17 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

حس ارغواني _ شعر من

به جز سيب هاي لبخندت

 

كه به تساوي بين سبد نگاهمان

 

                    تقسيمشان مي كني

 

هميشه مراقبي تا

 

مهربان ِ نگاهت

 

به يك اندازه

 

به يك يكمان بتابد

 

و هيچ آينه اي

 

               تاريك نماند

 

***

 

اي حس خوب

 

   _  حس ارغواني _

 

           سرخ لبخند مي زني

 

                  و مرا در آبي نگاهت غرق ميكني !

 

                  تا خاكستري ِ خاطر ِ خسته ات را

 

           در صفحه هاي دفترم

 

 سياه نكنم

 

***

 

تصويرهاي شمع و پروانه

 

چه زيبا هستند اما ،

 

براي قاب قلبت

 

چه كوچك

 

***

 

دوباره از دري دور وارد ميشوي

 

و كيفي از نشاط را

 

           روي ميز نگاهمان ميگذاري

 

 

چه خبر است ؟

 

مگر باري كه برميداري

 

از وزنه ي رضا زاده سنگين تر است

 

         كه اين همه

 

           پاي تخته دستت را روسفيد ميكني !

 

                   و ابالفضل نامت را با احترام مي‌ آورد !

 

 

فلسفه

 

فيزيك

 

فارسي

 

فرقي نمي كند

 

وقتي كه حاشيه ي كلاست

 

                     _عشق_

 

                    ما را به اصل ميرساند

 

***

 

اي پيامبر !

 

تو آخرين و اولين فرستاده ي خدا هستي

 

در قامتي از چوپان

 

كه ما را

 

تا چراگاه پيچيده ترين پرسشها ميبري

 

و از گرگ هاي ترديد

 

به گرماي حضورت

 

پناه ميدهي

 

 

 

اي خداي گون  !

 

مولا گفت

 

كه تو را بنده ايم

 

پس از قدر نشناسيهايمان بگذر

 

آنسان كه خدا از بندگانش

 

...

 

امضا :

 

تا هميشه شاگردت


فقير

شنبه 12 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

روایت پانزدهم _ سید حسن حسینی

پلك صبوری می گشايیاز سايت : allposters


و چشم حماسه ها


روشن می شود


كدام سر انگشت پنهانی


زخمه به تار صوتی تو می زند ؟


...
ادامه مطلب

جمعه 11 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

بانو در آیینه _ شعر من

از سايت : allposters




اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388



 نام شعر را از نام مجموعه داستان هاي كوتاه مرحوم ويرجينيا وولف سرقت كرده ام :

"بانو در آيينه"


* در بيسوادي من همين بس كه اين كلمه را تا قبل از هشدار استاد شادمهر صاحب وبلاگ ترمه به اين صورت نوشته بودم : اظطراب ... يعني يكي از بديهي ترين كلمه ها رو هم اشتباه نوشتم ... يكي نيست بگه : حسن نونت كم بود آبت كم بود شاعر شدنت چي بود ديگه... ياحق

فقیر

دوشنبه 7 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

شكار _ منوچهر آتشي

كودك ! مرحوم آتشي

 

كه قلوه سنگ نمي يابي

 

براي تير و كمان كوچكت

 

بيا !

 

صداي مرا بگذار در چله

 


بي شك

 

سبزه قبا خواهد پريد ،

 

ولي تو

 

گل سرخي خواهي يافت

 

كه شكار شده و در خاربوته گير كرده

 

آن را بگير و در قفس بگذار

 

مثل سهره برايت             چهچه خواهد زد !

مرحوم منوچهر آتشی

 بهار ۸۱ تهران

 از کتاب {اسب سفید وحشی}


یکشنبه 6 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

 



من آن معني رو به ويراني‎ام
كه در خانه لفظ زنداني‎ام

دلم غنچه‎وار از غريبي گرفت
نسيمي نيامد به مهماني‎ام

ندارم سر سجده بر بادها
بلند است اقبال پيشاني‎ام

بگو صورت سنگي روزگار
فريبد به لبخند سيماني‎ام

از اين پس عبور از دلم ساده نيست
كه معمار پل‎هاي ويراني‎ام

خدا را به طبل خدا كم زنيد
فزون مي‎شود شور شيطاني‎ام

غرور شما ساقه‎ام را شكست
بترسيد از گرده افشاني‎ام
*
ببينيد درياي خشم مرا
در آرامش روح طوفاني‎ام

شبم تار و مارم چو گيسوي تو
تمامي ندارد پريشاني‎ام


مرحوم سيد حسن حسيني (مسيحا)

از كتاب "سفرنامه گردباد"

وبلاگ شخصي سيد :
http://masiha83.persianblog.ir


 

شعر_من(37)
سيد حسن حسيني(17)
قيصر امين پور(9)
يوسفعلي مير شكاك(6)
آیت الله مجتهدی (1)
آیت الله خامنه ای (1)
دکتر مدد پور (1)
درد و دلهاي من(10)
بيدل دهلوي(4)
مجيد مجيدي (1)
سيد حسن نصر الله (2)
فريدون مشيري (1)
پرويز مشكاتيان (1)
عليرضا قزوه (2)
مجيد انتظامي (1)
حاج آقا محمدي دوست (1)
مولوي (1)
امام صادق (1)
بيژن ارژن (2)
شهيد شوشتري (1)
اريك امانوئل اشميت (1)
حافظ (1)
امام علی (1)
مرتضی امیری اسفندقه (1)
داستان_من(4)
سلمان هراتي(2)
سهراب سپهري(1)
نصر الله مرداني(2)
مهرداد اوستا(1)
هوشنگ ابتهاج(1)
زكريا اخلاقي(3)
كيوان خسروي(2)
مهدي دسترنج(1)
باباطاهر(1)
مهدي اخوان ثالث(1)
سعدي(2)
شهيد آويني(1)
منوچهر آتشي(1)
شهيد چمران(2)
آيت الله بهجت(2)
محمد علی بهمنی(1)
سيد حميد رضا برقعي(1)
انتخابات(2)
صائب تبريزي(1)
آیت الله جوادی آملی(1)
سید امیر حسین مهدوی(2)
امام خمینی(3)
مهدي آذر يزدي(1)
عرفان نظر آهاري (1)
جبران خليل جبران (1)
مستي(2)
ريا(1)
رضا اميرخاني(3)
اهل بيت()
فاضل نظري(1)

 

خدا مي بيند ، مردم مي بينند
اسكار و بانوي صورتي پوش _ اشميت
۸۸/۸/۸
بي خدا حافظي
ما قلم هاييم در دست ولي _ كز لب ما مي چكد ذكر علي
كبوترانه
از زبان يك ياغي
رييس مذهب عشق
دو غزل از من
سالروز بزرگداشت مولانا

 

88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30

 

 

رهبري
براده هاي روح(سيد)
قيصر امين پور
كاظم كاظمي
سهراب سپهری
راديو مانيا(احمد نادمي)
مصطفی محدثی خراسانی
فصل فاصله(محمد رضا تركي)
قانون عشق(نصر الله مرداني)
يوسفعلي ميرشكاك(ميرشكار)
پرسه در خیال(حميد رضا برقعي)
پل خواب(محمد رضا عبدالملكيان)
عشق عليه السلام(عليرضا قزوه)
سيب ها(سيد ضياالدين شفيعي)
اسب خسته(حميدرضا شكارسري)
مرد اردي بهشت(شهاب الدين رهنما)
نادر ابراهيمي
ارمیا(رضا امیرخانی)
کافه پیانو(فرهاد جعفری)
بيدل
حافظ
مولوي
شهيد آويني
شهید چمران
استاد احمد فرديد
استاد حسين كچوييان
استاد شهریار زرشناس
استاد حسن رحیم پور ازغدی

 

کافه شب
ســوســه
خیال رنگی
هلال_پ 66
وفاي به عهد
كالبدم روياست
مسـأله ایـن اسـت
کاغذ سپید..مداد سیاه
دست نوشته های یک دانشجو
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
الو ؟
حامر
تقاطع
روايــت
نرگسي
تب سگی
روح موروثي
هميشه بهار
متولد ماه مهر
خدا/قاصدک/حاجی...
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته
فقير
ترمه
تكوير
ققنوس
آسمانه
زیرتیغ
Daniel
بوستان
قافله عمر
كمي پنجره
باید رفت...
سپهر سهیل
تبسم تنهایی
كلاس ستاره
موج الحسين
كبوترها سلام
نشئه ي تنهايي
هیاهوی سکوت
ابر،قطره،باران...
تنهايي پر هياهو
پسر اردي بهشت
سپید مثل برف ...
راهي بزن كه آهي...
متصل به طناب احساس
تنها صداست که می ماند
آری، ایمان ترانه ی آدمیست
پابرهنه زاده ی کوچه های احساس
من تو را در چشم های تو از دست داده ام

 

RSS 2.0
__________________________ قالب وبلاگ توسط senobari.blogfa.com بر پايه ي يكي از قالبهاي بلاگ اسكين طراحي شده است