|
از تو ميگريزم زيرا جاذبه اي شديد حس مي كنم.
تو درياي پاك و عميق و آرامي و من موج بي تاب و جوشان و خروشانم.
آنجا كه مرا مي خواهي من مي گريزم و آنجا كه من به تو پناه مي برمتو از من مي گريزي.
تو آسماني ، پاك و صاف و بي نهايت با آرامشي خدايي ، كه تا ابديت امتداد داري و من شهابي آتشين و بي صبرو مضطربكه حتي لحظات كوتاه عمربر دوشم سنگيني مي كند.
من كودكم تو مادري ، ولي ميخواهي از دامان پر مهرت دست بردارم و در معركه هاي سخت زندگي آبديده شوم.
تو خدا را ميشناسي و ميبيني و ميپرستي.
و من مي خواهم از راه تو خدا را لمس كنم.
تو هواي پاكي كه همه جا را پر كرده اي و من مرغي مغرور و بلند پرواز كه نميخواهم بر سينه ات به طيران درآيم.
تو روح لطيفي كه رابطه ي انسان و خدا را به وجود مي آوري؟ و من گمشده اي كه به دنبال گمگشته ي خود ، ميخواهم از نردبان روح تو به معراج روم و محبوب ازلي خود را بيابم.
تو نيروانايي ، و من دلهره ام كه ميخواهم همه ي وجود خود را در پاي تو قرباني كنم.
من شهيدم و تو شاهدي كه بر شهادت من شهود داري.
شهيد مصطفي چمران
از كتاب تازه منتشر شده ي"عارفانه" |