تبليغاتX
به رنگ آسمان



هو العلی الاعلی

به نام نامی مولا بیا ترانه بخوان
بیا بیا شب عشق است ، عاشقانه بخوان

بیا بیا شب عشق است و شور و شیدایی
شبی شبیه شب روشن مسیحایی

فقیر


ادامه مطلب

شنبه 14 آذر1388  به قلم  من  |

 

بي خدا حافظي


سلام بر خراسان

سلام بر خورشيد
سلام بر دروازه هاي روشنايي و اميد


ادامه مطلب

پنجشنبه 7 آبان1388  به قلم  من  |

 

ما قلم هاييم در دست ولي _ كز لب ما مي چكد ذكر علي

"شب"

هوا محزون ، هوا پرخون ، صدا تنها صداي شب
ببين خورشيد جاري شد به سمت جاده هاي شب

ببين خورشيد مي رقصد ببين خورشيد مي ميرد
ببين تقديري خون است هر شب ابتداي شب


دو غزل خودم +چند لينك + يك رباعي = ادامه مطلب


ادامه مطلب

جمعه 1 آبان1388  به قلم  من  |

 

دو غزل از من


بر صليب

باز هم دل بسته ام در شوق فردايي كه نيست

خوابهاي سرد من سرگرم رويايي كه نيست

دست در دستان شعرم پا به پاي حيرتم
تا خيالم مي روم _تا شهر زيبايي كه نيست_

چون يهودا بر صليب بي گناهي مانده ام
كيستم من ؟ : قاب عكسي از مسيحايي كه نيست !


(ادامه غزل + يك غزل ديگر در ادامه مطلب)

ادامه مطلب

سه شنبه 14 مهر1388  به قلم  من  |

 

سيب

هم چشم گريان هم دلي سرشار غم داشت
اما ميان سينه اش يك چيز كم داشت

از هركه مي پرسيد ، پاسخ : چشم حيران
از هر كه مي پرسيد خود بسيار غم داشت

فقیر

ادامه مطلب

چهارشنبه 28 مرداد1388  به قلم  من  |

 

پرواز آخر خلبان



باور نمي كنم من اين اوج باورت را
تا سر فراز كردي دستان رهبرت را

"هجده كوير دوري
"  ، "يا زينب" و "صبوري"
اينجا كسي ندارد ميراث همسرت را

فقير

ادامه مطلب

دوشنبه 26 مرداد1388  به قلم  من  |

 

آسماني


زمـين دلم آسماني شـده
پـر از تابش مهرباني شـده
...
بيـا با من اي دوست اي هم سفر
هـواي دلم جمكراني شـده



فقير


ادامه مطلب

جمعه 16 مرداد1388  به قلم  من  |

 

ياعلي مدد _ شعر من

 حسرت نور به چشم شب يلداست على
آبرو بخش زمين ، حضرت درياست على

ذكر مولاست كليد همه ي مشكل ها
تا به مفتاح زبان ، فاتح لبهاست على !

فقير


ادامه مطلب

سه شنبه 13 مرداد1388  به قلم  من  |

 

زبور آل محمد (ص)


از لب جام زبور ، زمزمه كن باده را
قطره ي اشكي بريز ، آب بزن جاده را
مهر يقين بوسه زد بر مه پيشانيش
پيش ركوعش ببين سجده ي سجاده را

(فقير)

ادامه مطلب

سه شنبه 6 مرداد1388  به قلم  من  |

 

گريه ها و خنده ها _ شعر من


به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد





در كوچه هاي شهر سراغ بهار نيست

در حرف خاك هم خبر لاله زار نيست

 

باران به غنچه رنگ شكفتن نمي دهد

اين گريه ها براي كسي خنده دار نيست !

 

با شور و شوق ، وعده ي ديدار ما چه شد؟

بر اين قرار ، آينه اي بر قرار نيست؟

 

لبخند خاك بيشتر از گريه هاي ماست

خوش حال باش مرگ! كسي بي مزار نيست !


 

 ***


هر جا كه مي روم به نگاه تو مي رسم 1

چشمت حكومتيست كه از آن فرار نيست ! 2

 

***


يك گل كه هيچ ، تا تو نيايي در اين چمن

با صد هزار باغ ، بهاري بهار نيست



 

فقير


 

1 فاينما تولوا فثم وجه الله

2 لا يمكن الفرار من حكومتك




ديروز در مصلي تهران رقص صدها هزار پرچم ايران(سرخ و سفيد و سبز) ديدني بود
فرياد مليوني تهراني ها براي مردمي ترين رئيس جمهور ، آسمان مصلي را تبديل به آبي ترين آسمان دنيا كرده بود:


سه شنبه 19 خرداد1388  به قلم  من  |

 

حس ارغواني _ شعر من

به جز سيب هاي لبخندت

 

كه به تساوي بين سبد نگاهمان

 

                    تقسيمشان مي كني

 

هميشه مراقبي تا

 

مهربان ِ نگاهت

 

به يك اندازه

 

به يك يكمان بتابد

 

و هيچ آينه اي

 

               تاريك نماند

 

***

 

اي حس خوب

 

   _  حس ارغواني _

 

           سرخ لبخند مي زني

 

                  و مرا در آبي نگاهت غرق ميكني !

 

                  تا خاكستري ِ خاطر ِ خسته ات را

 

           در صفحه هاي دفترم

 

 سياه نكنم

 

***

 

تصويرهاي شمع و پروانه

 

چه زيبا هستند اما ،

 

براي قاب قلبت

 

چه كوچك

 

***

 

دوباره از دري دور وارد ميشوي

 

و كيفي از نشاط را

 

           روي ميز نگاهمان ميگذاري

 

 

چه خبر است ؟

 

مگر باري كه برميداري

 

از وزنه ي رضا زاده سنگين تر است

 

         كه اين همه

 

           پاي تخته دستت را روسفيد ميكني !

 

                   و ابالفضل نامت را با احترام مي‌ آورد !

 

 

فلسفه

 

فيزيك

 

فارسي

 

فرقي نمي كند

 

وقتي كه حاشيه ي كلاست

 

                     _عشق_

 

                    ما را به اصل ميرساند

 

***

 

اي پيامبر !

 

تو آخرين و اولين فرستاده ي خدا هستي

 

در قامتي از چوپان

 

كه ما را

 

تا چراگاه پيچيده ترين پرسشها ميبري

 

و از گرگ هاي ترديد

 

به گرماي حضورت

 

پناه ميدهي

 

 

 

اي خداي گون  !

 

مولا گفت

 

كه تو را بنده ايم

 

پس از قدر نشناسيهايمان بگذر

 

آنسان كه خدا از بندگانش

 

...

 

امضا :

 

تا هميشه شاگردت


فقير

شنبه 12 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

بانو در آیینه _ شعر من

از سايت : allposters




اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388



 نام شعر را از نام مجموعه داستان هاي كوتاه مرحوم ويرجينيا وولف سرقت كرده ام :

"بانو در آيينه"


* در بيسوادي من همين بس كه اين كلمه را تا قبل از هشدار استاد شادمهر صاحب وبلاگ ترمه به اين صورت نوشته بودم : اظطراب ... يعني يكي از بديهي ترين كلمه ها رو هم اشتباه نوشتم ... يكي نيست بگه : حسن نونت كم بود آبت كم بود شاعر شدنت چي بود ديگه... ياحق

فقیر

دوشنبه 7 اردیبهشت1388  به قلم  من  |

 

حرف هاي پيچيده (آسماني 2) _ من

نغمه پردازي كنند از سيلي باد خزان

  چون صنوبر سرفرازاني كه صاحبدل شدند

     جاي حيرت نيست اهل عقل اگر مجنون شوند

           حيرت از ديوانگان دارم كه چون عاقل شدند ؟                                         (صائب تبريزي)


ياحق

با موعود

 

مي رسي روزي از آن دور تر از دورترين
تا به نزديك من اين معني مهجور ترين

 

به تبسم لب خود تر كن و مهمانم كن
شربت خنده ي تو مست ز انگور ترين

 

بنوازم كه منم نغمه ي ناجور و هست
تار موي تو هماهنگ به طنبور ترين

 

چشم من آينه ي حيرت افتاده به خاك
چشم تو آينه ي رويت آن نور ترين

 

چون در اين شهر منم شهره به گمنامي ها
نام تو گم شده در وجهه ي مشهورترين

 

گر كه پيچيده سخن گفت دلم با چشمت
شده نيلوفر و پيچيده به آن دور ترين

 

فقير

 

زير نويس ۱ : در همين موضوع : حرف هاي ساده (آسماني 1)

زير نويس ۲ : امسال دلم روشن است

زير نويس ۳ : آفتاب  را بخوان

دوشنبه 10 فروردین1388  به قلم  من  |

 

سيب و گندم يا انار؟ _ من





اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388


 

۱ سهراب سپهري : "دل خوش سيري چند"

هنوز هم شعر نیاز به ویرایش و مرتب کردن دوباره داره اگر شما هم کمکی بکنید که خیلی خوشحال تر می شوم ... یاحق


ب ن : امروز داشتم فكر مي كردم اين چه قدر قشنگه ها

پ ن : يك توضيح در مورد شعر:اين شعر در تداوم حسيست كه در غزل "ديوانه" ام داشته ام ، و زبان شعر از زبان يك ديوانه است به خاطر همين است كه در آن هم تعبيرات و كلمات كودكانه دارد و هم به مفاهيم والا اشاره شده است ... ياحق

فقیر

چهارشنبه 5 فروردین1388  به قلم  من  |

 

حرف هاي ساده (آسماني 1)_ من

مژده اي دل كه دگر باد صبا باز آمد

هد هد خوش خبر از طرف سبا باز آمد                                           (( تفالي به آستان حافظ))


ببار اي بارون ببار...

صميمي و ساده با خدا :

آن خاطرات خوب خنديدن تو بودي
آن لحظه هاي خيس باريدن تو بودي

يك ميوه بهتر بود يا عمري بهشتي؟
در چشم آدم "سيب را چيدن" تو بودي

باران كه مي بوسيد از چشمم رخت را
آن بوسه ها دل بود و بوسيدن تو بودي

در باغ هاي شاعران شرق اندوه
بي ما ترين گلهاي بوييدن تو بودي 1

آيينه هاي حيرت و چشم تماشا،
هم ديدني ، هم ديده ، هم ديدن تو بودي

اين حرف هاي ساده در حد شما نيست
مقصود نيلوفر ز پيچيدن تو بودي !

من هر چه ديدم خوب از چشم تو ديدم
شايد در اين آيينه حتي من ، تو بودي


۱ "...مي بوييد. گل وا بود؟ بوييدن بي ما بود: زيبا بود..." كتاب شرق اندوه سهراب سپهري



فقير


زير نويس ۱ : در همين موضوع :حرف هاي پيچيده (آسماني 2)

زير نويس ۲ : دوست داشتيد سايه ي ميرشكاك را هم بخوانيد خيلي زيباست.

دوشنبه 26 اسفند1387  به قلم  من  |

 

بیداد _ من

بر دشمنان شمردم  ، عیب نهانی خویش
خود را خلاص کردم  ، از پاسبانی خویش

از فیض خامشی هاست  ، رنگینی کلامم
چون غنچه صد زبانم  ، از بی زبانی خویش                                     
(( مولانا صائب تبريزي))

 

 

براي تو :

 


اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388



اگر خواستي آسمانه را هم نگاه كن

یکشنبه 25 اسفند1387  به قلم  من  |

 

احساس بنفش اين روزهايم _ من

جانا به غریبستان چندین به چه میمانی ؟
بازآ تو از این غربت ، تا چند پريشانی ؟


صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا نامه نمیخوانی یا راه نمیدانی
...                                 ((مولانا جلال الدین محمد بلخی))

 

بنفشه ها

 

براي تو كه خودت هم نميداني "او" هستي:

 



اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388


پنجشنبه 22 اسفند1387  به قلم  من  |

 

دوباره بي تو / با ستاره ها _ فقير

ياحق

از بس این روزها بعضی ها به ما رباعی خوراندند ها، این شبها چندین رباعی و هم چنین غزل با وزن رباعی ساختيم...براي ذكر نمونه به يك غزل ناتمام و يك رباعي نا مبهم  اكتفا مي كنيم...ياحق

 

براي او : 

 



اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

برای بچه هایی که نمی شناسمشان :

 

در خنده ی کودکان خدا را دیدیم
از گريه ي شان ستاره ها را چيديم

در لحظه ي دلتنگيشان بر دل ما
نفرين خدا اگر كه مي خنديديم


راستي: سالگرد آغاز فرمانروايي آسماني ترين انسان زمين و پدر مهربان همه ي آسمانيان و زمينيان را به همه ي شان(يعني آسمانيان و زمينيان) تبريك مي گويم


فقیر

جمعه 16 اسفند1387  به قلم  من  |

 

باغ انار _ فقير

هرکه دیدیم از تعلق در طلسم سنگ بود
یک شرر آزاده ای ، از خود جدایی بر نخاست  !
                                                                        مولانا عبدالقادر "بيدل" دهلوي

وفصل چيدن باغ انار...

 


اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388


شنبه 3 اسفند1387  به قلم  من  |

 

و خدا... _ فقير



اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388


     

چهارشنبه 30 بهمن1387  به قلم  من  |

 

تسبيح _ فقير


براي همه ي دلهاي بزرگ ، كه دنيايي درد در خود دارند

در گوشه اي نشسته و در خود فسرده ايم
آرام و ساكتيم وليكن نمرده ايم

بازي روزگار ببين در قمار عشق
صد بار جر زديم و يكي هم نبرده ايم

چون چشمه ايم در گذر از چشم مردمان
ما آبروي خويش به دريا سپرده ايم

آتشفشان خامش و در خود خزيده ايم
با دست درد خون دل خويش خورده ايم

بر حرف عشق و صحبت دل در تمام شهر
دستي نبود يار ، اگر پا فشرده ايم

تسبيح موج گفت كه در اين هزار سال
هر روز را به دانه ي اشكي شمرده ايم


فقير

چهارشنبه 16 بهمن1387  به قلم  من  |

 

از من تا من _ فقير



اين شعر به دلايل خيلي شخصي پاك شد / 19 آبان 1388


پنجشنبه 3 بهمن1387  به قلم  من  |

 

بر چشم چشمه _ فقير

 یاحسین


در آسمان باديه خورشید بی سر است
امشب دلم به رنگ گلوی کبوتر است

امشب دلم دوباره شبی جاودانه است
چون سايه روی جاده به دنبال یک سر است

گو بر هلال جامه ی نیلی به تن کند
لبخند ماه بر دل ما تیغ خنجر است

باران شعله بوي غمي كهنه مي دهد
چون در مدينه ديده ي خورشيد هم ترست

بر چشم ِچشمه دست خدا خوب آشناست
این پادشاه ِتشنه نه عباّس ، حیدر است!

آري رسيد ساقي ِسقّا به مقصدش
زيرا زاشك ياس مزارش معطّر است
فقير

چهارشنبه 18 دی1387  به قلم  من  |

 

عبدالله_فقير

یاحسین

كه مي گويد "عبدالله" يتيم بود ؟

              "اباعبدالله" هم در كربلا حضور داشت!

فقير

پنجشنبه 12 دی1387  به قلم  من  |

 

!؟.گزارش یک پایان_فقیر

!؟.

مترسک بیرون مزرعه با کلاغ ها سیگار می کشد !

گیوه های عمو به دیوار قاب شده !

به گوسفندها کتاب های "روش پخت بره"می خورانند !

داماد دور گردنش طناب* دار وارونه انداخته !

خواهر کوچکتر جدیدا به عروسکش_گلی_ می گوید رزیتا !

آینه ها هم که کثیف شده اند !!!

ـ وای...

                سبیلم کو ؟؟؟

.

فقیر

*با تشکر از جناب "حوا" به خاطر ویراستاریشان

چهارشنبه 4 دی1387  به قلم  من  |

 

یک جرعه غزل_فقیر

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالـب و الائمـــة علیهم السلام

آینه در آینه

بوی انگور ز لیوان خدا می شنوم
طعم طنبور ز عطرِ طرّه ها می شنوم

رنگ رویش ز تکاپوی جهان می بینم
بانگ امید ز مفتاح دعا۱ می شنوم

بر نی ِ می زده از خمِّ بیابان غدیر
دل سپارید که آهنگ خدا می شنوم

ای زمان از حرکت باز بمان  خامش باش
نغمه ی دوست ز درگاهِ رضا می شنوم

گوش من سرخ و لبم سرخ و دو چشمم سرخست
شورِ شادی ز شرابِ شهدا می شنوم

دل من آبی آبیست ز امید وصال
نغمه ی  موسقی سبز صبا می شنوم

کاش ای کاش شما شورِ مرا می دیدید
چون قلم نمی رساند که چه ها می شنوم

از خیابان وِلا و کوچه های "لا فتی"
نغمه های روح بخش "انّما" می شنوم

بعدِ بد مستی نوشیدن یک جرعه غزل
نقدهای پر شرر را ز شما می شنوم!

فقیر

 

۱ "به صفای دل رندان که صبوحی زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند" حافظ

 

سه شنبه 26 آذر1387  به قلم  من  |

 

از آیه های غدیر _ فقیر

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالـب و الائمـــة علیهم السلامتا فراز آبیها

ز سمت شرق شروعی دوباره را بنگر
سرود سبز و سپیدِ ستاره را بنگر

حجابِ ظلمتِ پستِ سکوت را بگشای
به نام شمع، ز زندان ِ پیله بیرون آی

گل امید بچین از حیاط سبزِ خدا
به بال نور برو تا فراز ِ آبیها

بپرس راز نهانی ز شام سرد کویر
بخوان کلام خدایی ز آیه های غدیر

به یاد آر زمانی که بیم در دل بود
ولی امید به دستان عشق مایل بود

همان زمان که زمان هم ز جستجو واماند
همان زمین که خدا را ز آسمان می خواند
***
ز سمت شرق شروعی دوباره می بینم
گل امید زعطر بهار می چینم

به بزم باغ بتان را به رقص می آرم
نهال مست ز چشمان یار می کارم

دل از رسوخ سیاهی ترس می بندم
میان گریه ی خود همچو لاله می خندم

میان خنده ی من بوی آسمان جاریست
صدا کنید خدا را که وقت گل کاریست
***
قلم چو بید به دستان باد ،می رقصد
دلم چو خنجر خونین و گرم می خندد

نفس ز رفتن در جاده باز می ماند
نگه به وسعت آن لحظه باز می ماند

چه بود خدایا که آن زمان دیدم؟
خدا خدا ، دو خدا را در آسمان دیدم!

فقیر

سه شنبه 26 آذر1387  به قلم  من  |

 

نگاه تو_فقیر

آبی

باز غــرق می شوم درنگاه تو
آن نگاه ساده ی سر به راه تو

ساده ساده این دلم گم شدست در
تو به توی گیسوی راه راه تو

مانده قدر یک نفس، ره، زشام من
تا به قله های نور ،در پگاه تو

زرد و خشک بوده ام در کویر من
سبز می شوم،شوم گر گیاه تو

عشق آورد به جان یک نگاه تو
عقل می برد ز سر روی ماه تو

بر خلیل هم بگو در میان باغ
شعله شعله سوختم گرم آه تو

عشق بود آنکه هیچ بخششی نداشت
این گناه من بود یا گناه تو

من کیَم بگو بگو ای سپید من
بنده ی پر از غم و رو سیاه تو

فقیر

دوشنبه 18 آذر1387  به قلم  من  |

 

دیوونه_فقیر

همون که از زمین بدش میاد می خواد بپره

سلام سلام ستاره ها منم همون دیوونه
همون که شب تا صب برای آسمون می خونه

همون که از زمین بدش میاد می خواد بپره
بچه ها سنگش می زنن ، رفیقتون همونه

اینجا کسی به حرفای دیوونه گوش نمیده
می خوام بیام پیش کسی که دردمو می دونه

پیش همون که حرفامونو گوش میده _به خدا_
پیش همون که حاجی می گفت توی آسمونه

دلش به قد_چی بگم_ قد خودش بزرگه
دیوونه ها رو دوس داره مشتی و مهربونه

نشونیه خونشو از فرشته ها شنیدم:
گفتن داداش اونی که می خوای بی جا و بی نشونه

باشه باشه ستاره ها شما اگه دیدینش
بهش بگین که دیوونه منتظرت می مونه

خوب دیگه باس فرار کنم دارن میان بچه ها
تو دستاشون سنگ و تفنگ بادی و تیر کمونه

اما ...حالا که نداره خدای ما نشونه
بشم به جای نشونیش سنگاشونو نشونه

بچه ها سنگم بزنین من باهاتون می خونم
دیوونه آی دیوونه آی دیوونه آی دیوونه

فقیر

شنبه 9 آذر1387  به قلم  من  |

 

ستاره ی من_فقیر

ستاره ی من
یا حق

شب شد و باز هم من تنها
زیر سقف خیال خوابیدم
بین سوسوی چشم اخترها
عاقبت چشمک تو را دیدم

باز با یاد  رفتنت ز اینجا
بر زمین اشک سرخ می ریزم
ای نشاط و طراوت رفته
بی تو در صد بهار پاییزم

آن قدر دوری ای ستاره ی من
که تورا بعد مرگ می بینم
وای من باد اگر که بعد از تو
ساعتی در سکوت بنشینم

روح رنگین کمان بدون تو
حاله ای مات رنگ غم دارد
بودنم نیز بی وجود تو
بویی از بودن عدم دارد

هیچکس هم سخن و هم دل من
غیر یادت نبود در دوران
مُردم از مردمان نا مَردم
مُردم از حرصهای بی پایان

مردم شهر مردم نامرد
گر ربودید عشق سرخم را
پیش من باشد این دل آبی
شهر خا کستری از آن شما

گر که قیچی به دستتان باشد
کل گلهای شهر می چینید
گرکه بر بالش خدا خوابید
باز هم خواب پول می بینید

وهم در وهم و خواب در خواب
زندگی ها چقدر تاریک است
صبر کن_لمس می کنم آنرا_
سایه ی مرگ بین چه نزدیک است

آن سراب امید تو خالیست
تشنه ام تشنه تر ز چشم کویر
این زمین پر شد از وقایع تلخ
آسمان خیال دستم گیر

زین خرابه ببر مرا با خود
تا به آباد آبی رویا
تا بلندای قله ی ایمان
تا فرا تر ز شهر فرداها

فقیر

سه شنبه 5 آذر1387  به قلم  من  |

 

 



به گونه ماه

نامت زبانزد آسمانها بود

و پيمان برادريت با جبل نور

چون آيه‌هاي جهاد

محكم

تو آن راز رشيدي

كه روزي فرات بر لبت آورد

و ساعتي بعد

در باران متواتر پولاد

بريده بريده

افشا شدي

و باد

تو را با مشام خيمه‌گاه

در ميان نهاد

و انتظار در بهت كودكانه حرم

طولاني شد

تو آن راز رشيدي

كه روزي فرات بر لبت آورد

و كنار درك تو

كوه از كمر شكست


مرحوم سيد حسن حسيني (مسيحا)
از کتاب "گنجشک و جبرییل"
وبلاگ شخصي سيد :
masiha83.persianblog.ir


 

شعر_من(38)
سيد حسن حسيني(18)
قيصر امين پور(9)
يوسفعلي مير شكاك(6)
آیت الله مجتهدی (1)
آیت الله خامنه ای (1)
دکتر مدد پور (1)
درد و دلهاي من(11)
بيدل دهلوي(5)
آیت الله جوادی آملی(2)
جبران خليل جبران (1)
رضا اميرخاني(3)
فاضل نظري(1)
مرتضی امیری اسفندقه (2)
مجيد مجيدي (1)
سيد حسن نصر الله (2)
فريدون مشيري (1)
پرويز مشكاتيان (1)
عليرضا قزوه (2)
مجيد انتظامي (1)
حاج آقا محمدي دوست (1)
مولوي (1)
امام صادق (1)
بيژن ارژن (2)
شهيد شوشتري (1)
اريك امانوئل اشميت (1)
حسین منزوی (1)
آیت الله حسن زاده آملی (1)
محمد رضا شفیعی کدکنی (1)
حافظ (1)
امام علی (1)
داستان_من(4)
سلمان هراتي(2)
سهراب سپهري(1)
نصر الله مرداني(2)
مهرداد اوستا(1)
هوشنگ ابتهاج(1)
زكريا اخلاقي(3)
كيوان خسروي(2)
مهدي دسترنج(1)
باباطاهر(1)
مهدي اخوان ثالث(1)
سعدي(2)
شهيد آويني(1)
منوچهر آتشي(1)
شهيد چمران(2)
آيت الله بهجت(2)
محمد علی بهمنی(1)
سيد حميد رضا برقعي(1)
انتخابات(2)
صائب تبريزي(1)
سید امیر حسین مهدوی(2)
امام خمینی(3)
مهدي آذر يزدي(1)
عرفان نظر آهاري (1)
مستي(2)
ريا(1)
اهل بيت()

 

خیز و جامه نیلی کن
تجمع در دانشگاه شهید بهشتی
بر همانیم که بودیم
رُواة حديثـنا
هو العلی الاعلی
از شوكران و شكر
خدا مي بيند ، مردم مي بينند
اسكار و بانوي صورتي پوش _ اشميت
۸۸/۸/۸
بي خدا حافظي

 

88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30

 

 

کافه شب
تنهايي پر هياهو
ابر،قطره،باران...
فقير
تنها صداست که می ماند
ترمه
كبوترها سلام
سپهر سهیل
خیال رنگی
سپید مثل برف
کاغذ سپید..مداد سیاه
پسر اردي بهشت
كالبدم روياست
روح موروثي
دست نوشته های یک دانشجو
گاه نوشت یک خانم معلم
مسـأله ایـن اسـت
بنده عشق
متصل به طناب احساس
من تو
راهي بزن كه آهي...
ســوســه
آری، ایمان ترانه ی آدمیست
تبسم تنهایی
نشئه ي تنهايي
كمي پنجره
نرگسي
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
وفاي به عهد
حامر
تقاطع
تب سگی
روايــت
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته
خدا/قاصدک/حاجی...
قافله عمر
تكوير
زیرتیغ
كلاس ستاره
اخوانیه
هیاهوی سکوت
پابرهنه زاده ی کوچه های احساس
Daniel

 

رهبري
براده هاي روح(سيد)
قيصر امين پور
كاظم كاظمي
سهراب سپهری
راديو مانيا(احمد نادمي)
مصطفی محدثی خراسانی
فصل فاصله(محمد رضا تركي)
قانون عشق(نصر الله مرداني)
يوسفعلي ميرشكاک(ميرشكار)
پرسه در خیال(حميد رضا برقعي)
پل خواب(محمد رضا عبدالملكيان)
عشق عليه السلام(عليرضا قزوه)
سيب ها(سيد ضياالدين شفيعي)
اسب خسته(حميدرضا شكارسري)
مرد اردي بهشت(شهاب الدين رهنما)
نادر ابراهيمي
ارمیا(رضا امیرخانی)
کافه پیانو(فرهاد جعفری)
بيدل
حافظ
مولوي
شهيد آويني
شهید چمران
استاد احمد فرديد
استاد حسين كچوييان
استاد شهریار زرشناس
استاد حسن رحیم پور ازغدی

 

RSS 2.0
نریمان پناهی __________________________ __________________________ قالب وبلاگ توسط senobari.blogfa.com بر پايه ي يكي از قالبهاي بلاگ اسكين طراحي شده است