|
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالـب و الائمـــة علیهم السلام
ز سمت شرق شروعی دوباره را بنگر سرود سبز و سپیدِ ستاره را بنگر
حجابِ ظلمتِ پستِ سکوت را بگشای به نام شمع، ز زندان ِ پیله بیرون آی
گل امید بچین از حیاط سبزِ خدا به بال نور برو تا فراز ِ آبیها
بپرس راز نهانی ز شام سرد کویر بخوان کلام خدایی ز آیه های غدیر
به یاد آر زمانی که بیم در دل بود ولی امید به دستان عشق مایل بود
همان زمان که زمان هم ز جستجو واماند همان زمین که خدا را ز آسمان می خواند *** ز سمت شرق شروعی دوباره می بینم گل امید زعطر بهار می چینم
به بزم باغ بتان را به رقص می آرم نهال مست ز چشمان یار می کارم
دل از رسوخ سیاهی ترس می بندم میان گریه ی خود همچو لاله می خندم
میان خنده ی من بوی آسمان جاریست صدا کنید خدا را که وقت گل کاریست *** قلم چو بید به دستان باد ،می رقصد دلم چو خنجر خونین و گرم می خندد
نفس ز رفتن در جاده باز می ماند نگه به وسعت آن لحظه باز می ماند
چه بود خدایا که آن زمان دیدم؟ خدا خدا ، دو خدا را در آسمان دیدم!
فقیر |