(سایه این شعر را در ۱۳۲۸ به مرحوم شهریار تقدیم کرده است )
نشود فاش کسي آنچه ميان من و تست تا اشاراتِ نـظر، نامه رسان من و تست
گوش کن ! با لب خاموش سخن مي گويم پاسخم گو به نگاهي که زبان من و تست
روزگاري شد و کس مردِ رهِ عشق نديد حاليا چشمِ جهاني نگران من و تست گرچه در خلوتِ رازِ دل ما کس نرسيد همه جا زمزمه عشقِ نهان من و تست
اينهمه قصه فردوس و تمناي بهشت گفتگويي و خيالي ز جهان من و تست نقش ما گو ننـگارند به ديباچه عقل! هر کجا نامه عشق است ، نشان من و تست سايه ! ز آتشکدة ماست فروغ مَه و مِهر وه از اين آتش روشن که به جان من و تست
امیر هوشنگ ابتهاج(ه، ا، سایه) |