با زنگ ساعت ازخواب می پری ، چشمهایت را می مالی ، تا آنجایی که یادت می آید ساعت کوک نکرده بودی ، نگاه می کنی به ساعت : عقربه ها با سرعت در حال چرخشند ، سر در نمی آوری ، نور ملایم و تقریبا سرخ رنگی از پنجره روی دیوار می افتد همانجا که تقویم را نصب کرده ای ، به تقویم نگاه می کنی ، به جای ایام هفته عبارت بزرگی را می بینی : "کل یوم عاشورا" ، پریشان می شوی ، سریع لباسهایت را می پوشی به سمت در می روی ، وارد حیاط می شوی ، آسمان را نگاه می کنی : آسمان سرخ است ، به سمت در خروجی می دوی در را باز می کنی کودکی با دشداشه ی سفید مقابلت ایستاده ، افسار اسبی به دست دارد و کوله ای روی دوشش انداخته ، افسار را از دستش می گیری ، خودت را روی اسب می اندازی ، می خواهی بتازی که کودک می گوید "صبر کن ، اینطور که نمی شود" ، می گویی "چرا؟" ، می گوید : "راهت نمی دهند" ، می گویی "آنها خانواده ای هستند که هیچکس را رد نمی کنند" ، می گوید : "درست است اما واقعا با این همه گناه خودت رویت می شود ؟" ، سرت را می اندازی پایین و افسرده از اسب پیاده می شوی و می نشینی روی زمین ، کودک دست در کوله اش می کند قرآنی کهنه را در می آورد می گذارد توی دست راستت ، بعد شمشیری را که به جهاز اسب است از نیام در می آورد و می گذارد در دست دیگرت ، می گوید "وقتی رسیدی کفش هایت را در می آوری و می اندازی دور گردنت و بعد سر به زیرانه با شمشیر و قرآن به سمتش می روی و مقابلش دو زانو می نشینی ، اگر قبولت کرد سعادتمندی و اگر نه فقط خود را از صحنه ی نبرد دور کن که صدای هل من ناصرش را نشنوی" ، شمشیر و قرآن را می گیری و می گویی "ممنون ، فقط دعایم کن که راهم بدهند" ، سوار اسب می شوی ، می خواهی بتازی می گوید "کجا ؟" ، قبل از اینکه جوابش را بدهی دوباره خودش می گوید : "کل ارض کربلا" ! ، از خواب می پری
حُر
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد
سیاه بود و سیاهی هر آنچه می دیدی تو را سپرد به آیینه ، رو سپیدت کرد
چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه حسین ؟ کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد ؟
به دست و پای تو، بارِ چه قفل ها که نبود حسین آمد و سر شار از کلیدت کرد
جنون تو را به مرادت رساند ناگاهان عجب تشرف سبزی ! جنون مریدت کرد
نصیب هر کس و ناکس نمی شود این بخت قرار بود بمیری خدا شهیدت کرد
نه پیشوند و نه پسوند، حُر ِحُری تو حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مىگويند ما خود اصلاحگريم(۱۱)بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمىفهمند(۱۲)و چون به آنان گفته شود همان گونه كه مردم ايمان آوردند شما هم ايمان بياوريد مىگويند آيا همان گونه كه كم خردان ايمان آوردهاند ايمان بياوريم هشدار كه آنان همان كمخردانند ولى نمىدانند (۱۳)و چون با كسانى كه ايمان آوردهاند برخورد كنند مىگويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند مىگويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مىكنيم (۱۴)خدا [است كه] ريشخندشان مىكند و آنان را در طغيانشان فرو مىگذارد تا سرگردان شوند(۱۵)همين كسانند كه گمراهى را به [بهاى] هدايتخريدند در نتيجه داد و ستدشان سود[ى به بار] نياورد و هدايتيافته نبودند (۱۶)
كتاب گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس با انتخاب و توضيح مرحوم سيد حسن حسيني سال 1381 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد . مرحوم سيد در مقدمه اين كتاب به تعريف و تقسيم بندي شعر جنگ و دفاع مقدس مي پردازد ... (بقيه در ادامه مطلب)
درست روز اول فروردين بود كه گل كرد ، سبز سبز به رنگ تبارش و در آخر هم در بهار ، سبز سبز رفت حتي اگر به جاي پايش بر روي سنگ قبر نگاه كني در ميان آن همه سياهي سبز مي درخشد ...