ما قلم هاييم در دست ولي _ كز لب ما مي چكد ذكر علي
"شب"
هوا محزون ، هوا پرخون ، صدا تنها صداي شبببين خورشيد جاري شد به سمت جاده هاي شبببين خورشيد مي رقصد ببين خورشيد مي ميردببين تقديري خون است هر شب ابتداي شب
دو غزل خودم +چند لينك + يك رباعي = ادامه مطلب
جمعه 1 آبان1388 به قلم من |
از زبان يك ياغي
چهارشنبه 22 مهر1388 به قلم من |