تبليغاتX
به رنگ آسمان



از زبان يك ياغي

ميرشكاك گفتگويي با زن مصلوب


یخ می زنه تا در میاد از ته شب صدامون

سرما زده س مثل شبا صدای بینوامون

خسّه شدم ، خدا کجاس برم ازش بپرسم
چرا اجابت نمی شه نفرینمون دعامون
(معرفي نسبتا مبسوط ميرشكاك و كتاب آخرش گفتگويي با زن مصلوب + دو شعر از او + ... ) 

ادامه مطلب

چهارشنبه 22 مهر1388  به قلم  من  |

 

السلام علیک یا روح الله

 

زنده‌تر از تو کسی‌ نیست، چرا گریه‌ کنیم؟
مرگ‌مان‌ باد و مباد آن‌ که‌ تو را گریه‌ کنیم


هفت‌ پُشتِ عطش‌ از نام‌ زلالت‌ لرزید
ما که‌ باشیم‌ که‌ در سوگ شما گریه‌ کنیم؟


رفتنت‌ آینهٔ‌ آمدنت‌ بود، ببخش‌
شب‌ میلادِ تو تلخ‌ است‌ که‌ ما گریه‌ کنیم


ما به‌ جسم‌ شهدا گریه‌ نکردیم، مگر
می‌توانیم‌ به‌ جان‌ شهدا گریه‌ کنیم؟


گوش‌ِ جان‌ باز به‌ فتوای‌ تو داریم، بگو
با چنین‌ حال‌ بمیریم‌ و یا گریه‌ کنیم؟


ای‌ تو با لهجهٔ خورشید سرایندهٔ‌ ما
ما تو را با چه‌ زبانی‌ به‌ خدا گریه‌ کنیم؟


آسمانا! همه‌ ابریم ـ‌ گره‌ خورده‌ به‌هم‌
سر به‌ دامانِ‌ کدام‌ عقده‌‌گشا گریه‌ کنیم؟


باغبانا! ز تو و چشم‌ِ تو آموخته‌ایم‌
که‌ به‌ جان‌ تشنگیِ‌ باغچه‌ها گریه‌ کنیم

  

استاد محمد علی بهمنی

 

 

سر بر آر،ای خصم کافر کیش! حیدر مرده است

معنی "انا فتحنا" ، سرّ اکبر مرده است

 

صاحب معراج - یعنی مصطفی - منبر سپرد

آنکه بر منبر "سلونی" گفت و منبر مرده است

 

ای یهود خیبری! بردار دست از آستین

مرتضی - صاحب لوای فتح خیبر - مرده است

 

گر حَسَن را زهر خواهی داد، ای فرزند هِند!

گاه شد، چون صاحب تیغ دو پیکر مرده است

 

زینبی کو تا بگرید زار بر نعش حسین؟

یا حسین! آیا کسی جز تو مُکَرَر مرده است؟

 

آفتاب دین احمد، جانشین بوتراب

بر سر حق ، سدر سبز سایه‌گستر مرده است

 

کهف کامل، آخرین فرزند صدق مصطفی

شهپر جبریل، اسماعیل هاجر مرده است

 

لا فتی الاّ علی لا سیف الا ذوالفقار

روز خندق پیش چشم خیل کافر مرده است

 

خاک بر سر کن، الا شرق ِحقیقت ، هم‌عنان!

"باختر پیوند " ! شادی کن که خاور مرده است...

 

 

استاد یوسفعلی میر شکاک

پنجشنبه 14 خرداد1388  به قلم  من  |

 

برق خنجر _ يوسف ميرشكاك

زندگي را گرچه از پايان گرفتن هيچ پيغامي فراتر نيست
باز مي‌گويد دلم: لختي تأمل كن ببين پيغام ديگر نيست؟


در مروري تازه مي‌بينم كه جز افسانه‌هايي پوچ و پيچاپيچ
هيچ نقش ديگري در خاطر ِفرسوده ي اين كهنه دفتر نيست


همچنان با من به جز آيينه‌اي كآماج پرواز هزاران سنگ –
مي‌شود هر لحظه از برج هزاران دست پنهان، در برابر نيست


با تو در اين سرزمين با كمترين زنگار، دشمن هرچه خواهي هست
هيچ‌كس يك لحظه كوتاه اگر آيينه هم باشي برادر نيست


سر به روي خشت زانو مي‌گذارد، مي‌پزد رؤياي ناني گرم
هر كه چون ايمان‌به‌مزدان دغل در خون اين مردم شناور نيست


در سراب شوم امروز آنچه مي‌بينيم سرگرداني فرداست
بر فراز كشتگاه خشك ما جز مرگ، ابري سايه‌گستر نيست


آزمون را پايمردي كن به قرباني شدن ايمان مردم را
تا ببيني پاسخت از شش جهت جز برق خنجر نيست



استاد يوسف علي ميرشكاك



جمعه 1 خرداد1388  به قلم  من  |

 

جنون _ ميرشكاك

استاد ميرشكاك 


سلام بر تو اي جنون كه مي دهي فراريم

از اين حصار دل شكن به جاده مي سپاريم

 

هزار بار برده اي به بادها سپرده اي

دوباره خسته ديده اي به دست خود حصاريم

 

 جنون بيا رها مكن كه عقل بشكند مرا

به دست كهنه خصم خود چگونه مي سپاريم

 

غريبه ام هنوز هم اگر چه دست دوستان

چو مار مي خزد برون از آستين به ياريم !

 

هميشه بيم داشتم كه گر ز پا در افكند

زمانه ام به دشمني ز خاك بر نداريم

 

ز خاك بر نداشتي، نمانده جاي آشتي

چه بيهده است اين كه سر به شانه مي گذاريم

 

يوسف علي مير شكاك

 

 

زير نويس : یک خبر مسرت بخش : سلسله کلاسهای هندسه کلمات توسط استاد یوسفعلی میرشکاک


چهارشنبه 19 فروردین1388  به قلم  من  |

 

بوی خون خورشید_میر شکاک

یاحسینیوسف میر شکاک

خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد


نبض جاده بیدار از بوی خون خورشیدست
کوفه رفتن مسلم گوییا مسلّم شد


ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد

پای خون دل واکن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد


هرکه رو به دریا کرد آبروی ساحل بود
خنده را ز خاطر برد آنکه گریه محرم شد


گریه کن! گلاب افشان، گل به خاک می‌افتد
باد مهرگان آمد قامت علی خم شد


قاسم و تپیدن‌ها، لاله و دمیدن‌ها
مجتبی و چیدن‌ها، گل دوباره خرّم شد


تشنه اضطراب آورد، آب می‌شود عباس!
گو فرات خیبر شو! مرتضی مصمّم شد !


نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو
نُه فلک به جوش آمد، منقلب دو عالم شد


خاک شعله‌پوش آمد چرخ در خروش آمد
آسمان به جوش آمد کشته اسم اعظم شد


بر سر از غم زهرا خاک می‌کند مریم
با مصیبت خاتم تازه داغ آدم شد


دشمن حسین افکند ار به چاه یوسف را
چاه چشمه ی کوثر گریه آب زمزم شد


گرچه عقده‌ی دل بود آبروی بی‌دل بود
کز هجوم فرصت‌ها این فغان فراهم شد

یوسف علی میر شکاک

از کتاب "جای دندان پلنگ"

یکشنبه 8 دی1387  به قلم  من  |

 

انتظار موعود_میر شکاک

میر شکاکتمام خاك را گشتم به دنبال صداي تو
ببين باقي است روي لحظه هايم جاي پاي تو
 
اگر كافر اگر مومن به دنبال تو مي گردم
چرا دست از سر من بر نمي دارد هواي تو
 
دليل خلقت آدم، نخواهي رفت از يادم
خدا هم در دل من پر نخواهد كرد جاي تو
 
صدايم از تو خواهد بود اگر برگردي اي موعود
پر از داغ شقايق هاست آوازم براي تو
 
تو را من با تمام انتظارم جستجو كردم
كدامين جاده امشب مي گذارد سر به پاي تو
 
نشان خانه ات را از تمام شهر پرسيدم
مگر آن سو تر است از اين تمدن روستاي تو
                                        یوسفعلی میرشکاک

 

چهارشنبه 29 آبان1387  به قلم  من  |

 

 



به گونه ماه

نامت زبانزد آسمانها بود

و پيمان برادريت با جبل نور

چون آيه‌هاي جهاد

محكم

تو آن راز رشيدي

كه روزي فرات بر لبت آورد

و ساعتي بعد

در باران متواتر پولاد

بريده بريده

افشا شدي

و باد

تو را با مشام خيمه‌گاه

در ميان نهاد

و انتظار در بهت كودكانه حرم

طولاني شد

تو آن راز رشيدي

كه روزي فرات بر لبت آورد

و كنار درك تو

كوه از كمر شكست


مرحوم سيد حسن حسيني (مسيحا)
از کتاب "گنجشک و جبرییل"
وبلاگ شخصي سيد :
masiha83.persianblog.ir


 

شعر_من(38)
سيد حسن حسيني(18)
قيصر امين پور(9)
يوسفعلي مير شكاك(6)
آیت الله مجتهدی (1)
آیت الله خامنه ای (1)
دکتر مدد پور (1)
درد و دلهاي من(11)
بيدل دهلوي(5)
آیت الله جوادی آملی(2)
جبران خليل جبران (1)
رضا اميرخاني(3)
فاضل نظري(1)
مرتضی امیری اسفندقه (2)
مجيد مجيدي (1)
سيد حسن نصر الله (2)
فريدون مشيري (1)
پرويز مشكاتيان (1)
عليرضا قزوه (2)
مجيد انتظامي (1)
حاج آقا محمدي دوست (1)
مولوي (1)
امام صادق (1)
بيژن ارژن (2)
شهيد شوشتري (1)
اريك امانوئل اشميت (1)
حسین منزوی (1)
آیت الله حسن زاده آملی (1)
محمد رضا شفیعی کدکنی (1)
حافظ (1)
امام علی (1)
داستان_من(4)
سلمان هراتي(2)
سهراب سپهري(1)
نصر الله مرداني(2)
مهرداد اوستا(1)
هوشنگ ابتهاج(1)
زكريا اخلاقي(3)
كيوان خسروي(2)
مهدي دسترنج(1)
باباطاهر(1)
مهدي اخوان ثالث(1)
سعدي(2)
شهيد آويني(1)
منوچهر آتشي(1)
شهيد چمران(2)
آيت الله بهجت(2)
محمد علی بهمنی(1)
سيد حميد رضا برقعي(1)
انتخابات(2)
صائب تبريزي(1)
سید امیر حسین مهدوی(2)
امام خمینی(3)
مهدي آذر يزدي(1)
عرفان نظر آهاري (1)
مستي(2)
ريا(1)
اهل بيت()

 

خیز و جامه نیلی کن
تجمع در دانشگاه شهید بهشتی
بر همانیم که بودیم
رُواة حديثـنا
هو العلی الاعلی
از شوكران و شكر
خدا مي بيند ، مردم مي بينند
اسكار و بانوي صورتي پوش _ اشميت
۸۸/۸/۸
بي خدا حافظي

 

88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30

 

 

کافه شب
تنهايي پر هياهو
ابر،قطره،باران...
فقير
تنها صداست که می ماند
ترمه
كبوترها سلام
سپهر سهیل
خیال رنگی
سپید مثل برف
کاغذ سپید..مداد سیاه
پسر اردي بهشت
كالبدم روياست
روح موروثي
دست نوشته های یک دانشجو
گاه نوشت یک خانم معلم
مسـأله ایـن اسـت
بنده عشق
متصل به طناب احساس
من تو
راهي بزن كه آهي...
ســوســه
آری، ایمان ترانه ی آدمیست
تبسم تنهایی
نشئه ي تنهايي
كمي پنجره
نرگسي
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
وفاي به عهد
حامر
تقاطع
تب سگی
روايــت
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته
خدا/قاصدک/حاجی...
قافله عمر
تكوير
زیرتیغ
كلاس ستاره
اخوانیه
هیاهوی سکوت
پابرهنه زاده ی کوچه های احساس
Daniel

 

رهبري
براده هاي روح(سيد)
قيصر امين پور
كاظم كاظمي
سهراب سپهری
راديو مانيا(احمد نادمي)
مصطفی محدثی خراسانی
فصل فاصله(محمد رضا تركي)
قانون عشق(نصر الله مرداني)
يوسفعلي ميرشكاک(ميرشكار)
پرسه در خیال(حميد رضا برقعي)
پل خواب(محمد رضا عبدالملكيان)
عشق عليه السلام(عليرضا قزوه)
سيب ها(سيد ضياالدين شفيعي)
اسب خسته(حميدرضا شكارسري)
مرد اردي بهشت(شهاب الدين رهنما)
نادر ابراهيمي
ارمیا(رضا امیرخانی)
کافه پیانو(فرهاد جعفری)
بيدل
حافظ
مولوي
شهيد آويني
شهید چمران
استاد احمد فرديد
استاد حسين كچوييان
استاد شهریار زرشناس
استاد حسن رحیم پور ازغدی

 

RSS 2.0
نریمان پناهی __________________________ __________________________ قالب وبلاگ توسط senobari.blogfa.com بر پايه ي يكي از قالبهاي بلاگ اسكين طراحي شده است