مي روييد. در جنگل، خاموشي رؤيا بود.
شبنم ها بر جا بود.
درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشا تر، و خدا در
هر... آيا بود؟
خورشيدي در هر مشت: بام نگه بالا بود.
مي بوييد. گل وا بود؟ بوييدن بي ما بود: زيبا بود.
تنهايي، تنها بود.
نا پيدا، پيدا بود.
(( او )) آنجا ، آنجا بود.
مرحوم سهراب سپهري
از كتاب "هشت كتاب ـ كتاب شرق اندوه" |