|
 استاد يوسفعلي میرشکاک (ميرشكار)
، شاعر ، نقاش ، منتقد ادبي / فرهنگي / سياسي / اجتماعي و ... معاصر
كشورمان است كه نامش هميشه همراه با حواشي و پاورقي هاي بسياري همراه بوده
؛ زماني با شاگردي سيد احمد فرديد ، زماني هم ركابي با شهيد آويني ،
زماني پدر شاملو _و شبه روشنفكران مشابه_ را درآوردن ، زماني غزل براي
سيمين بهبهاني سرودن ، زماني تاختن به مهاجراني و هم رنگانش ، زماني
طرفداري از موسوي در انتخابات ، زماني حضور توامان در دو ديدار اخير
هنرمندان با رهبري ، زماني حمله به دولت و دولتيان و زماني ...
به
جز اين حواشي(نقاشي ، منتقدي ، فلسفه و فرديد ، سوره و آويني ، شاملو و
روشنفكران ، بهبهاني و فمينيست شدن ، و ...) حواشي ديگري (تنبور ، سيگار و
...) هم وجود دارد اما متن وجود ميرشكاك همان مقوله ي نخست يعني شعر و
شاعري است . ميرشكاك يقينا يكي از نمونه هاي موفق شعري پس از انقلاب است
هرچند كه به خاطر حاشيه هاي بسيارش اكثرا جايگاه شعري او مظلوم و ناديده
باقي مي ماند . او يكي از نخستين بيدل شناسان و بيدل شناسندگاني ست كه پس
از انقلاب هم ركاب با مرحوم مهرداد اوستا ، مرحوم سيد حسن حسيني ، مرحوم سيد محمد عباسيه كهن ، استاد علي معلم و ... بيدل را به ادبيات ايران بازگرداند.
احتمال
دارد بعضي از اشعار میرشکاک را در قالب موسيقي شنيده باشيد از جمله شعر :
"زلف رها در بادت آخر داد بر بادم" را كه مرحوم ناصر عبداللهي در آلبوم
"بوي شرجي" خوانده است يا شعر "خيز و جامه نيلي كن روزگار ماتم شد" را كه
جناب كويتي پور احتمالا در آلبوم "غريبانه2" خوانده است
دفترهاي
شعري كه از میرشکاک چاپ شد عبارتند از : قلندران خليج ، از چشم اژدها ،
ماه و كتان ، از زبان يك ياغي ، نشان هاي آن بي نشان و يك گزيده اشعار كه
توسط انتشارات نيستان منتشر شده است ، تا اينكه در سال 1385 گزيده ي ديگري
از اشعار او به همت عبدالجواد موسوي توسط انتشارات سوره مهر
به نام "زخم بي بهبود" منتشر مي شود . اين گزيده با تمام تلاش هاي قابل
توجه عبدالجواد موسوي و مزايايي كه دارد بي نقص هم نيست ، از جمله اينكه
بسياري از شعرها به صورت ناقص يا تصحيح نشده آمده اند(احتمالا استاد بعده
ها آن ها را سر و سامان داده اند) از جمله اين غزل_ترانه ي زيبا و شگفت : نمايش یخ می زنه تا در میاد از ته شب صدامون سرما زده س مثل شبا صدای بینوامون
خسّه شدم ، خدا کجاس برم ازش بپرسم چرا اجابت نمی شه نفرینمون دعامون
افق یه بغض مبهمه ، آینه یه عکس ماته تو مه منتشر گمه همیشه رد پامون
مثل عبا شب سیا رو کتف شهر مرده س میخوان بیان چیکار کنن ستاره ها برامون؟
ببین دارن داد می زنن مترسکای خسّه رنگی نداره واسه ی پرنده ها حنامون
باور من اینو میگه خدا همیشه اینجاس جاریه توی تنمون ، تو دل بی پنامون
روح تموم لحظه هاس ، عشقه ، غمه ، تمناس هوامونو داره ، میاد هرجا بریم باهامون
بهتره آروم بگیریم تا روز آشنایی می بره آخرش خدا به دشت کربلامون
مریمه اونکه می دونه یوسف کیه ، چیکاره اس وای اگه بازم بکنه علاف و مفتلامون
بالاخره تموم میشه ، نمایشه ، نترسین عیسی میاد که باشه تا همیشه پادشامون كه
روايت نسخه ي "زخم بي بهبود" بسيار ضعيف تر از نسخه هايي بعدي ست ، تا حدي
كه من وقتي مي خواستم اين كتاب را به كسي بدهم بخواند مصرانه خواهش مي
كردم كه شعر مذكور را نخواند تا من بعدا روايت بهتر را نشانش بدهم .
بعد
از اين كتاب بود كه يكي دو سال پيش همزمان با كتاب ديگري از ميرشكاک
(فرامرزنامه) كتابي به عنوان كليات او نيز با نام "جاي دندان پلنگ" چاپ شد
كه حقا و حقيقتا لايق اين عنوان(كليات) نبود چرا كه اولا از اشعار نيمايي
و سپيد در آن خبري نبود ثانيا بسياري از شعرهاي منظوم هم غايب بودند و
البته نواقص ديگري هم داشت مثل صفحه آرايي مزخرف! (بر عكس كتاب زخم بي
بهبود كه انصافا صفحه آرايي تميزي داشت)
حوالي
خرداد يا مرداد ماه امسال بود كه آخرين گزيده اشعار مير شكاک خيلي بي سر و
صدا منتشر شد ، آنقدر بي سر و صدا كه حتي وبلاگ ميرشكاك هم (كه الآن يادم
نيست بعد از داريوش مفتخر حسيني به
دست چه كس سپرده شد) تا همين الآن _علي رغم تذكر من_ صدايش را در نياورد .
(البته يقينا يكي از دلايل اين بي سر و صدايي هياهوي انتخابات و وقايع
بعديش است)
اين گزيده ي اخير "گفتگويي با زن مصلوب" نام دارد كه به همت دكتر علي رضا قزوه و
نشر تكا منتشر شده است . كتاب هرچند متواضعانه نام "گزيده" را بر گرده مي
كشد اما انصافا نسبت به قبلي ها بيشتر به كليات نزديك است و از اين نظر
مايه ي خرسندي ست . البته اين كتاب هم چون آثار گذشته خالي از ايرادات
صفحه آرايي و ... نيست ولي اگر از من بپرسند براي آشنايي با مير شكاك كدام
كتاب را بخريم مي گويم همين را .
چهارپاره ي "تفنگ" از سروده هاي بسياري قديمي مير شكاک است و شايد اولين شعري از او باشد كه مرا مشتاق ميرشكاک كرد :
تفنگ
اي دل اي تفنگ شعله ور ! چرا بوي خون نمي دهد تپيدنت لك لكي نمي پرد ز غرّشت آهويي نمي رمد ز ديدنت *** اي دل اي تفنگ برنوي پدر ! زير سقف سينه ي سياه من همچو آبگينه اي شكسته اي ماندي و شكسته تر نگاه من *** در تو ماند و بال وا نمي كند چون كبوتري بريده بال و پر او نمي پرد ، تو پُر نمي شوي از هراي مرگ ، برنوي پدر ! *** لايق نگاه مرده ي مني نه نگاه گرم ماده آهوان خو نمي كني چرا به اين نگاه چون سگ گري به مشت استخوان *** كهنه اي تو و پسند خاطر هيچ كس به جز پدر نمي شوي او دگر نمي شود چنان كه تو تو چنان كه او ، دگر نمي شوي *** چون تنور سرد مادرم تهي از حضور شعله هاي آتشي بس كن اي دل ، اي دل تباه من خنده آور است از تو سركشي *** ديدي آن غزال وحشي جنوب از تو گرگ پير وحشتي نكرد ؟ ديدي آن پلنگ جنگل شمال حرمت ترا رعايتي نكرد *** هيچكس ترا زمن نمي خرد اي دل من اي تفنگ دير سال بر جدار دنده هاي خسته ام سر بنه ز درد خويشتن بنال
پاييز 1362

چند شعر ديگر از استاد مير شكاک :
 پنجره اي به رباعي (1) :
در خانه نشسته بود و هِی پا می زد پا می زد و پا می زد و درجا می زد دیوانه که با دوچرخه بی چرخش هرشب درِ خانه شما را می زد
بيژن ارژن(چهل كليد)
|