بخوان به نام رهايي!

بخوان به نام بلوغ!

بخوان به نام صاعقه در التهاب شب!

بخوان به نام ساقه اميد در پهن‌دشت يأس!

بخوان به نام خالق خورشيد، و عشق را به اسم اعظم معشوق، از پس يلداي بي‌تنفس ديجور، نورباران كن!

بخوان نبي گرامي!

بخوان رسول عشق و اميد!

بخوان به نام نامي توحيد! *



((بعثت پيام بر مهرباني و رحمت ، پيام آور عشق و عدالت ، محمد مصطفي) بر همه  زمينيان و آسمانيان مبارك))


سعدي اگر عاشقي كني و جواني / عشق محمد بس است و آل محمد

رسيد عيد و طربها دليل دل گرديد
اميد خلق به صد رنگ مشتعل گرديد

زدند ساده‌دلان تيغ بر فسان هوس‌
كه خون وعده ي قربانيان بحل گرديد

من و شهيد محبت دلي كه جز به رخت‌
به هر طرف نظر انداختم‌، خجل گرديد

چه‌سان به كعبه توانم كشيد محمل جهد؟
كه راهم از عرق انفعال گل گرديد

ز سير كسوت تسليم چشم قرباني‌
هوس ز جامه ي احرام منفعل گرديد !

به فكر خام جدايي دليل فطرت كيست‌؟
كنون كه ديده به ديدار متّصل گرديد

چو بيدل از هوس سير كعبه مستغني است‌
كسي كه گرد تو، يعني به دور دل گرديد !*




*
استاد سيد مهدي شجاعي ، كتاب "خدا كند تو بيايي"
* ابوالمعاني بيدل دهلوي