حماسه ی حسین
سرچشمه: شاعر شگرف سرزمینمان، آقای میلاد عرفان پور لطف کردند دستور دادند غزلی بنویسم تا مداح گرامی آقای میثم مطیعی بتوانند روضه شان را با آن آغاز کنند. یعنی یک غزل-روضه. فقیر هم با اینکه هیچ تخصص و تجربه ی موفق یا حتی مشابه پیشینی نداشتم اطاعت امر کردم. سرانجام آقای مطیعی هم لطف کردند شب تاسوعا پنج بیت از این غزل را در ابتدای روضه شان در دانشگاه امام صادق خواندند. (تازه: دوتا از قافیه ها را هم خود آقای عرفان پور پیشنهاد کردند و خلاصه ما همه جوره شرمنده شانیم.). و هزار مرتبه خدا را شکر
اگرچه این حرف ها قدیمی، اگر چه این روضه ها مکرّر
نشسته ام در عزایت ای دوست، دلم شکسته است بار دیگر
چه پوچ معنای زندگی بود اگر عزایت نبود مولا
اگر که داغت نبود بر دل، اگر خیالت نبود در سر
بگو مرا راوی روایت! بخوان هَلا نوحه خوان غربت!
که نیست این حرف ها قدیمی، که نیست این روضه ها مکرّر
بگو از آن لحظه ای که ماهی به خاک افتاد و لب تکان داد
بگو از آن لحظه ی تلظّی: علی اصغر... علی اصغر...
بگو از آن دم که در بیابان، به زیر باران سمّ اسبان
شکست آئینه ی پیمبر: علی اکبر... علی اکبر...
از آن زمانی بگو که زینب مقابل قتلگاه می خواند:
«چه آمده بر سرت حسینم؟ چه رفته بر تو
غریب مادر؟»
بگو از آن پرچمی که افتاد، بگو از آن ناله ای که برخاست:
«برس به داد برادر خود! بیا برادر... بیا برادر...
بیا تماشا کن ای برادر مرا و دستی که نیست دیگر
مخوان مرا بعد از این علمدار مخوان مرا میر آب آور»
***
حماسه آنجا شروع شد که سپاه دشمن به چشم خود دید
حسین با آن همه مصیبت نمی شود خاطرش مکدّر
حماسه یعنی حسین وقتی که رفت تنها به سوی میدان
حماسه یعنی حسین، آری، حسین در جنگ نابرابر
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.