ما قلم هاييم در دست ولي _ كز لب ما مي چكد ذكر علي

"شب"

هوا محزون ، هوا پرخون ، صدا تنها صداي شب
ببين خورشيد جاري شد به سمت جاده هاي شب

ببين خورشيد مي رقصد ببين خورشيد مي ميرد
ببين تقديري خون است هر شب ابتداي شب


دو غزل خودم +چند لينك + يك رباعي = ادامه مطلب

ادامه نوشته

از زبان یک یاغی

یوسف علی ميرشكاک


یخ می زنه تا در میاد از ته شب صدامون

سرما زده س مثل شبا صدای بینوامون

خسّه شدم ، خدا کجاس برم ازش بپرسم
چرا اجابت نمی شه نفرینمون دعامون

...
(معرفي نسبتا مبسوط ميرشكاك و كتاب آخرش گفتگويي با زن مصلوب + دو شعر از او + ... ) 
ادامه نوشته