ما قلم هاييم در دست ولي _ كز لب ما مي چكد ذكر علي

"شب"
هوا محزون ، هوا پرخون ، صدا تنها صداي شب
ببين خورشيد جاري شد به سمت جاده هاي شب
ببين خورشيد مي رقصد ببين خورشيد مي ميرد
ببين تقديري خون است هر شب ابتداي شب
دو غزل خودم +چند لينك + يك رباعي = ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۸/۰۱ ساعت 2:49 توسط من
|

اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.