دروغ وقیحانه سهیل محمودی
شکر خدا که استوار است دولت احمدینژادی ...
شکر خدا که استوار است دولت احمدینژادی ...
آه از آن دم که زند طعنه به شیخی، شابی
وای اگر ضارب «رستم» بشود «سهراب»ی
چنگ بر چهره ی درویش؟ چه ضرب شستی!
هجوِ فرزانهی دوران؟ چه هَجای نابی!
با غضب، در دل شب رو به کجا میتازی؟
رهنمای تو مبادا که شود شب تابی
سببی هست تو را _گر غضبی هست تو را_؟
جمع کردی تو برای سفرت اسبابی؟
باز دعواست؟ بگو تا که بیایم من هم
که به بانگ تو زنم ضربهای و مضرابی
این همه تیغ و قمه، این همه لعن و طعنه
این همه واژهی برّان ... تو مگر قصابی؟
«قزوه» چل سال خودش نوحهی زهرا(س) گفته
نیست شایستهی یک شیعه چنین القابی
آن همه نوحه سرود و تو ندیدی جز این؟
عکس، محتاجِ تماشاست، تو محوِ قابی؟
من به فتوای قلندر زدهام بر لب مُهر
تو به فتوای که بر حد زدنِ طلّابی؟
هجو هم _ما که شنیدیم_ حسابی دارد
حق هر خانه بود رخصت و دقّالبابی
باب اول بُوَد از غیر نهان بودنِ شعر
عجب از توست که بیگانه ی این ابوابی
تا که در منظرِ دشمن بزنی بر سر دوست
پیش چشمانِ بهایی بگشایی بابی
پیر و پروا که نداریم من و تو انگار!
نه امیری نه امامی نه شهی نه بابی
ای زده تکیه به تختِ غزل از نخوت و کبر!
هوش! از خویش برون آی! هلا! هی! خوابی؟
پیشتر زان که شما هجو بفرمایید، او
چامه ی خویش دگر کرد برادر! خوابی؟
یا که در دینِ شما کفر به جا میماند
توبه هرچند کند نزدِ خدا توّابی؟
او خودش سینه زن و گریه کنِ ارباب است
تو اگر سینه زن و گریه کنِ اربابی
در طریقِ علوی تهمت و بدگویی نیست
خرقه از میرِ عرب داری اگر اَعرابی!
«خلق یکسر بتر از کژدم و مارستی» هان!
گوشه ای گیر که از کانِ لباب البابی
وسوسهیْ جمع مبادا که به جانْت افتاده است؟
من بر اینم که تو اهل حرم و محرابی
من بر آنم که تو از خیلِ جهالت دوری
من بر آنم که تو از زمره ی استحبابی
***
مثلِ من، شاعرِ لاتِ قمه زن بسیار است
تو بیا شاعرِ ارباب بمان، سهرابی!
یک: ...
دو: من دیشب واقعاً از شنیدن هجو آقای سهرابی تعجب کردم. چه اینکه از همان زمانی که با ایشان در کلاسهای استاد امیری اسفندقه آشنا شدم تاکنون بسیار ایشان را دوست و محترم میداشتم و میدارم. باری خدا هدایت کند آنهایی را که به خاطر هوای نفس و «خود شیعه ی کامل نمایی» اهل ولاء و هیئتیها را مقابل هم قرار میدهند. این ابیات هم اخوانیه ای ست که سحری بعد از نماز صبح نوشتم خدمت حاج محمدآقا و بعضی ابیات و واژههایش مستقیماً به ابیات و واژههای ایشان اشاره دارند. که اگر نبود هجوشان، ایشان را برای اخوانیه در حد «برادر» خود تنزل نمیدادم. بالأخره آقای سهرابی با آن همه سن و سواد و طبع شاعری دست کم جای عموی ما بودند.
سه: درباره اصل فتنه قبلاً یک یادداشت نوشتهام. ولی به خود آن هجو پیوند نمیدهم.
و صل الله علی محمد و آل محمد.

دلا! تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد
به روز مرگ، شعرت، سورۀ یاسین نخواهد شد
فریبت میدهند این فصلها، تقویمها، گلها
از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد
مگر در جستجوی ربنای تازهای باشیم
وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد
مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعلهور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد
علیرضا قزوه

سفینه ی فضایی و دور از دسترس ِ «وحدت»

آرزوهای شب قدر مرا باطل کن
زنده کن در عوضش یک تن از این سیصد را

غزل امید + غزلی برای استاد داریوش طلایی + غزلی در وصف ضیا موحد + رباعی های تقاطع + سیر + تا پنجره


گوش کر مهيا کن، نغمه: جز خموشی نيست
بي نگه تماشا کن ، جلوه: بی نشانی هاست
(ادامه ی غزل + توضيحی در مورد ديوان بيدل و... + دو رباعی از بيدل = ادامه مطلب)

كتاب گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس با انتخاب و توضيح مرحوم سيد حسن حسيني سال 1381 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد . مرحوم سيد در مقدمه اين كتاب به تعريف و تقسيم بندي شعر جنگ و دفاع مقدس مي پردازد ... (بقيه در ادامه مطلب)
*سخنان مهم آيت الله جوادي آملي : ولايت و رهبري در رأس همه امور قرار دارد...
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.