ویژه-روزنامه ی یکم

« چونان شهریاری که زین افزار و جامه ی جنگ به در کند و جامه ی شاهوار دیگری به بر کند، مانی (فرشته روشنی) جامه ی جنگی تن را به در آورد و در ناو روشن نشست و جامه ی بغانی، دیهیم روشن و و بساک زیبا را پذیرفت. و با شادی بزرگ و با خدایان روشنی‌ها که از سوی راست و چپ می روند، با نوای چنگ و سرود شادی و با اعجاز بغانی بسان آذرخش شتابان پرواز کرد و جاودان بماند به نزد یزدان. چهار روز گذشته از شهریورماه. شهریور روز. روز دوشنبه. ساعت یازده. در استان خوزستان و به شهر بیلاباد که او پرواز کرد به سوی سرای فروغ »

از متون مانوی باقی مانده به زبان پارتی در روایت مرگ مانی : متن P به روایت اُزی ِ آموزگار


 مهدی اخوان ثالث (م. امید)

و این از نشانه های شگفت پروردگار ماست که مهدی اخوان ثالث (م. امید) ، آن ابرمرد هنر و اندیشه ی زمان، آن درخشان ترین شعر در نامه ی فرهنگ این دوران، آن پاسبان و پاسدار زبان مادری و خانه ی پدری مان  و آن اولین و آخرین پیرو و پیام آور دین مزدشتی ، دقیقا روز شهادت مانی به جهان ابدی شاعران سفر می کند. و دقیقا روزِ جشن شهریورگان که تو گویی همان سیزده رجب ِ زرتشتیان یعنی (احتمالا روز میلاد کوروش و) روز مرد و پدر است. چرا که شهریور از امشاسپندانٍ (امشاسپند: جاودان پاکان و ایزدان نگهبان آدمی) مردگون است و در آسمان نماد شهریاری مطلقه ی اهورامزدا و در زمین نگاهبان جنگ افزارها و دیگر ابزارهاست.

و این از نشانه های شگفت پروردگار ماست که اخوان ثالث یک مهدی است.

 


پ ن 1 : از نشانه های شگفت تر اینکه: چرا هیچکس اینها را نمی گفت؟ چرا باید اتفاقی بفهمیم؟ اخوان که اینهمه ارجاع دارد به مانی و مزدک و خوزستان و دیگر دوستان...

پ ن 2 : دوست عزیزی گفت در فلان شبکه ی مزخرف اجتماعی یوسف خوانی راه انداخته ... بعد من دیدم که آقای میرشکاک خودش یقینا یک عمر اخوان خوانی داشته چرا ما نداشته باشیم؟ ... لهذا اگر زنده از سفر برگشتم در طی چند روز چند پست «اخوان خوان» می نویسم  _و البته از ان ها که کمتر خوانده شده_ و ویژه-روزنامه ی زنده یاد اخوان ثالث را ادامه می دهم.