نوای اسرار آمیز

عجیب ، اسرارآمیز است این نوا . باد می وزد و به رقص می آورد زرورق های زرد و سفید را
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۴/۲۶ ساعت 1:40 توسط دیوانه
|


پگي بلو رفت . به خانه ي پدر و مادرش برگشت . من ابله نيسم، خوب مي دانم كه ديگر او را نخواهم ديد. برايت نمي نويسم. چون خيلي ناراحتم. من و پگي با هم زندگي كرديم و الآن من تنهايم، كچل و خسته روي تختم افتادم. پيري خيلي بد است.
امروز ديگر تو را دوست ندارم
اسكار
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.