نوای اسرار آمیز


عجیب ، اسرارآمیز است این نوا . باد می وزد و به رقص می آورد زرورق های زرد و سفید را
ادامه نوشته

اسکار و بانوی صورتی پوش

اریک امانوئل اشمیت

خداي عزيز

پگي بلو رفت . به خانه ي پدر و مادرش برگشت . من ابله نيسم، خوب مي دانم كه ديگر او را نخواهم ديد. برايت نمي نويسم. چون خيلي ناراحتم. من و پگي با هم زندگي كرديم و الآن من تنهايم، كچل و خسته روي تختم افتادم. پيري خيلي بد است.

امروز ديگر تو را دوست ندارم

اسكار

ادامه نوشته