ز موج، پرده به روی محیط نتوان بست
تو چشم بسته ای ای بی خبر! کجاست نقاب؟

بیدل دهلوی


ده تا عکس از روز 22 بهمن ماه 1389... روز شما، روز شما آدم های خوب، روزی که مبارک بود، روزی که خوب بود، روزی که همکلاسی صمیمیم را پس از 8 سال پیدا کردم، روزی که من و  محمد حقایق شانه به شانه ی هم گذاشتیم و قاه قاه به چهره های جدیدمان خندیدیم. من از او سراغ سه تارش را گرفتم، او از من سراغ روحانی شدنم را و چقدر هر دو دور بودیم از تصور یکدیگر، از آرزوهای بچگانه ی قدیمی


بیست و دو بهمن - ایران


بقیه ی عکس ها را هم مشخص است که می توانید در ادامه مطلب ببینید

هه ! ای بابا. آن دفعه ای اشتباهی کل ادامه مطلبم را پاک کردم... بگذریم، روزگاریه ها