بیست و دوم بهمن ، روز خدا
ز موج، پرده به روی محیط نتوان بست
تو چشم بسته ای ای بی خبر! کجاست نقاب؟
ادامه نوشته
تو چشم بسته ای ای بی خبر! کجاست نقاب؟
بیدل دهلوی
ده تا عکس از روز 22 بهمن ماه 1389... روز شما، روز شما آدم های خوب، روزی که مبارک بود، روزی که خوب بود، روزی که همکلاسی صمیمیم را پس از 8 سال پیدا کردم، روزی که من و محمد حقایق شانه به شانه ی هم گذاشتیم و قاه قاه به چهره های جدیدمان خندیدیم. من از او سراغ سه تارش را گرفتم، او از من سراغ روحانی شدنم را و چقدر هر دو دور بودیم از تصور یکدیگر، از آرزوهای بچگانه ی قدیمی

بقیه ی عکس ها را هم مشخص است که می توانید در ادامه مطلب ببینید
هه ! ای بابا. آن دفعه ای اشتباهی کل ادامه مطلبم را پاک کردم... بگذریم، روزگاریه ها
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۲۳ ساعت 3:17 توسط من
|
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.