نوای اسرار آمیز


عجیب ، اسرارآمیز است این نوا . باد می وزد و به رقص می آورد زرورق های زرد و سفید را
ادامه نوشته

من

... فقط به این دلیل است که اسم من، من است و این تنها چیزی است که تو از من می دانی، و همین کافی است تا این میل در تو ایجاد شود تا تکه ای از خودت را در این من ِ ناشناس گرو بگذاری، درست مثل خود نویسنده، بی اینکه بخواهم از او حرفی بزنم یا تصمیم داشته باشم شخصیت داستان او را من بنامم، مگر برای پنهان کردن او از دیده ها، نه او را بنامم نه وصفش کنم، چون تمام نام گذاری ها و وصف ها او را بیش از این ضمیر ساده توصیف می کند. نویسنده با همین کار ساده، که این کلمه را من نوشته، در این من، کمی از خود، کمی از احساس خود و یا احساسی را که فکر می کند دارد، گنجانده، هیچ چیز آسان تر از این نیست که خود را با «من» یکی بدانیم ...




پینوشت

الف: شعر منتشر نشده ای از قیصر امین پور با صدای خودش

ب: بقیه ی پینوشت های این نوشته اشتباهی همه پاک شدند . خیلی زیاد بودند. احتمالا یکیش اشاره داشته به اینکه امروز روز تولدم بود و مصادف بود با  روز عاشورا و احتمالا یک زنجموره ای در باب این تصادف خونین
یکیش هم احتمالا ماخذ پاراگراف اصلی پست بوده :
برشی از کتاب اگر شبی از شب های زمستان مسافری نوشته ایتالو کالوینو و ترجمه ی لیلی گستان

چون ابر در بهاران



نیاز


جان خدا ! بیا و جهان را مهار کن
این طفل را ز کار خدا بر کنار کن

این نا خدا ز کشتی خود هم پیاده است
او را به خود بیاور و بر خود سوار کن

...
فقیر
ادامه نوشته

اسکار و بانوی صورتی پوش

اریک امانوئل اشمیت

خداي عزيز

پگي بلو رفت . به خانه ي پدر و مادرش برگشت . من ابله نيسم، خوب مي دانم كه ديگر او را نخواهم ديد. برايت نمي نويسم. چون خيلي ناراحتم. من و پگي با هم زندگي كرديم و الآن من تنهايم، كچل و خسته روي تختم افتادم. پيري خيلي بد است.

امروز ديگر تو را دوست ندارم

اسكار

ادامه نوشته

ماه مهر و مهربانی

باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازی های راه مدرسه


(مرحوم قیصر امین پور
)
ادامه نوشته

حرفي از نام تو _ قيصر امين پور

ناگهان ديدم سرم آتش گرفت

سوختم ، خاكسترم آتش گرفت


چشم وا كردم ، سكوتم آب شد

چشم بستم ، بسترم آتش گرفت


در زدم ، كس اين قفس را وا نكرد

پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت

 

از سرم خواب زمستاني پريد

آب در چشم ترم آتش گرفت

 

حرفي از نام تو آمد بر زبان

دستهايم ، دفترم آتش گرفت

مرحوم قيصر امين پور

از كتاب "آينه هاي ناگهان"

ترانه ی آبی اسفند _ قیصر امین پور

قيصر

آسمان را

ناگهان آبی است

 از قضا یک روز صبح می بینی

دوست داری زود برخیزی

پیش از آنکه دیگران

چشم خواب آلود خود را وا کنند

پیش از آنکه در صف طولانی نان

باز هم غوغا کنند

...

ادامه نوشته

بفرمایید فروردین شود... _ قیصر امین پور

بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ماقيصر امين پور

نه بر لب ، بلکه در دل گل کند لبخندهاي ما

 

 بفرماييد هرچيزي همان باشد که مي‌خواهد

همان ، يعني نه مانند من و مانندهاي ما

 

 بفرماييد تا اين بي‌چراتر کار عالم ؛ عشق

رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما

 

 سرِ مويي اگر با عاشقان داري سرِ ياري

بيفشان زلف و مشکن حلقه‌ي پيوندهاي ما

 

به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو مي‌بالند

بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

 

 شب و روز از تو مي‌گوييم و مي‌گويند، کاري کن

که «مي‌بينم» بگيرد جاي «مي‌گويند»هاي ما

 

 نمي‌دانم کجايي يا که‌اي، آنقدر مي‌دانم

که مي‌آيي که بگشايي گره از بندهاي ما

 

 بفرماييد فردا زودتر فردا شود ، امروز

همين حالا بيايد وعده‌ي آينده هاي ما

 


اگر کسی مایل بود شعر را با صدای خود شاعربشنود من آدرسش را تازگیها پیدا کرده ام ... فکر می کنم برای همان جلسه ی نقد کتاب " دستور زبان عشق" باشد البته جناب قیصر قبلش نکاتی هم می گویند و البته ی دوم اینکه من یکی دوتا آدرس دیگر هم پیدا کرده ام و درصدد هستم سیدیش را هم تهیه کنم و من الله التوفیق...

مرحوم قيصر امين پور

از كتاب "دستور زبان عشق"

در ضمن میلاد مهر و ماه را بهتان تبریگ می گویم ...یاحق...

خلاصه ی خوبی ها

برای امام خمینیقیصر امین پور

لبخند تو خلاصه‌ی خوبیهاست
لختی بخند ، خنده‌ی گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین‌کمان عشق اهورایی
از پشت شیشه‌ی دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان
آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن
ای آن که ارتفاع تو دور از ماست  

  

مرحوم قیصر امین پور

ازكتاب "تنفس صبح"

سبزترين فصل سال _ قیصر امین پور

قیصر امین پورز جاده های خطر بوی یال میاید
کسی از آن سوی مرز محال میاید


صداي كيست؟خدايا درست مي شنوم؟
دوباره بوي صداي بلال ميايد


ز بس فرشته به تشييع لاله آمدو رفت
صداي مبهم برخورد بال ميايد


مپرس از دل خود ((لاله ها چرا رفتند))؟
كه بوي كافري از اين سوال ميايد
 

بيا و راست بگو چيست مذهبت؟ اي عشق
كه خون لاله به چشمت حلال ميايد


به لحظه لحظه اين روزهاي سرخ قسم
كه بوي سبزترين فصل سال ميايد

شهریور 63

مرحوم قیصر امین پور

(از کتاب تنفس صبح)

کوچه های خراسان_قیصر امین پور

امام رضاچشمه های خروشان تو را می شناسند
موج های پریشان تو را می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی٫جوابی
ریگ های بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

هم تو گلهای این باغ را می شناسی
هم تمام شهیدان تورا می شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند

بوي توحيد مشروط بر بودن توست
اي كه آيات قرآن تو را مي شناسند

گر چه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان٫تو را می شناسند

اینک ای خوب٫فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند

 

مرحوم قیصر امین پور

به بهانه ی سالگرد مرحوم قیصر امین پور

قیصر امین پورقیصر امین پور از بزرگترین شاعران معاصر سال پیش در روز سه شنبه هشتم آبانماه از دنیا رفت و اشکهای بسیاری را با خود دفن کرد.

سه شنبه روز عجیبست. حد اقل برای قیصر. او شعری با نام سه شنبه در کتاب "گلها همه آفتابگردانند"خود دارد:

سه شنبه؛

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه؛

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه؛

چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!

سه شنبه

خدا کوه را آفرید!