... فقط به این دلیل است که اسم من، من است و این تنها چیزی است که تو از من می دانی، و همین کافی است تا این میل در تو ایجاد شود تا تکه ای از خودت را در این من ِ ناشناس گرو بگذاری، درست مثل خود نویسنده، بی اینکه بخواهم از او حرفی بزنم یا تصمیم داشته باشم شخصیت داستان او را من بنامم، مگر برای پنهان کردن او از دیده ها، نه او را بنامم نه وصفش کنم، چون تمام نام گذاری ها و وصف ها او را بیش از این ضمیر ساده توصیف می کند. نویسنده با همین کار ساده، که این کلمه را من نوشته، در این من، کمی از خود، کمی از احساس خود و یا احساسی را که فکر می کند دارد، گنجانده، هیچ چیز آسان تر از این نیست که خود را با «من» یکی بدانیم ...




پینوشت

الف: شعر منتشر نشده ای از قیصر امین پور با صدای خودش

ب: بقیه ی پینوشت های این نوشته اشتباهی همه پاک شدند . خیلی زیاد بودند. احتمالا یکیش اشاره داشته به اینکه امروز روز تولدم بود و مصادف بود با  روز عاشورا و احتمالا یک زنجموره ای در باب این تصادف خونین
یکیش هم احتمالا ماخذ پاراگراف اصلی پست بوده :
برشی از کتاب اگر شبی از شب های زمستان مسافری نوشته ایتالو کالوینو و ترجمه ی لیلی گستان