رمضان است ... _ مرتضی امیری اسفندقه

روزه هایم اگرچه معیوب است
رمضان است و حال من خوب است
رمضان است و من زلالم باز
صاحب روزی حلالم باز
می زند موج بی کران در من
پهنه در پهنه آسمان در من
چشم هایم ندیدنی را دید
رمضان است و من پر از خورشید
الفتی پاک با سحر دارم
تشنه ی لحظه های افطارم
رمضان است و گفتنم هوس است
راز از تو شنفتنم هوس است
از تو ای با من آشنا! ! از تو
از تو ای مهربان خدا! از تو
ای خدایی که جود آوردی
از عدم در وجود آوردی
ای خدایی که هستی ام دادی
حرمت حق پرستی ام دادی
ای سئوال مرا همیشه جواب
ای سبب ! ای مسبب ! اي اسباب !
پیش پایم همیشه روشن باش
با توام من ، تو نیز با من باش
در نگاهم گناه می جوشد
تو نپوشی کسی نمی پوشد
با من ای مهربان، مدارا کن
گره از کار بسته ام وا کن
رمضان است و زنده ام ، هستم
گفتگو با تو دارم و مستم
مستم از شربت و شرابی ناب
صمغ خورشید و شیره ی مهتاب
از شرابی که قسمت من بود
مثل من بود ، صاف و روشن بود
از شرابی شبیه آزادی
لطف کردی خودت فرستادی
از شرابی که درد می افزود
نه زمینی ، نه آسمانی بود
رمضان است و ماه نيمه ي بدر
شب تقسیم زندگی ، شب قدر
شب قدر است و من همان تنها
دورم از هی هی و هیاهوها
نیست قرآن برابرم امشب
دست مولاست بر سرم امشب
ای خدای بزرگ بنده نواز
خالق خلسه های راز و نیاز
اولین اشتیاق شوق انگیز
آخرين شوق اشتیاق آمیز
می چکد شور تو در آوایم
می زنی موج در دعاهایم
هایِ تو هویِ من مرا دریاب
خسته ام ، خسته ، ای خدا دریاب
شب قدر است و می کنی تقسیم
برسان سهم دوستان یتیم
سهم من چیست؟بندگی کردن
پاک و پاکیزه زندگی کردن
بار من ای یگانه سنگین است
سبَُکم کن که سهمِ من این است
شب احیا تو با منی آری
من بخوابم اگر ، تو بیداری
لطف داری به دست کوتاهم
می دهی آنچه را که می خواهم
ای خدا ای خدای پنهان ، فاش
هم در اینجا تو را ببینم کاش
تا بمیرم زلال و دل بیدار
مرگ من را بدست من بسپار
بسپارش به من به آگاهی
تا بمیرم چنان که می خواهی
بعد یک عمر خون دل خوردن
مطلع کن مرا شب مردن
ای خدا ای خدای نومیدان
زنده ي تا همیشه جاویدان
ای سزاوار گریه و خنده
مهربان هماره بخشنده
پاکبازم اگر چه گمراهم
از تو غیر از تو را نمی خواهم
بار تشویش از دلم بردار
وَ قِنا ربّنا عذاب النّار
شب قدر است و من چنین بی تاب
اِفتَتِح یا مفتّح الابواب...
مرتضي اميري اسفندقه
از كتاب كوار
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ ساعت 7:11 توسط من
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.