ما و مرتضی
به مناسبت سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی

بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است و قبرستان ها مزارعی هستند که در آنها بذر مردگان افشانده اند و جسم تا نمیرد، کجا رستاخیز پذیرد؟
...
با بهاران روزی نو می رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو. اکنون که جهان و جهانیان مرده اند، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟ و یحی الارضَ بعد مَوتِها
...
نوشتاری از شهید سید مرتضی آوینی

آدم ها دو تیپند : اصل ، بدل . آوینی اصل بود . این جمله ی حسین خسروجری (نقاش ، گرافیست و مجسمه ساز معاصر) در ابتدای فیلم مرتضی و ما1 (ساخته ی کیومرث پور احمد) در مورد شهید آوینیست . هرچه فکر می کنم این بهترین جمله ایست که می شود با آن شخصیت آوینی را فهمید .زمانه ی ما زمانه ی آخرالزمان است ، یعنی آخر زمان ، یعنی عجله ، یعنی ته خط ، یعنی بلیط اعتباری مترو ، یعنی دویدن دنبال اتوبوس ، یعنی وبلاگ و اس ام اس ، یعنی ژامبون ، یعنی عابر بانک ، یعنی مسکن . زمانه ی ما زمانه ی بی فرصتیست ، آدم ها وقت ندارند خودشان را بسازند / خودشان را پیدا کنند و در کنار این آدم ها وقت فکر کردن هم ندارند . در این زمانه همه می خواهند گالری موبایلشان را با بلوتوث دیگران پر کنند ، اول نگاه می کنند کدام کتاب پر فروش است بعد می خوانندش ، اول منتظرند ببینند چه چیزی توصیه می شود وقتی فهمیدند همان را توصیه می کنند، همه در انتظار "مد"ها زندگی می کنند : مد لباس ، مد سیاسی ، مد فکری ، مد حرف زدن ، مد خوراکی ، مد زندگی . زمانه زمانه ی تکرار و تقلید است ، زمانه ی تکثیر دستگاه های تکثیر ، زمانه ی یک شکلی و یک رنگی . همه می روند به سمت مایکل جکسون شدن . اگر دینشان (به نظر مد) عقب مانده است ، دینشان را به روز می کنند ، اگر لباس محبوبشان (به نظر مد) خنده دار است دیگر نمی پوشندش ، اگر دماغشان (به نظر مد) زشت است ، عملش می کنند ! اگر عقیده ی سیاسیشان (به نظر مد) بی مبناست ، پنهانش می کنند . همه دارند تکرار می کنند ، تکرار می شوند ، تکثیر می شوند و اگر کسی بخواهد مثل دیگران نباشد "رسوا" و "نا به هنجار" نام می گیرد و فشار اجتماع او را در خود له می کند . زمانه ی ما زمانه ی گوسفندان گرسنه است ، تنها هدف هر گوسفند در زندگی تعقیب گوسفند بعدیست ! و هیچ کدام از این گوسفندان "به هنجار" توجه نمی کند بز پیشرو ، راه دهکده را گم کرده است
سالها می گذرد از زمانه ی مسلمانان حقیقی و کافران راستین ! روزگاری هم مسلمان ها کافر نبودند هم کافرها در کفرشان مسلمان ؛ زمانه ی ما زمانه ی نفاق است . زمانه ی دورویی و تزویر . آوینی یک مسلمان اصل بود . چیزی که در زمانه ی ما باید خیلی دنبالش بگردی . از روی نسخه ی آوینی البته نسخه های سیاه و سفید و ناقص بسیاری تولید شده اند؛ اما همه ی شان روی هم ، هم برای ما آوینی نمی شود . خیلی ها ریش آوینی را دارند ، خیلی ها هم اعتماد به نفسش را ، اما کمتر کسی تقوا ، اخلاق و آزادگی او را دارد

بعضی از جوانان مذهبی هستند که از آوینی حضور شجاعانه در صحنه های مختلف (مخصوصا هنری) را یاد گرفته اند اما توجه ندارند که هنر آوینی صرفا حضور در این عرصه ها حفظ کردن اسم چهارتا هنرمند خارجی نبوده . آوینی در هر حیطه ای وارد می شد در مقام تفکر بود . من نمی گویم نتایجی که آوینی به دست آورده بود همگی صد در صد درست بودند (چه اینکه خودم هم در ماهیت هنر و نسبت هنر و دین با ایشان اختلاف نظر دارم!2) اما روش آوینی روش درستی بود . آوینی در مواجهه با هنر شجاعتی فیلسوفانه داشت . یعنی هم شجاعت و هم تفکر ناب . اما بعضی فکر کرده اند شجاعت صرف ما را به مقصد و مقصود می رساند (بعضی ها فکر می کنند مذهبی ها هی باید همه جا را فتح کنند!) . البته نوع شجاعت آوینی هم در ما ها وجود ندارد ، آوینی شجاعتش هم اصیل بود . شجاعت فریاد برای خدا ، نه برای خود . ما عموما شجاعتمان هم وقتیست که احساس کنیم منفعت شخصیمان در خطر است ، خیلی از ما ادعای پیروی از مولا را داریم ، اما روزی هزار بار از مرحب خیبر نفسمان شکست می خوریم

این تفکر آزادانه و این شجاعت مقدس دو سرمایه و دو ویژگی خاص اصالت بخش به آوینی بودند که هر دوشان از اخلاق بر می خیزد ، چیزی که خلا بزرگ زمانه ی ماست ، این زمانه ی بی فرصتی که ما برای تربیت خودمان وقت نمی گذاریم . اخلاق یعنی خوب بودن و بد نبودن . تا الآن (یعنی امروز جمعه 20 فرودین 1389 ساعت شش و چهل و شش دقیقه ی صبح) بر این عقیده ام که فطرت در انسان وجود دارد و ریشه ی اخلاق نیز در فطرت . ما از وقتی که خوب و بد را می فهمیم (اصطلاحا : به سن تمییز می رسیم) میل به تایید خوب و نفی بد داریم که این همان ریشه ی اخلاق است . به همین خاطر اخلاق قبل از عقیده و صد البته قبل از احکام است . اخلاق با همان قاعده ی تایید خوب ما را به سمت عقیده و سپس به سمت انجام تکالیف الهی می برد . پس اگر حاکمیتی / خانواده ای به فکر سعادت افراد خود باشد باید بیش و پیش از همه به اخلاق اهمیت دهد . تاکید بسیار بر تحکیم عقاید دینی و ترویج احکام فقهی کار نیکوییست به شرطی که پیش از آن افراد از لحاظ اخلاقی و تربیتی به جایگاه مطمئنی رسیده باشند . اینجاست که مشخص میشود چرا آیت الله شریعتمداری ها و منتظری ها با خواندن آنهمه فقه یکباره از اوج به حضیض میفتند . یک تکبر ، یک لجبازی ، یک خصیصه ی اخلاقی ناپسند سعادت انسان را تغییر می دهد ، حال این انسان هرچقدر هم که می خواهد اهل علم و عبادت بوده باشد

از همین رو من معتقدم اگر ما به دنبال آوینی هستیم ، اگر می خواهیم او را پیدا کنیم (یا او را بسازیم !) نباید پی او را صرفا در عقاید او بگیریم ، (با فرض تفکر صحیح) عقیده ای که از اخلاق برخیزد یقینا درست است اما خیلی ها در عقیده با آوینی مشترک هستند که عقیده شان از اخلاق بر نخواسته (همان داستان گرد و گردو) و البته کسانی هم هستند که بر اخلاق پایبندند اما هنوز به عقیده ی درست نرسیده اند که یقینا گروه دوم به سعادت نزدیک ترند . گروه اول اسم مقصد را بلدند ولی راه رسیدن را نه ، در حالیکه گروه دوم راه مقصد را بلد هستند و اسمش را نه (این تمثیل حالت نسبی دارد ، مسلما عقیده بر اخلاق تاثیر می گذارد اما اصالت با اخلاق است) و صد البته کسانی که چون آوینی هم نام مقصد را و هم راه رسیدن به آن را خوب بدانند ببدون اشتباه و با سرعت زیادتری به مقصد می رسند ، حتی اگر عده ای گمان کنند راه شهادت و شهود دیگر بسته شده است . یاحق

پ ن 1 : فیلم مرتضی و ما معروف ترین مستندیست که در مورد شهید آوینی ساخته شده . پور احمد در این فیلم بیشتر به ساحت هنری و مخصوصا سینمایی آوینی پرداخته و سرتاسر آن مصاحبه با یاران آوینی ، اهالی سینما ، فلسفه ، هنر و مطبوعات است . از جمله : سید محمد آوینی ، میرشکاک ، شمس آل احمد (برادر جلال) ، ابراهیم حاتمی کیا ، استاد داوری اردکانی ، مرحوم استاد مدد پور ، خسروجردی ، جهانگیر الماسی ، فریدون جیرانی ، علی معلم ، بهروز افخمی ، مهدی فخیم زاده ، هوشنگ گلمکانی ، امید روحانی ، شهریار زرشناس و دیگران است
پ ن 2 : این جمله یعنی من یک متفکر هنر خفن هستم با اعتماد به نفس زیاد

لینکستــــان
بیعتنامه ی شهید آوینی با آقا، یک سال پیش از شهادتش
آوینی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب از دیدگاه شهرزاد بهشتی
سلاله ی سلسله ی سادات : مقاله ی آیت الله العظمی جوادی آملی در مورد شهید آوینی و هنر
آوینی و پروای نیست انگاری : مقاله ی دکتر رضا داوری اردکانی فیلسوف یگانه ی ایران زمین
داستان روزنامه کیهان ، محمد هاشمی رفسنجانی و شهید آوینی
آوینی می گفت موسیقی در ذات انسان است : گفتگو با آهنگساز روایت فتح
شهریار زرشناس : آوینی راه غلبه بر ولایت تکنولوژیک را تکیه بر ولایت الهی می دانست
آغازی بر یک پایان : شهید سید مرتضی آوینی
لینک دوستـــان
صدایی که همه ی پیوند من با آسمان بود
رویای بیداری / گزارش هفدهمین سالگرد شهید آوینی
گزارش تصویری هفدهمین سالگرد شهید آوینی
لازم به ذکر نیست که باز هم پراکنده نوشتم و از این رو شرمنده

تکمیلی : هفته نامه ی پنجره در شماره ی این هفته ی خود (37) وِیژه نامه ای را به شهید آوینی اختصاص داده است . مهمترین قسمت این ویژه نامه مصاحبه با یگانه فیلسوف کشورمان دکتر رضا داوری اردکانی در مورد آوینیست . مصاحبه، مصاحبه ی خواندنی و خوبیست اما در سه سوال آن یک شبهه ی قدیمی مطرح و تقویت می شود و آن بودن نام شهید آوینی در فهرست شاگردان و حلقه ی مرحوم سید احمد فردید است ، هرچند استاد داوری تاثیر پذیری آوینی از فردید را نفی می کند اما باز این شبهه باقی می ماند که شاید ایشان شاگرد فردید بوده ولی از او تاثیر نگرفته ! علت مطرح شدن دوباره ی این شبهه تقلید و تاثیر پذیری رسانه های نوپای مذهبی-اصولگرا از رسانه های قدیمی سکولار-اصلاح طلب است . سال گذشته هفته نامه ی شهروند امروز به سردبیری محمد قوچانی هم ویژه نامه ای را به شهید آوینی اختصاص داد . این ویژه نامه چون بسیاری از کارهای دیگر قوچانی (از جمله ویژه نامه فردیدش در همشهری) پر از دروغ ، حاشیه سازی و حرف های جنجالی بی پایه بود . یکی از این دروغ های ژورنالیستی شاگردی شهید آوینی نزد دکتر فردید بود که در همان زمان خانواده ی شهید آوینی این دروغ و دیگر دروغ های آن ویژه نامه را تکذیب کردند (زرشناس هم در چند مصاحبه داستان نرفتن ! شهید آوینی به دیدار فردید را ذکر می کند) با این حال ان اشتباه را این بار (این به ظاهر ) طرفداران آوینی تکرار کردند و برای من دیگر بدیهی شده که این تقلیدهای کورکورانه و منفعلانه باز هم تکرار شود
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.