سرنوشت آفتابی _ سید حسن حسینی
یاحسین
آينده آسمان تاريك بود
و تكليف ابرها را
كبريت هيچ صاعقه
روشن نمي كرد
عمود شب
در گلوي افق
فرو مي رفت
و حنجره اي
براي فرداي رسالت
صيقل مي خورد
ستاره ها
يك يك
- سرخ -
سوسو زدند
و با سه شعله
گلوگاه راه شيري شكافت
و آرام آرام
از كارگاه پلكي روشن تراش
سرنوشت مجهول آسمان
آفتابي شد...
***
هنوز
تقدير كهكشانهاي ناملموس
برمدار
خون دنباله دار تو
احساس مي شود!
از کتاب "گنجشک و جبرئیل"
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ ساعت 3:16 توسط من
|
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.