تو نیروانایی
از تو ميگريزم زيرا جاذبه اي شديد حس مي كنم
تو درياي پاك و عميق و آرامي و من موج بي تاب و جوشان و خروشانم
آنجا كه مرا مي خواهي من مي گريزم و آنجا كه من به تو پناه مي برمتو از من مي گريزي
تو آسماني ، پاك و صاف و بي نهايت با آرامشي خدايي ، كه تا ابديت امتداد داري و من شهابي آتشين و بي صبرو مضطربكه حتي لحظات كوتاه عمربر دوشم سنگيني مي كند
من كودكم تو مادري ، ولي ميخواهي از دامان پر مهرت دست بردارم و در معركه هاي سخت زندگي آبديده شوم
تو خدا را ميشناسي و ميبيني و ميپرستي
و من مي خواهم از راه تو خدا را لمس كنم
تو هواي پاكي كه همه جا را پر كرده اي و من مرغي مغرور و بلند پرواز كه نميخواهم بر سينه ات به طيران درآيم
تو روح لطيفي كه رابطه ي انسان و خدا را به وجود مي آوري؟ و من گمشده اي كه به دنبال گمگشته ي خود ، ميخواهم از نردبان روح تو به معراج روم و محبوب ازلي خود را بيابم
تو نيروانايي ، و من دلهره ام كه ميخواهم همه ي وجود خود را در پاي تو قرباني كنم
من شهيدم و تو شاهدي كه بر شهادت من شهود داري
شهيد مصطفي چمران
از كتاب تازه منتشر شده ي عارفانه
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.