خیز و جامه نیلی کن
یاحسیـن
حــر
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد
سیاه بود و سیاهی هر آنچه می دیدی
تو را سپرد به آیینه ، رو سپیدت کرد
چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه حسین ؟
کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد ؟
به دست و پای تو، بارِ چه قفل ها که نبود
حسین آمد و سر شار از کلیدت کرد
جنون تو را به مرادت رساند ناگاهان
عجب تشرف سبزی ! جنون مریدت کرد
نصیب هر کس و ناکس نمی شود این بخت
قرار بود بمیری خدا شهیدت کرد
نه پیشوند و نه پسوند، حُر ِحُری تو
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
استاد مرتضی امیری اسفندقه
از کتاب کوار
در همین موضوع
قصیده ی مرتضی امیری اسفندقه برای محرم
خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد / دور عاشقان آمد نوبت محرم شد ... میرشکاک
لینکستان
تصاویری از حضور اقشار مردم در راهپیمائی و نماز جمعه 27 آذر
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
آن دل که به نور عشق خو می گیرد
خورشید وضو زنور او می گیرد
در آینه ی دجله اگر جلوه کند
دریای فرات آبرو می گیرد
قصیده ی مرتضی امیری اسفندقه برای محرم
خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد / دور عاشقان آمد نوبت محرم شد ... میرشکاک
لینکستان
تصاویری از حضور اقشار مردم در راهپیمائی و نماز جمعه 27 آذر
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

خورشید وضو زنور او می گیرد
در آینه ی دجله اگر جلوه کند
دریای فرات آبرو می گیرد
سید حسن حسینی _ سفرنامه گردباد
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۹/۲۶ ساعت 18:4 توسط من
|
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.