یزد

من خيلي زكريا اخلاقيو نميشناسم مي دونم كه يزديه ، غزلسراءِ  ، از شاعراييه كه شعرشون تقريبا از حوزه هنري اول انقلاب شروع شد ،روحانيه ، اسم كتابش "تبسمهاي شرقيه"(كه هنوز پيداش نكردم) ، صداي گرم و گيرايي داره ، استاد دانشگاهه وحوزه(فكر كنم) و...

خلاصه من خيلي زكريا اخلاقيو نميشناسم اما فقط اينو مي دونم كه از اولين باري كه يه شعر ازش تو كتاب درسيم خوندم(سجاده ي سبز: گل دفتر اسرار خداوند گشودست) فهميدم با يه غزلسراي بزرگ طرفم و هر بار يكي از غزلهاشو مي خونم تو ذهنم مفهومِ غزل جان تازه اي ميگيره و تو قملم تبديل به رؤيايي دست نيافتني ميشه...و فضاي ذهنم رنگ سبز به خودش ميگيره...ديگه سرتونو درد نميارم فقط شعرو خوب بجويد بعد فروببريدش:


ما را خوش است سير سكوتي كه پيش روست
گشت و گذار در ملكوتي كه پيش روست

بر گيسوي تغزّل ما شانه مي كشد
شيوايي دو دست قنوتي كه پيش روست
 
تجريدي از طراوت گلهاي مريم است
اين سفره ي معطّر قوتي كه پيش روست

بگذار با ترنّم مستانه بگذرد
اين چند كوچه تا جبروتي كه پيش روست
 
ما راهيان وادي سبز سلامتيم
آسوده ايم از برهوتي كه پيش روست
 
وا مي نهيم خستگي خاطرات را
در سايه سار خلوت توتي كه پيش روست
 
تصنيف سير ساده يك شاخه ي گل است
معراج نامه ي ملكوتي كه پيش روست
 
يا رب مباد بي غزل عاشقي شبي
موسيقي بلند سكوتي كه پيش روست


زكريا اخلاقي

از کتاب "تبسمهاي شرقي"