نشست غير تخصصي مجازي "سوره حج" جلسه دوم

سلام ، اين پست جلسه دوم نشست مشترك غير تخصصي مجازي "سوره حج" است ، اصل متن زير كه با فونت مشكي هم هست را جناب ديوانه در وبلاگشان نوشته اند و آنچه با فونت سبز روشن است تعليقات و اضافات حقير "فقير" است و در آخر هم نكاتي كه جناب سما براي اين سوره نوشته اند كه با فونت آبيست اميد كه مورد پسند حضرت حق قرار بگيرد !
بسم الله الرّحمن الرّحيم
سوره ی حج ، 22 مین سوره ی قرآن است که در مدینه نازل شده و 78 آیه دارد .
آيه ۱ و ۲ : این سوره با هشدار شروع شده و از ابتدا ، خداوند ، همه ی مردم را ( یا ایها الناس ) خطاب قرار داده و از زلزله ی روز قیامت آگاه کرده . فقط با مسلمان ها سخن نگفته و روی سخنش با همه ی انسان ها بوده . در آیه ی دوم روز بزرگ را توصیف کرده که در بسیاری از آیات قرآن دیده می شود . یادآوری روزی که همه ، محبوبشان را رها می کنند و مست و مدهوش از آن چه که می بینند ، تنها به خود می اندیشند و به دنبال مفری می گردند ، خواننده را نگران میکند. چه در زمان پیامبر اسلام و چه حالا ، عده ی بسیاری هستند که به قیامت و بهشت و جهنم شک دارند و برایشان سوال است که چگونه ممکن است مردگان قیام کنند و به سوی زندگی تازه ای بشتابند . برای پاسخ به این سوال در این سوره هم مانند آیات دیگری از قرآن ، چگونگی خلقت انسان یادآوری شده است . چرخش فصل ها را همه ی ما می بینیم و عادت کرده ایم به آن . اما یکی از زیبایی های قرآن استفاده از همین حوادث ساده برای استدلال درباره نکات مهم زندگی ست .
-
فكر مي كنم در الميزان به نقل كشاف نوشته شده كه مرضعه با مرضع فرق دارند ، مرضعه به زني مي گويند كه همين الآن دارد به بچه اش شر مي دهد ولي مرضع به زني مي گويند كه فقط شانيت شيردهي را دارد ! (فكر نكنيد خيلي خفنم ، اين مطلب را در يك وبلاگ خواندم)
-
انصافا تعبير "تري الناس سكري و ما هم بسكري" عجب تعبير شگفت و تاثير گذاريست ، مستهايي كه مست نيستند ... اصلا اگر اين تعبير در شعر به كار نرود حيف است ...البته ما كه نخورده مستيم
آيه ۵ : در اين آيه قرآن با آوردن مثالي از نحوه آفرينش انسان ، قدرت خداوند را براي آفرينش دوباره او در روز رستاخيز ياد آور مي شود و من را ياد يكي از آيات سوره يس مي اندازد آنجا كه در آيه ۷۸ فردي مي خواهد رستاخيز را انكار كند : وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ (و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد گفت چه كسى اين استخوانها را كه چنين پوسيده است زندگى مىبخشد) و قرآن با "جدالي احسن" در آيه بعديش جواب او را مي دهد : قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ (بگو همان كسى كه نخستينبار آن را پديد آورد و اوست كه به هر [گونه] آفرينشى داناست)
-
يك نكته اي كه در همين آيه و در همين مثال براي من بسيار جالب است آن قسمتي است كه مي گويد عده اي مي ميرند و عده اي آنقدر مي مانند كه به بدترين مرحله ي عمر مي رسند ، يعني " أَرْذَلِ الْعُمُرِ " و بدترين دوره ي زندگي را دوران پيري مي داند ... اميدوارم من به اين دوران نرسم و اميدوارم اگر به فرض محال روزگاري به پيرمرد يا پير زني كمك كردم برايم دعا نكند كه "پير شي جوون" !
-
الآن ياد آيه ۶۸ سوره ياسين افتادم :" وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ "(و هر كه را عمر دراز دهيم او را [از نظر] خلقت فروكاسته [و شكسته] گردانيم آيا نمىانديشند )
آيه۳ و ۴ و ۶ تا ۱۱ : * پایان آیه ی شش : " براستی که خداوند بر هر کاری تواناست " جمله ای کلیدی ست . جمله ای که اگر باورش کنیم ، زندگی مان رنگی دیگر خواهد گرفت . اگر هنگامی که دعا می کنیم به جای آن که کوچکی و ناتوانی خودمان را مقابل بزرگی خواسته هایمان قرار دهیم ، قدرت مطلق خداوند برای انجام هر کاری را در نظر بگیریم ، شک را کنار زده ایم اما حقیقت این است که بسیاری از ما هنوز ایمان نیاورده ایم که " ان الله بکل شی قدیرا " شاید هم به تعبیر قرآن در آیه ی یازده این سوره ، تنها به زبان و ظاهر خدا را می پرستیم .
-
واقعا اگر اين را بفهميم كه همه چيز خداست ، و خدا همه چيز است ديگر هيچ استرس و نارحتي اي در زندگي نداريم ، چه در يك ويلاي گران قيمت كنار سواحل آرام فلانجا باشيم ، چه در شهر مزخرف و شلوغ و آلوده اي مثل تهران و بين هزار جور مشغله فكري و ... اگر اين را بفهميم ديگر توكلمان را از دست نمي دهيم ، ديگر احساس تنهايي نمي كنيم ، ديگر نماز مي خوانيم و در نمازمان اياك نعبد و اياك نستعين را با تمام وجود مي گوييم ...
-
در آيه ۳ و۴ و بعد در آيه ۷ تا ۱۰ و بعد در آيه ۱۱ تا ۱۳ خدا سه گروه از انسانهاي بد را معرفي مي كند ، دو گروه اول خيلي شبيه به هم هستند يعني هردويشان بدون علم و دانش درباره ي آيات الهي مجادله (مخصوصا به معني منفيش) مي كنند البته گويا گروه دوم بدتر هستند ولي من خيلي فرق اين دو گروه را متوجه نمي شوم ، اما گروه سوم گروهي هستند كه عموما در خود جامعه ي مونين قرار دارند ، يعني ظاهرا به خداوند ايمان دارند اما در باطن نه اين ترجمه آيه ۱۱ : "بعضي از مردم خدا را تنها با زبان ميپرستند همين كه دنيا به آنها رو كند و نفع و خيري به آنان رسد حالت اطمينان پيدا ميكنند اما اگر مصيبتي به عنوان امتحان به آنها برسد دگرگون ميشوند و به كفر رو ميآورند! و به اين ترتيب هم دنيا را از دست دادهاند و هم آخرت را و اين خسران و زيان آشكاري است!
" اين آيه من را ياد آن سخن معروف و شگفت مولايمان امام حسين مي اندازد ، آنجا كه مي گويد : "الناس عبيد الدنيا و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم فإذا محصّوا بالبلاء قلّ الدیّانون" (مردم بردگان دنيا هستند و دين بازيچه ي زبانشان است ، تا وقتي كه براي وسايل زندگيشان است آن را احاطه مي كنند اما زماني كه دچار بلا و آزمايش شوند ، دينداران بسيار اندكند!
- آیه ی 9 بسیار قابل تامل است . خداوند فرموده : " این در برابر چیزی ست که دست هایتان از پیش برای شما فرستاده و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمی کند "
عده ای بر این عقیده اند که رفتار انسان محصول شرایط است و نمی توان تنها او را در آن چه انجام می دهد مسوول دانست . مثلن اگر در یک جزیره ی متروک زندگی کنی و هیچ فرصتی برای خطا برایت پیش نیاید نباید خوب تر فرض شود نسبت به آن که وادار به اشتباه می شود به دلیل محیطی که در آن قرار گرفته . درست است که انسان عقل دارد و اختیار اما گاهی از هیچ یک از این دو کاری بر نمی آید . همیشه این سوال مطرح بوده که خداوند چگونه می خواهد عدالت را برقرار کند .
-
من فكر مي كنم خداوند از هر كس به اندازه تواناييهاي خود و پيرامونش انتظار دارد ، مسلما وظايف مني كه در يك خانواده ي مسلمان و شيعه متولد شدم و وسايل ارتباطي و تحقيق و بررسي در اختيار دارم با يك جوان سرخ پوست كه در فلان قبيله در استراليا زندگي مي كند و از وسايل ارتباطي هم محروم است بسيار متفاوت است ، در قرآن هم در اين زمينه آيات بسياري داريم و البته پنج آيه با شباهت هاي ظاهري به هم كه فكر مي كنم شاخص ترينشان اين آيه ي معروف و زيبا يعني آيه ۲۸۶ سوره بقره باشد :" لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ"(خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند. آنچه (از خوبى) به دست آورده به سود او، و آنچه (از بدى) به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر (دوش) ما مگذار؛ همچنانكه بر (دوش) كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن)
آيه ۱۵ : آيه ی 15 بسیار جالب است " هر کس گمان می کند که خدا پیامبرش را در دنیا و آخرت یاری نخواهد کرد ، ریسمانی به سقف خانه ی خود بیاویزد و خود را حلق آویز و نفس خود را قطع کند ؛ ببیند آیا این کار خشم او را فرو می نشاند ؟! "
-
این ایه یعنی حمایت هم جانبه از پیامبر . ان هم مقابل کسانی که قلبن با رسول خدا دشمنی داشتند . نکته ی دیگر این که حمایت خدا تنها به دنیا اختصاص ندارد و در آخرت هم ادامه دارد . به نظر می رسد این آیه زمانی نازل شده باشد که دشمنان پیامبر در آزار و اذیت ایشان کم نگذاشته اند .
-
ياد اين سخن معروف شهيد بهشتي مي افتم :" آمريكا از دست ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير"
آيه ۱۸ : در آیه ی 18 به نکته ای زیبا اشاره شده : سجده ی بسیاری از موجودات برابر خداوند . این به خاک افتادن و اعتراف به بندگی تصویری ست تماشایی . خورشید ، ماه ، ستارگان ، درختان ، کوه ها و بسیاری از انسان ها . همه از سر شوق و ترس سر بر زمین می سایند که فراموش نکرده باشند ناتوانی شان را و اشتیاقشان از داشتن خداوندی که کوه با تمام استواری اش برابر او سر خم می کند .
-
اين ديگر از آن آيه هاي خيل عرفاني اين سوره است كه مشابهش در قرآن بسيار است : "يسبح لله ما في السموات و ما في الارض" ،فكر مي كنم كه اولين بار در يكي از تفسيرهاي شهيد مطهري خواندم كه يك بحثي بين عرفا و عقلاي مسلمان در مورد عبادت موجودات ديگر وجود دارد كه عرفا مي گويند موجودات با زبان قال خدا را تسبيح و عبادت مي كنند و عقلا مي گويند با زبان حال ! زبان قال يعني عينهو ما ذكر مي گند مثلا يك درخت صنوبر مي گويد : سبحان الله! اما ما مي شنويم ،يعني همان قضيه ي "ما سميعيم و بصيريم و خوشيم/با شما نا محرمان ما خامشيم " و زبان حال يعني موجودات با همين حالتشان دارند خدا را عبادت مي كنند يعني مثلا يك درخت صنوبر با رشدش و سبز شدنش و در نهايت خشك شدنش دارد خدا را عبادت مي كند و مسلما هم ما اين عبادتش را ميبينيم ، خب از نظر من و احتمالا از نظر شما هم هستي با هردو زبان (حال و قال) خدا را عبادت مي كند
آيه ۲۵ تا ۲۷: تا آیه ی 25 نکاتی عام مطرح می شود اما از این جا به بعد نکاتی خاص درباره ی حج مانند مسجدالحرام ، خانه ی کعبه و ساخت آن توسط حضرت ابراهیم . در آیه 27 نیز آشکارا از پیامبر اسلام درخواست شده مردم را به صورت عمومی به حج دعوت کند . از راه دور و نزدیک برای طواف ، رکوع ، سجود به کعبه بیایند و " شاهد منافع گوناگون خویش باشند " . در مورد این که حج رفته ها چه منافعی خواهند برد سخنی گفته نشده . شاید به این دلیل که باید تجربه شود و به زبان نیاید . یعنی هر کس خودش باید تجربه کند نه این که بسنده کند به روایت دیگران از این تجربه .
-
سعدي : جمال كعبه مگر عذر رهروان خواهد / كه جان زنده دلان سوخت در بيابانش
آيه ۳۱ : قرآن مثال های زیبا بسیار دارد یکی از آنها آیه 31 سوره ی حج است . :
" هر کس همتایی برای خدا قرار دهد ، گویی از آسمان سقوط کرده و پرندگان او را می ربایند یا تندباد او را به جای دوردستی پرتاب می کند"
-
پرتاب شدن به جایی دوردست یعنی گم شدن . گم راهی ، از یاد رفتن . یعنی حتی آنها که شریک خدا قرار داده ایم نیز ترکمان کنند و تنهایی را مزه مزه کردن . دانته ، شاعر بزرگ ایتالیایی که کمدی الهی اش درشمار بر جسته ترین آثار ادبی دنیاست در کتاب دوزخ ، عذاب های بی شماری را توصیف می کند که بی شباهت با عذاب های ذکر شده در قران نیستند اما همین جناب دانته سخت ترین لحظه اش در پیچ و خم های جهنم را زمانی می داند که تنها همراهش یعنی ویرژیل او را ترک می کند . یعنی تنهایی را سخت ترین عذاب می داند . ترک شدن ، از یاد رفتن و محروم شدن از لطف و مهر .
-
اصلا همينكه مي گويد اول از آسمان سقوط كرده و بعد توسط پرندگان يا تندباد به جايي دور دست پرتاب مي شود را شايد بتوان گفت كه اول از دايره رحمت و هدايت خداوند به اراده ي خودش خارج مي شود ، بعد توسط شياطين و رهبران گمراهي به سمت هلاكت و نابودي راهنمايي مي شود و در آخد هم هلاكت
-
و همه ی این ها من را به یاد دعای کمیل می اندازد . عذاب را می توان تحمل کرد اما فراق را نه !
-
عین القضات هم بهشت و دوزخ را مختص آخرت یا محدود به عذاب و رفاه نمی داند . او نیز دوزخ را خارج شدن از دایره ی لطف پروردگار می داند و بهشت را باقی ماندن در شمار محبوبان خداوند .
-
و من می گویم در این دنیا هم بهشت و دوزخ کم نداریم . دنیا پر است از زندان ها و شکنجه گاه ها و کم ندارد بهشت هایی چون جزایر مالدیو و ماربه یا در اسپانیا و همین دوبی و ابوظبی در دو قدمی خودمان را . اما باید دید چگونه تاب می آوریم قرار گرفتن میان کسانی که خداوند را انکار کرده اند و از یاد برده اند عهد دیرین را .
-
- می دانم این بحث بسیار طولانی ست پس فعلن سخن کوتاه می کنم .
-
آره به خدا
آيه 46 : در آیه ی 46 خداوند انسان را به سفر سفارش کرده . سفر برای خوب دیدن و خوب شنیدن و درس گرفتن . انسان هرچقدر هم درباره ی عظمت کاخ ها و قصرها بشنود تا خود نبیند درک نخواهد کرد میزان آن را . وقتی مقابل ساختمان های عظیمی که تاریخ را در دل خود دفن کرده اند می ایستی ، هم کوچکی ات بیشتر توی ذوق می زند هم می توانی بشنوی نفس های انسانهایی که صاحب تمام این بزرگی ها بوده اند اما مانند خودت کوچک . و امروز هیچ نشانی از آنها نمانده . بعد بهتر می فهمی معنای فانی بودن را و بیشتر حس می کنی باقی بودن آفریننده ی تمام بزرگی ها را .
-
باید پای در راه نهی تا به تعبیر قرآن دلی داشته باشی که حقیقت را با آن درک کنی تا به روزی نیفتی که دلی که در سینه داری کور شود با این که چشم ظاهرت بیناست .
-
ياد آن روايت مي افتم كه از مولا علي (عليه السلام) سوال كردند : هل رايت ربك (آيا پروردگارت را ديده اي ؟) و حضرت در جوابش فرمود : فاعبد ما لا ارى؟( آيا چيزى را كه نمى بينم عبادت مى كنم؟) آنگاه فرمود: لا تراه العيون بمشاهده العيان و لكن تدركه القلوب بحقايق الايمان (هرگز با چشمها در ديدار آشكارشان او را نمي بينند ولى با دلها با ايمانهاى واقعى شهودى او را درك مى كنند) ،يعني همانطور كه بصيرت دروني است غفلت هم درونيست ، و اين شايد به اين معنا باشد كه ايمان نه تنها با حواس ممكن نيست ، بلكه با عقلي كه مبتني بر حواس ظاهري است هم ممكن نيست
آيه ۵۲ :اين آيه يك جنبه ي اختصاصي دارد كه با آيه قبلي و بعديش مطرح مي شود ، يك جنبه عمومي هم دارد كه اشاره دارد به اختيار انسان ، و آن اينكه مي گويد شيطان تنها آزمايشيست تا كساني كه دلهايشان بيمار است و سنگدلند مشخص شوند ، يعني آنها قبل از وسوسه شيطان بيمار دل بودند و يعني تر كه خودشان خواستند از هوا و هوس پيروي كنند و شيطان فقط مشوقي بوده است ،
-
آيه ۲۲ سوره ابراهيم هم دقيقا به همين مساله اشاره دارد : " وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ " (و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت] شيطان مىگويد در حقيقتخدا به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود جز اينكه شما را دعوت كردم و اجابتم نموديد پس مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد من فريادرس شما نيستم و شما هم فريادرس من نيستيد من به آنچه پيش از اين مرا [در كار خدا] شريك مىدانستيد كافرم آرى ستمكاران عذابى پردرد خواهند داشت)
آيه ۵۸ تا ۶۲ : در اين آيات يك سيري را مي بينيم كه خداوند در آن به كساني كه در راه او قيام كرده اند بشارت و دلگرمي مي دهد ، من فقط مي خواهم بگويم خيلي زيباست ، فقط بايد خواند و لذت برد ،مخصوصا دليل آوردنهاي خدا براي اين كمك و استفاده مكرر از "ذلك" در آغاز آيه ها
آيه ۶۳ : اين آيه هم باز اشاره لطيفي به باران دارد و اينكه حيات و سرسبزي زمين از آب است ، اين آيه هم از آن آيه هاييست كه فقط آدم را مسحور زيباييش مي كند ، آدم دلش مي خواهد مثل يك تابلوي نقاشي برش دارد و بزندش به ديوار
آيه ۷۲ : اين آيه هم از آن تصويرها و مثالهاي زيباي قرآنيست ، و البته زياببش در زبان عربي بسيار نمايانگر است تا زبان فارسي : "يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ" !
آيه ۷۳ : اين آيه در ادامه آيه قبل است كه بعد از اينكه ضعف ديگران را نشان مي دهد مي گويد هنوز منو نشناختيد ، من قوي تر از اين حرف ها هستم
-
و البته من را ياد حديث معروف پيامبر مي اندازد : "ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك"
آيه۷۷ و ۷۸:
- در آیه ی 77 ، کسانی که ایمان آورده اند را خطاب قرار داده که اگر پروردگار را عبادت کرده و کار نیک انجام دهند ، شاید رستگار شوند . شاید و نه حتمن و این یعنی که همیشه امکان لغزش و خطا هست حتی برای آنها که رکوع و سجود می کنند .
- با این که این سوره با هشدار و صحبت از عذاب آغاز می شود اما پایان امیدوارکننده ای دارد . :
- " و در راه خدا جهاد کنید و حق جهادش را ادا نمایید . او شما را برگزید و در دین کار سنگین و سختی بر شما قرار ندارد. از آیین پدرتان ابراهیم پیروی کنید ؛ خداوند شما را در کتاب های پیشین و در این کتاب آسمانی " مسلمان " نامید تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم . پس نماز را برپا دارید و زکات دهید و به خدا تمسک جویید که او مولا و سرپرست شماست . چه مولای خوب و چه یاور شایسته ای ! "
نكات كلي در مورد سوره حج از جناب سما :
-
- گفتگو باید بر اساس منطق و علم باشه نه جدل و تعصب .
-
- عالم محضر خداست پس در محضر خدا گناه نکنیم. -
- علم، ایمان و خضوع از مراحل تکامل انسانند. -
- حج و مناسک آن از جلوه های آشکار هدایتند که باید شکرگزار باشیم. -
- در وضع قانون ، باید مراعات توان مردم را کرد . -
- نماز و زکات تشکر از خداوندند. -
- ارزش هر کاری به انگیزه آن است و اینکه تماما در راه خدا باشد.
صدق الله العلي العظيم
اين عكس بسيار هنري را هم خودم گرفته ام ، لطفا نقدش نكنيد چون خودتان را كوچك كرده ايد ، فقط تعريف و تمجيد را سانسور نمي كنم !
قسمتهايي از "خطبه همام" حضرت مولا علي عليه السلام ، معروف به "خطبه متقين" ، اول از همه براي نفس خودم :
قد براهم الخوف بري القداح، ينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضي و ما بالقوم من مرض، و يقول لقد خولطوا و لقد خالطهم امر عظيم لا يرضون من اعمالهم القليل و لا يستکثرون الکثير. فهم لانفسهم متهمون ...
خوف دوري از خدا آنان را زار و نزار کرده، پرخوري و رفاهطلبي را وانهادهاند و چون عاشقي که ياد معشوق، زندگي آنان شده، در افقي فراتر از خور و خواب و شهوت پرواز ميکنند.بيخبران، وقتي چهرهي استخواني و بدن نحيف آنان را ميبينند ميپندارند که بيمارند، در حالي که هيچگونه بيماري ندارند، آري آنان بيمار عشقاند.
دگر بار از سر جهالت ميگويند که روانيند. ولي نميدانند که چه خبر است؟ و پرواپيشگان در چه دنيايي ازحقايق سير ميکنند، يافتني است گفتني نيست.
افراد باتقوي درگير امري بزرگ هستند که به کارهاي کم خشنود نشوند و همواره درصدد انجام خيرات و خدمات بزرگند ولي کارهاي بزرگ و امور عظيم را هم بزرگ و زياد نبيند و بدان مغرور نشوند. پس آنها به نفس خود بدگمانند
ميلاد حضرت علي اكبر (عليه السلام) و روز جوان مبارك
اي جوان سرو قد گويي بزن
پيش از آن كز قامتت چوگان كنند !
(حافظ)
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.