ياعلي مدد _ شعر من

حسرت نور به چشم شب يلداست على
آبرو بخش زمين ، حضرت درياست على
ذكر مولاست كليد همه ي مشكل ها
تا به مفتاح زبان ، فاتح لبهاست على
با دلي پاك _چو آيينه_ببين هستي را
تا ببيني كه چه خوب است ، چه زيباست على
نيست محصور زمان ، بندگي درگه او
از ازل تا به ابد بر همه مولاست على
باز ، آيينه ي شب عطر غريبي دارد
باز انگار همين لحظه ، همينجاست على
طلحه ها ، عايشه ها منتظر حادثه اند
مالكي نيست ، خدا ! آه چه تنهاست على
آبرو بخش زمين ، حضرت درياست على
ذكر مولاست كليد همه ي مشكل ها
تا به مفتاح زبان ، فاتح لبهاست على
با دلي پاك _چو آيينه_ببين هستي را
تا ببيني كه چه خوب است ، چه زيباست على
نيست محصور زمان ، بندگي درگه او
از ازل تا به ابد بر همه مولاست على
باز ، آيينه ي شب عطر غريبي دارد
باز انگار همين لحظه ، همينجاست على
طلحه ها ، عايشه ها منتظر حادثه اند
مالكي نيست ، خدا ! آه چه تنهاست على
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۵/۱۳ ساعت 18:28 توسط من
|
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.