امروز قبل از نماز صبح از سر اينترنت بلند شدم رفتم وضو گرفتم و بعد رفتم تو اتاقم كه نماز شبي چيزي بخونم _ نه اينكه اينكار دائمي باشد ، بالاخره نيمه شعبانه و به نوعي شب قدره و..._ مهر كربلا رو گذاشتم جلوم_خودم از كربلا آورده ام_ تا آمدم قامت ببندم عطسم گرفت ، چند تا عطسه پي در پي_يك چند وقتيه حالت سرما خوردگي دارم ، نترسيد خوكي نيست_ نشد نماز را شروع كنم ،رفتم تو دستشويي صورتمو شستم ، آمدم دوباره شروع كنم دوباره عطسه شروع شد و باز هم نشد شروع كنم ،، دوباره رفتم صورتم را شستم ، آمدم ، نشد ، دوباره رفتم ، آمدم ، نشد ،... آخر به خودش گفتم : "توفيق نمي دهي نده ، ديگر اصراري ندارم" ...
البته بعد از اذان حالم رو براه شد ، اما اين ديگر به درد خودش مي خورد !

نيمه شعبان هم تمام شد ، خيلي دلم براي ديدن آن گنبد آبي ، آن گنبد آسماني آن هم درنيمه شب تنگ شده ... بچه تر كه بودم يك بار كه با حجت و مصطفي و... رفتيم جمكران قبلش يك غزل گفتم ، چند بيتش را يادم مي آيد :

زمين دلم آسماني شده
پر از تابش مهرباني شده

به هر كس بگويم نفهمد مرا
زبان دلم بي زباني شده

...
بيا با من اي دوست اي هم سفر
هواي دلم جمكراني شده


----->جناب "قاصدك" كه وبلاگش را تعطيل كرده و ايميلش را هم ندارم و نظرش را هم خصوصي مي گذارد كه نتوانم جوابش را و علاقه ام را زيرش بنويسم با خواندن اين پست من ياد اين شعر حافظ افتاده كه عجيب به اوضاع ما مي خورد :

آنچه سعی است من اندر طلبت بنمودم
اینقدر هست که تغییر قضا نتوان کرد!



عكس را از فارس گرفتم و نام عكاسش آقاي مهدي مريزاد است

----->ديروز رفتم به وبلاگ مصاحبه كننده آقاي عطريانفر و ابطحي(البته اگر واقعا وبلاگ خودش باشد) ديدم بعضي ها يك عالمه كامنت بدون اسم و آدرس گذاشته اند و با زشت ترين الفاظ شخصيت خودشان را ثابت كرده اند ، من هم بر اساس شخصيتم نظرم را نوشتم و البته بر اساس روحيه ام آدرس وبلاگم را هم گذاشتم با اينكه مي دانستم مي آيند مرا هم فحش باران مي كنند ... خلاصه كه از اين به بعد براي اينكه شخصيت بعضي ها بيش از پيش ثابت نشود و آبروي پدر و مادر خودشان را نبرند(از جهت عدم توانايي تربيت) ، نظرات را با تاييد منتشر مي كنم
---------->خب الآن متوجه شدم كه آن خبرنگاري همين بالا ازش صحبت كردم ، اصلا وبلاگ ندارد و آن وبلاگ هم يكي از چند وبلاگ جعلي اي است كه براي او درست كرده اند