براي پرواز خلبان شهيد حسين لشگري كه گوش هاي سياست زده صداي بالهايش را نفهميد ...

مي دانم ضعيف است ، فقط به خاطر عرض ارادت است ، اميدوارم "من يعطي الكثير بالقليل" همين اندك را بپذيرد

باور نمي كنم من اين اوج باورت را
تا سر فراز كردي دستان رهبرت را

"هجده كوير دوري"
1 ، "يا زينب" و "صبوري"
اينجا كسي ندارد ميراث همسرت را

رسم حسينيان نيست در كربلا كه امروز
تنها گزاري اي مرد عليّ اكبرت
2 را

از ابتدا برايش با يك مداد روشن
تا آسمان كشيدي ديوار سنگرت را

آنقدر سوي رفتن از خود شتاب كردي
تا جا گذاشتي در اين خاك پيكرت را

با عينك سياست تصوير جبهه تار است
كافر دلان نديدند الله اكبرت را

بيگانه است خاكم با روح آسماني
باور نمي كنم من پرواز آخرت را


فقير

***
 
در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي

كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
كي روي ‌؟ ره ز كه پرسي ؟ چه كني ؟ چون باشي ؟

 
حافظ
***

فرصت از كف رفت و دل كاري نكرد ، افسوس عمر
كاروان بگذشت و من در خواب مردم ، واي من


سايه ام بيدل ! ز نيرنگ غم و عيشم مپرس
نيست ممتاز آنقدر ، روز من از شبهاي من


بيدل



1 ايشان به مدت 18 سال در عراق اسير بودند
 2 نام فرزند ايشان علي اكبر است

تقريبا در همين محتوا و رديف و قافيه ، شاعر بزرگ معاصر استاد كاظمي شعري با اين مطلع دارند :
و آتش چنان سوخت بال و پرت را
كه حتي نديديم خاكسترت را

 

 




 
***