ما قلم هاييم در دست ولي _ كز لب ما مي چكد ذكر علي

"شب"
هوا محزون ، هوا پرخون ، صدا تنها صداي شب
ببين خورشيد جاري شد به سمت جاده هاي شب
ببين خورشيد مي رقصد ببين خورشيد مي ميرد
ببين تقديري خون است هر شب ابتداي شب
***
و يك شب مرد باراني صدا مي كرد ماهش را :
"صدايم كن دعايم كن ميان گريه هاي شب
صدايم كن كه مي رقصم دعايم كن كه ميميرم
چرا شعري نمي خواني براي من ، براي شب ؟
غريبي مي كني با من ؟ چرا ؟ آخر مگر ... ؟ آيا ...؟
مرا از ياد بردي تو ؟ منم من _آشناي شب_
منم ايمان ، منم قرآن ، منم مولاي نخلستان
منم آيينه دار تو ، منم تو، _آشناي شب_ !"
و يك شب ماه _با گريه_ جوابي داد باران را :
"بيا ديگر اجابت شد دعاي تو ، دعاي شب"
***
سيه دل شد پس از خورشيد دلهاي همه اما
دوباره پاك خواهد شد ز دلها ردپاي شب
دوباره آسمان دل پر از خورشيد خواهد شد
دل من روشن ست امشب : كه روز است انتهاي شب
دوباره روز مي آيد ، سحر پيروز مي آيد
كه مي ميرد شب و هرگز نمي ميرد خداي شب

نيمه شبهايي كه من تنهاي تنها مي شوم
چشم مي دوزم به دريا ، غرق رويا مي شوم
چشم مي دوزم به دريا چشم مي بندم ز خاك
قطره قطره مي شوم جاري و دريا مي شوم
مي رسانم خويش را _حيران_ به نخلستان ِشب
مي شوم آيينه و ناگاه مولا مي شوم !
"مي شوم آيينه و ناگاه مولا مي شوم"
كوفه را مي فهمم و تنهاي تنها مي شوم !
** روايت علي معلم از ديدار خصوصي رهبري با هوشنگ ابتهاج (سايه)
*** روايت عليرضا قزوه از تعريف استاد شفيعي كدكني در مورد ذوق رهبري
كتاب هاي شعري كه اين روزها مي خوانم :
1 از شوكران و شكر _ استاد حسين منزوي (عجب مقدمه شگفت انگيزي دارد)
2 ديوان غني كشميري (از شاعران بزرگ سبك هندي)
3 چهل كليد _ بيژن ارژن (رباعي سراي مشهور)

پنجره اي به رباعي (3)
سرخيست كه در باغ نعيم افتاده ست
وقتي پدر خاك، رها شد بر خاك،
خاكم بر سر، خاك يتيم افتاده ست
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.