قرآن كريم ، سوره بقره :  واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون (۱۱) الا انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون(۱۲) واذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس قالوا انومن کما آمن السفهاء الا انهم هم السفهاء ولکن لا یعلمون(۱۳) واذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا واذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزوون (۱۴) الله یستهزیء بهم ویمدهم فی طغیانهم یعمهون(۱۵)اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی فما ربحت تجارتهم وما کانوا مهتدین (۱۶)

و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏گويند ما خود اصلاحگريم(۱۱)بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمى‏فهمند(۱۲)و چون به آنان گفته شود همان گونه كه مردم ايمان آوردند شما هم ايمان بياوريد مى‏گويند آيا همان گونه كه كم خردان ايمان آورده‏اند ايمان بياوريم هشدار كه آنان همان كم‏خردانند ولى نمى‏دانند (۱۳)و چون با كسانى كه ايمان آورده‏اند برخورد كنند مى‏گويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند مى‏گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مى‏كنيم (۱۴)خدا [است كه] ريشخندشان مى‏كند و آنان را در طغيانشان فرو مى‏گذارد تا سرگردان شوند(۱۵)همين كسانند كه گمراهى را به [بهاى] هدايت‏خريدند در نتيجه داد و ستدشان سود[ى به بار] نياورد و هدايت‏يافته نبودند (۱۶)

گاهي انسان براي دفاع از خودش يا حتي براي دفاع از حقيقت لبريز از خشم و نفرت مي شود ، اين حالت يقينا حالت مطلوبي براي تفكر و انديشه نيست ، چرا كه اين حجم بزرگ احساسات بر تعقل تاثير مي گذارد و نمي گذارد ما به واقعيت نزديك شويم ، حالا هرچه از انتخابات دور تر مي شويم و حجم احساسات كم تر مي شود به واقعيت نزديك تر مي شويم . نزديك به پنج ماه از دهمين  انتخابات رياست جمهوري گذشته است، انتخاباتي كه پر شور ترين و پر حاشيه ترين انتخابات بعد از انقلاب اسلامي بود، انتخاباتي كه مي توانست بستر بهترين فرصت ها براي ايـران ما باشد اما به دلايل بسيار واضحي تبديل شد به چاله ي بدترين تهديدها .

سي سال پيش مردمي زير پرچم اسلام و به رهبري اسلام ، براي اسلام و هرچه خوبي كه با اسلام تعريف مي شود (آزادي اسلامي ، عدل اسلامي ، تفكر اسلامي و ...) قيام كردند ، مطمئنا گروههاي ديگر و تفكرات ديگري هم زير اين پرچم جمع شدند اما اين گروهها با تمام هياهويشان در درياي مردم مسلمان قطراتي محو بودند . نهضت اسلامي بود ، مهمترين دليل ما براي اين سخن سخنان رهبري نهضت در آن زمان يعني حضرت امام خميني (ره) است، او كه هميشه اسلام را قبل از عدل و آزادي به كار مي برد او كه اسلام را _ قوانين خدا را _ مقدم بر همه چيز و هدف همه چيز مي دانست : هو الاول و الآخر . او اسلام را وحدت كلمه ي مردم قرارداد و با همين رمز بر نظام سراسر ظلم و تباهي پهلوي پيروز شد و خورشيد انقلاب را به آسمان جهان معرفي كرد : والصبح اذا تنفس.

در طول اين سي سال حوادث و اتفاقات كوچك و بزرگي بر اين مردم گذشت آنها استعفاي بازرگان را ديدند آنها جنگ را ديدند آنها جنگ را لمس كردند آنها شهادت را ديدند آنها مشكلات پس از جنگ را تحمل كردند آنها اشرافيت و له شدن ارزشهايشان را ديدند آنها دروغ را و نفاق را ديدند آنها حرف هاي قشنگ را ديدند آنها دوستان را و دشمنان را ديدند آنها ... آنها انقلاب كردند ، جنگيدند ، سختي كشيدند ، تحمل كردند ، صبر كردند ولي هيچ وقت ادعايي نداشتند هيچ وقت بلند گويي نداشتند آنها فقط يك چيز داشتند : يك حق راي

بعد از سي سال تجربه ي برگزاري انتخابات ، ايران اسلامي بار ديگر شاهد انتخابي و انتخاباتي ديگر بود . صداوسيما پيش از موعد مقرر به مبحث انتخابات پرداخت ، آرايش كانديداها در حال شكل گيري بود : "خاتمي آمد ، خاتمي پس از پنج بار شكست هوادارانش در انتخابات آمد ، موسوي آمد ، موسوي به زعم طرفداران خاتمي غلط كرد آمد ، خاتمي رفت ، موسوي به زعم طرفداران خاتمي خوش آمد ! كروبي آمده بود و قصد رفتن نداشت و ندارد ! كروبي براي رفتن نيامده بود ، قاليباف و لاريجاني و چند ژنرال اصولگراي ديگر رفتند توي صف چهار سال آينده و نيامدند ، احمدي نژاد هم كه بود و شايد مهم ترين معضل خيلي ها و دليل پرشور شدن انتخابات همين "بودن" احمدي نژاد بود ، محسن رضايي آمد ، محسن رضايي هم آمد كه به عنوان يك اصول گراي جا افتاده در شكستن رايهاي احمدي نژاد نقش خودش را ايفا كند" . خب به جز اينها كه فرع بازي بودند اصل بازي هم آمده بودند : مردم . مردم هم آمدند ، با تمام قوا ، با تمام عقايد و تفكرات و احساسات ، با تمام خاطراتشان (از انقلاب و انقلابي و جنگ و بعد از جنگ و ...)و با تمام دار و ندار و حق و سهمشان : يك برگه راي .

مردم که آمدند به اعجاز رای خویش
از لجه‌های رنگ، جهان گوهر آورند

مردم آمدند و بازي و بازيچه ها را ديدند ، مردم آمدند حرف هاي رنگارنگ ! را ديدند ، مردم مناظره را ديدند ، مردم نود سياسي را ديدند ، مردم روزنامه هاي چپ و راست را ديدند ، مردم گريه ي آقاي كرباسچي براي فقيران را ديدند ، مردم امام امام گفتن آقاي موسوي را ديدند ، مردم احساس خطر و دلسوزي هاي آقاي موسوي براي قانون و صداقت را ديدند ، مردم لبخند آرام آقاي رضايي را ديدند ، مردم "بگم بگم" آقاي احمدي نژاد را ديدند مردم فيلمهاي تبليغاتي آقايان را ديدند _ همان ها كه يكيش را بهترين كارگردان هاي ايران و يكيش را معمولي ترين كارگردان ايران ساخت_ ، اما مسئله اينجاست كه مردم فقط اينها را نديدند مردم سخنان آقاي كرباسچي در زمان شهرداريش خطاب به فقيران (همان موقعي كه گفت هركس فقير است از تهران برود) را هم ديده بودند مردم كروبي را در زمان تصدي بنياد شهيد (و آن زندان را و آن فريادها و سيلي ها سر همسران شهيد را و آن افعال "صيغه"شده را و آن هزاران بغض فرو خورده ) را هم ديده بودند . مردم اصلاحات را با تمام شعارهاي تو خاليش ، با تمام حرف هاي عمل نشده اش با تمام بازي هاي پشت پرده و جلوي پرده اش ، با تمام خوش تيپي هاي آقاي خاتمي اش ديده بودند مردم سرگرم كردن جوانانشان به بازي "توسعه ي سياسي" و "گفتگوي تمدن ها" و "جامعه مدني" و هزار كلمه ي قلمبه ي ديگر كه در دهن صاحبانش هم جا نمي شد را ديده يودند مردم "آفتابه لگن ده دست  شام و ناهار هيچي" را ديده بودند ، مردم آقاي هاشمي و هاشمي چيان را ديده بودند (همين !) مردم جنگ را و تظاهرات بسيجي ها عليه فرمانده ي هميشه آرام آن زمان _"آقا محسن"_ كه بر خلاف تمام فرماندهان محبوب جنگ هيچ وقت ملقب به معمولي ترين و صميمي ترين صفت معمول آن روزگار يعني كلمه ي چهار حرفي "حاجي"نشد_ را هم ديده بودند . مردم حرف را ديدند عمل را هم ديدند . مردم هم هاله ي نور احمدي نژاد را ديدند هم دست دادن خاتمي با زنان را :

براي احمدي نژاد : شبی به کوری چشمان خیره خواهی رفت
که بین هاله ای از نور ناپدید شوی ! / سيد حميد رضا برقعي

***
براي خاتمي : نه كه بيگانه شود با وطن و حرمت دين
تاي تقوا بگذارد به زنان دس بدهد ! / استاد مرتضي اميري اسفندقه

مردم همان موقع كه داشتند "امام امام" گفتن و به "فرمان هشت ماده اي" اشاره كردن و "من يك خاطره ي كوتاه از امام ..." تعريف كردن آقاي موسوي را مي ديدند نامه ي استمداد صميمانه او از منتظري را هم ديدند . مردم احمق نيستند ! . مردم ، منتظري (مخاطب آن نامه صميمانه موسوي) را هم ديده بودند مردم ، نامه ي سراسر رنج امام به منتظري را ديده بودند {انصافا جا دارد نامه امام به منتظري و موسوي به منتظري را با هم مقايسه كنيم : تعرف الاشيا باضدادها !} مردم  ، رنج نامه ي حاج احمد آقا را خوانده بودند مردم آرزوي مرگ امام و محقق شدن آرزويش را ديده بودند مردم احمق نبودند. مردم همان موقع كه دلسوزي هاي موسوي براي قانون را مي ديدند نقض آشكار قانون بعد از انتخابات توسط او ويارانش را هم مي ديدند . مردم همان موقع كه موسوي مي گفت مستقل است حمايت همه جانبه ي خاندان هاشمي (من آقاي هاشمي را از خاندانش جدا مي دانم) و مشاركتي ها و رضا پهلوي و گوگوش و مخملباف و منتظري و بني صدر و بي بي سي و آمريكا و اسرائيل را هم ديدند (هر ايراني يك ستاد ! ، چند نفر اول كه تابلوست ايرانيند ، مي ماند يكي بي بي سي كه منظور بي بي سي فارسي است! يكي اوباما كه اسمش حسين است! و اسرائيل هم كه مي گفتند رييس جمهورش يزدي ست !)

مردم نشسته بودند روبروي تلويزيون ، خدا هم كنارشان نشسته بود (يد الله مع الجماعه) مردم همه چيز را ديدند مردم تصميمشان را گرفتند مردم رايشان را _تنها حق و سهمشان را(سهمشان از نتيجه تمام سختيهايي كه كشيده بودند را)_ انداختند توي صندوق ، تا حاصل رايشان(با تمام بديها و خوبيهايش) از توي صندوق بيايد بيرون اما صندوق آتش گرفت ، صندوق منفجر شد ، راي ها به لجن كشيده شد توسط عده اي كه خودشان را مهم تر از بقيه مي دانستند توسط عده اي كه خونشان را رنگين(به قول خودشان سبز) مي پنداشتند . مردم نشسته بودند جلوي تلويزيون و ميديدند اين ويروس لجني روي ديوارها شهر دارد پخش مي شود ، مردم مي ديدند كه سبزهاي مدعي دموكراسي ديگر براي دموكراسي ارزشي قائل نيستند آنها كه زماني مي خواستند با مقبوليت نظام (راي خاتمي) مقابل مشروعيت نظام(ولايت فقيه) بايستند حالا مي خواستند با تكيه بر ظواهر مشروعيت (الله اكبر ، يا حسين ، سبز و ديگر قرآنهاي سر نيزه) روبروي مقبوليت نظام (راي 25 مليوني) بايستند ، گهي پشت بر زين گهي زين به پشت ، غافل از اينكه بار كج به مقصد نمي رسد ! غافل از اينكه خدا دارد مي بيند غافل از اينكه ان الله يدافع عن الذين امنوا ان الله لا يحب كل خوان كفور . و مردم ديدند كه خدا چگونه فتنه ي آنها را به خودشان بازگرداند مردم ديدند كه خدا مي بيند . (به قول آيت الله جوادي آملي : ملت ايران 8 سال جنگ تحميلي را پشت سر گذاشت و 2 سال جنگ داخلي ، حال با شورش، اغتشاش و زدن چهار تا سنگ كه بي عقلي است، از پا درنخواهد آمد.)

مردم ديدند كه خدا دارد مي بيند و كمكشان مي كند ، دوباره وارد صحنه شدند ، روز قدس سبزها(ي اندك طرفدار جمهوري ايراني) را به حاشيه ي خيابان جارو كردند ، عيد فطر با دين و رهبرشان تجديد بيعتي درخشان كردند و سيزده آبان به آمريكا حالي كردند بر خلاف بعضي ها (از جمله مخملباف سخنگوي خود جوش ! سبزها در خارج و منتظري مخاطب آن نامه ي صميمي موسوي در داخل) از هيچ كدام از مواضعشان كوتاه نيامده اند و امسال فرياد مرگ بر آمريكايشان را بلندتر از هميشه مي گويند :

آمريكا

شايد بزرگترين علت انحطاط و شكست بعضي از اصلاح طلبان و طرفداران موسوي همين "نديدن" باشد ، همين نديدن جايگاه واقعي خود نزد خدا و مردم ، همين نديدن خدا ، همين نديدن مردم ، همين نديدن شعور مردم و حق مردم و همينطور خشم و نفرت پنهاني مردم . من خودم با خيلي ها از اين گروه كه صحبت مي كردم در درجه اول هيچ ارزشي براي غير تهراني ها و مخصوصا روستايي ها قائل نبودند و در درجه دوم (يعني همين كه مي پذيرفتند ايران فقط تهران نيست) مردم روستا را ظاهر بين و احمق معرفي مي كردند و مي گفتند احمدي نژاد مي رود به روستايي ها پول دستي مي دهد آنها هم "خر" مي شوند ! و پيش وجدان خودشان نمي گفتند چطور اين مردم وقتي انقلاب كردند وقتي جنگيدند وقتي عده ايشان به خاتمي راي دادند وقتي در برابر مشكلات و سختي هايي كه بزرگان شما برايشان ايجاد كردند صبر كردند ، سكوت كردند خر نبودند : واذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس قالوا انومن کما آمن السفهاء؟ الا انهم هم السفهاء ولکن لا یعلمون !
امام خميني زماني گفت : "عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نكنيد" چه ما خدا را ببينيم چه نبينيم او ما را مي بيند ، چه ما مردم را در نظر بگيريم چه اصلا حسابشان نكنيم آنها ما را مي بينند و در مورد ما فكر مي كنند . پس بهتر است مردم را و خدا را ببينيم :

قال رسول الله : اُعبد الله كأنّك تراه فإن لم تكن تراه فإنّه يراك
خدا را طوري عبادت كن كه گويا او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني، او تو را مي بيند

اين نوشتار مشتي از خروار بود كه در ذهنم انباشته بودم : تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمــــــل


پنجره اي به رباعي 5 : افسانه سرايي


 
باران ستم توان و تابم نگرفت
شب راه به سوي آفتابم نگرفت
از هر طرف افسانه سرايي گل كرد
با آن همه قصه باز خوابم نگرفت
 
 
 سيد حسن حسيني / آبان 82 / سفرنامه گردباد