یا من یسبح الرعد بحمده
عکاس : حسین الوندی ا
عبارت های جادویی جوشن کبیر ، زره می شود و می پوشاند تمام تنشان را .
لابد برای این که اجازه ندهد اندیشه های ناپاک درز پیدا کند به روحشان .
نام های پروردگار موج می شود و مدام بالا و پایینشان می کند .
مصحف باز می کنند مقابل دیدگانشان
که هم سوی چشمانشان زیاد شود هم...
انگار می خواهند دل پروردگار را به رحم آورند ...
نه
بس نیست . تاج می شود و می گذارند ش بر سر . انگار که پادشاهی عالم را
گرفته باشند ، اما تازه می فهمند چه دشوار است سلطنت و چه بار سنگینی
....... نه . نمی شود . سنگین است این بار و کمک می خواهند .......
پادشاهی با دست های خالی . خالی تر از پیراهن بر بند رخت ...... دست
هایشان را بالا می آورند و نشان می دهند که بدانند عالمیان ...
و دست های خالی شان پر می شود از نام هایی که بالشان می شوند .... از رحمت للعالمین شروع می کنند و می رسند به حضرت صاحب ....... می آیند ، می آیند به یاری شان و باز می کنند پرهایشان را و ...
آن بالا ، هم نشین ابرها که شدند ، تمام ابرهای عالم گریه می کنند و اشک می ریزند بر این همه مهربانی ... و خدایی که این گونه مهربانی می کند با انسان ، انگار که یک بنده بیشتر ندارد . .
***
هی دیوانه .... فراموش کرده ای مگر ؟ تو همین یک خدا را داری . آن " حبیب من لا حبیب له ".
حسودی نمی کنی به آسمان و گریه هایش ؟

اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.