ز موج، پرده به روی محیط نتوان بست
تو چشم بسته ای ای بی خبر! کجاست نقاب؟

بیدل دهلوی


ده تا عکس از روز 22 بهمن ماه 1389... روز شما، روز شما آدم های خوب، روزی که مبارک بود، روزی که خوب بود، روزی که همکلاسی صمیمیم را پس از 8 سال پیدا کردم، روزی که من و  محمد حقایق شانه به شانه ی هم گذاشتیم و قاه قاه به چهره های جدیدمان خندیدیم. من از او سراغ سه تارش را گرفتم، او از من سراغ روحانی شدنم را و چقدر هر دو دور بودیم از تصور یکدیگر، از آرزوهای بچگانه ی قدیمی



22 بهمن Iran

*

22 بهمن ایران

*

22 بهمن تهران

*

22 بهمن

*

22 بهمن Iran Tehran

*

22 بهمن لبو Iran

*

22 بهمن ایران Iran

*

22 بهمن  ایران Iran

*

22 بهمن

22 بهمن  ایران Iran



.

.

.

گفتم : اصلا ولش کن، از نق زدن خوشم نمی آید.

گفتا : نگفتنیست سخن، گرچه محرمی




بعد نوشت : شماره ی جدید مجله ی پنجره چه بخواهیم چه نخواهیم منتشر شده. حتی اگر ما از فرید الدین حداد عادل بدمان بیاید. در صفحات پایانی این شماره در قسمت چارسو گوشه ای از گفتگوی من و رئیسم امید مهدی نژاد را می خوانید (می خوانند) با یکی از اسطوره های پیر و کم حرف مبارزه یعنی آقای احمد احمد. در همان قسمت چارسو یک خاطره هم از ایشان چاپ کرده ایم و همینطور یک خاطره هم از پهلوان محمد مهرآیین. مهم نیست احمد احمد را بشناسید یانه، مهم نیست کتاب خاطراتش را خوانده باشید یا نه، مهم نیست که این شماره یا شماره های بعدی پنجره (که قرار است توی یک کدامشان پرونده ی احمد احمد را با مصاحبه ی مفصل تری کار کنیم) را بخرید یانه. حتی مهم نیست که این صفحه را کامل بخوانید اما مهم است که به این صفحه رفته و حتما سوال یکی مانده به آخر (همان که با "جوان ترها" شروع می شود) با پنج خط نخست جوابش را بخوانید. اگر مهم نبود که نمی گفتم. بعضی ها خیلی خراباتی اند. انقدر خراباتی اند که حتی خراباتی هم نیستند و درک این معنا برایم سخت است. طرف خودش را بکشد که خودش را کشته باشد.



بعد نوشت 2 : بیانیه خانواده ی شهید صانع ژاله در روز اول اسفند، هفتم این شهید بزرگوار : سران فتنه و حامیان منافق آنها قاتلین فرزندمانند / همواره خود را سرباز نظام و ولایت دانسته و می دانیم / امضا : حاج مصطفی ژاله + قادر ژاله + پیمان ژاله + اقبال ژاله و ابراهیم خوشرو