قطعه ای هم به جای مجلسیان

ا................ خاک چندان از آدمی بخورد
.ا............... که شود خاک و آدمی یکسان
..ا.............. (سعدی)
من اگر جای دوستان باشم
دل به این صندلی نمی بندم
صندلی، بعد من نمی ماند
مثل ارثی برای فرزندم
مُردنِ آنکه جانشینِ وِیَم
روز و شب سخت میدهد پندم
بعد مرگم چه سود خواهم برد
از زر و سیم آنچه آکندم؟
حرف مردم، دلیل "خوبی" بود؟
که به یک مشت حرف خرسندم؟
بعد مرگم چه فرق دارد که :
« زشت رویم و یا خوش آیندم_
تلخ باشم برای بعضی ها
یا که بر عده ای دگر، قندم_
صاحب چند نسخه تالیفم
صاحب چند گونه ترفندم» ؟
بعد مرگم تجسّم عمل است
آنچه در زیر خاک آرندم
حلقه ی مار یا که دست نگار؛
عملم می شود گلوبندم
واژه واژه جواب باید داد
از سخن هر چه را پراکندم
از قضا زیر سنگ سنگینی
عاقبت نرم می شود دندم
***
به حقوقش اگر که دل بستم
به مرامش اگر که پا بندم_
«هر کسی پنج روزه نوبت اوست»
نوبتم تا کی است و تا چندم؟
عمر مجلس چقدر کوتاه است
در سرانجام، من فرهمندم؟
مجلسِ عمر، هم سر آید و من
زیر خروار خاک می گندم
رختِ مرگ است اگر که آخر کار
من که از تخت و بخت دل کندم
بس که مدیون مردمم به خدا
بس که شرمنده ی خداوندم
***
مرگ هم شوخی خداست ولی
من به این طنزها نمی خندم
تقدیر ِ 12 آبان 1390
پی نوشتها
اول : فکر نمی کنم نیازی باشد بگویم "هر کسی پنج روزه نوبت اوست" مصرعی وام شده از حضرت حافظ باشد
دوم : با تشکر از یونس خانی ، عکاس خوش ذوقی که این تصویر را در تاریخ تماشا کرد
سوم : هنوز هم سرم گیج این "فاعلاتن مفاعلن فعلن" است
چهارم : باز هم پرحرفی شد ):
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.