آبی ترین فیلم دنیا

به بهانه ی پخش مجدد و مخدوش فیلم آبی بیکران از شبکه سوم صدا و سیما
هشدار :
اگر فیلم آبی بیکران را ندیده اید و اگر مانند من اعتقاد دارید نباید قبل
از دیدن فیلم چیزی از داستانش دانست، بخش سوم این یادداشت را مخوانید
ژانر شاعرانه در خلاصه ترین تعریفش (که فعلا در ذهنم وجود دارد) ژانری ست که روایت آن روایتی شاعرانه باشد. ممکن است شخصیت های اصلیش نگاه شاعرانه به جهان داشته باشند و ممکن است نداشته باشند. اصلا این مهم نیست. مهم این است که دوربین کارگردان به جهان نگاه شاعرانه داشته باشد
نزدیک ترین ژانرهای شناخته به این ژانر من_درآوردی، ژانرهای رُمنس و فانتزی هستند، یعنی ژانر شاعرانه به یکی از این دو ژانر نزدیک است عموما، اما لزوما نه.

زندگی زیباست به
کارگردانی روبرتو بنینی تنها فیلمی بود که آن سال
از نظر اسکار بهتر از بچه
های آسمان مجید مجیدی مان بود. لعنت بر مخملباف
دو

ژان رنو و ژان مارک بار
نمی دانم اگر نیمی از یک فیلم را کلا
سانسور کنیم دیگر چه چیزی از آن می ماند. شاید یک تیزر، شاید یک تبلیغ،
شاید یک خلاصه و شاید سکانس هایی پریشان و پرت و مبهم و موهوم. دقیقا نمی
دانم. حدود ده سال پیش که من نوجوانی بیش نبودم فیلم آبی بزرگ با عنوان آبی
بی کران از صدا و سیما پخش شد. فکر می کنم برای اولین بار بود که در ایران
پخش می شد. مدت زمان فیلم پخش شده 80 دقیقه بود. در حالی که مدت زمان اصلی
فیلم 168 دقیقه است. بی انصافیست اگر گمان کنید این فیلم پر از صحنه های
مستهجن و کثیف بوده است. اگر نسخه ی کامل فیلم را ببینید می فهمید آبی بزرگ
نسبت به دیگر فیلم های غربی فیلم پاکی است. شاید علت اصلی سانسور کردن
برخی سکانس ها صرفا زمان زیاد فیلم بوده است که در این صورت هم بسیار به
منطق فیلم ضربه زده است. من نمی دانم خدا چه لطفی به من داشت که با دیدن
همان نسخه ی نصفه نیمه و با داشتن سن کم و خرد ناقصم باز هم تا حدودی
فیلم را فهمیدم و از آن لذت بردم و عاشقش شدم. نمی دانم واقعا. ولی دیشب که
سیما 25 دقیقه به ما ارفاق داد و نسخه ا ی 105 دقیقه ای از فیلم را پخش
کرد واقعا افسرده شدم. افسرده شدم از پیامک های بسیاری که فرستادم
تا دوستانم را به دیدن این فیلم ترغیب کنم. احساس کردم ایرانسل و صدا و
سیما با هم تبانی کرده بودند تا حال مرا بگیرند.... حالا تند نروم ...
بالاخره همین
صدا و سیما بود که این فیلم شگرف را به من معرفی کرد و باید از حضرتش
همیشه ممنون باشم اما اگر نسخه ی کامل فیلم را نمیدیدم واقعا متضرر بودم.
سه

آبی بزرگ محصول 1988 ، از اولین فیلم هایی ست که کارگردان بنام فرانسوی استاد لوک بسون آن را نوشته و کارگردانی کرده است. فیلمی که با نگاهی شاعرانه به دریا، دلفین ها، غواصی، مرگ ، عشق، جبر، رفاقت، و نوجوانی ساخته شده. آبی بزرگ، با همه ی شاعرانگی و رویایی بودنش رگه هایی از طنز را هم در پوست خود دارد. بازیگران اصلی فیلم عبارت اند از ژان مارک بار ، ژان رنو ، روزانا آرکوئت ، و پل شنار . داستان فیلم با تضاد و تقابل عشق دو نوجوان به دریا شروع می شود. ژاکِ منزوی و انزوی اجتماعی. یکی از این دو، نگاه عمیق تری به دریا دارد و میخواهد بیشتر با او انس بگیرد، درحالی که به نظر می رسد دیگری در ابتدای کار گاهی دریا را پلی می کند برای مطرح کردن خود.
چهار
لوک بِسون متولد 1959 ، فرزند دو غواص حرفه ای است و به همین خاطر از کودکی با آب آشنا. در ده سالگی وقتی به همراه خانواده ی خود به اقیانوس می رود با یک دلفین وحشی آشنا می شود و شنا می کند. در همان روزهای نوجوانی تصمیم میگیرد یک بیولوژیست دریایی شود اما در هفده سالگی در یکی از غواصی هایش دچار سانحه ای می شود. این سانحه به کلی از عالم دریا جدایش می کند و به عالم سینما پیوندش می زند. اما این حال و هوای دریایی و آبی همراه او می ماند تا در آینده خالق آبی بزرگ و آتلانتیس (مستندی درمورد جهان زیر آب) بشود و به دنیای کودکیش برگردد. گفت : ما ز دریاییم و دریا می رویم.
آنگونه که
نقل کرده اند: دیدن فیلم مسابقات جهانی غواصی بی کپسول اکسیژن و قهرمان این
فیلم یعنی ورزشکاری به نام ژاک مایول (که بعده ها مشاور فیلمنامه ی بسون
می شود) ایده ی یک داستان کوتاه برای بسون و سپس فیلمنامه ی بزرگ آبی بزرگش می شود.

لوک بسون
بسون بی شک از مهمترین فیلمسازان امروز
فرانسه است. معروف ترین و محبوب ترین فیلمش لئون حرفه ای، شش سال پس از آبی
بزرگ ساخته شده است و پختگی کارگردان نسبت به آبی بزرگ، در آن کاملا محسوس
است. در بیشتر کارهایش، ژان رنو به عنوان بازیگر و اریک سرا
به عنوان آهنگساز حضور داشته اند. با اینکه نویسنده ی بیشتر فیلم هایش (و
بیشتر فیلم های اکشن فرانسوی! ) خودش است اما از کارگردانهایی ست که بیشتر
از دیالوگ برای تصویر احترام قائل است. این هم کاملا طبیعی ست چون ورود او
به سینما از طریق دنیای کلمه یعنی ادبیات (خواندن رمان و نمایشنامه و ...)
نبوده (هرچند ترانه ی دو فیلمش را خودش سروده). بلکه مقدمه ی او برای ورود
به سینما، دنیای تصویر یعنی عکاسی و دیدن فیلم و همچنین رویاهای رنگ آمیز
نوجوانیش بوده است (مثلا ماجرای فیلم عنصر پنجم خوابی بوده که در کودکی
دیده) . اما اگر بخواهیم لوک بسون را با خودش مقایسه کنیم، پررنگ ترین و
پرمغزترین دیالوگ هایش را باید در آبی بزرگ ببینیم. برای مثال : دیالوگ
هایی که در ابتدای فیلم بین ژاک و همکار پدرش روی کشتی درمورد زن ها و دریا
رد و بدل می شود.
به جز آبی بزرگ، دیگر فیلم هایی که از او دیده ام :
نیکیتا (1990)
یک جناییِ عاشقانه ی بسیار موفق

لئون حرفه ای (1994)
یک حماسه و از بهترین های سینما + بهترین بازی ژان رنو

عنصر پنجم (1997)
یک فضایی عاشقانه ی موفق در زمانه ی خود

پیامبر : داستان ژاندارک (1999)
درمورد ژاندارک روایت های گوناگونی وجود دارد، اما روایت بسون از این
داستان حماسی تاریخی، داستانی شاعرانه و عارفانه و متفاوت با دیگر داستان هاست + بازی شگفت انگیز و نقش متفاوت داستین هافمن

آنجل - آ (2005)
یک فانتزی عاشقانه + بازی جمال دبوزه اینجا هم مثل همیشه طراوت و رنگی خاص دارد

سری کارتون-فیلم های آرتور (2006 - 2010)
اصلا کارهای خاصی نیستند. کاش نمیدیدمشان. فقط برایم جالب است که بسون سعی
کرده صریحا به سراغ کودکان و نوجوانان برود. ظاهرا اگر مثل آبی بزرگ و
لئون حرفه ای اینقدر دوربین را روی این رده ی سنی زوم نمی کرد موفق تر بود

پنج
در میان بازیگران غیر ایرانی دو نفر را از همه بیشتر دوست دارم که یکیشان ژان رنو است. در میان کارگردانهایشان: لوک بسون. در میان فیلم هایشان: آبی بزرگ.
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.