ماجرای جو برانگیز یک کاریکاتور

ببسم الله مفتتح الکلام
مقدمهمن هم معتقدم که پس از گذشت سی سال از آغاز انقلاب و آن همه جو و التهاب هنوز هم گاهی از طرف مراکز نظارتی شاهد برخوردهای شتاب زده و خام روشانه هستیم که نتیجه اش هم اتفاقا به ضرر خود این مراکز و اهدافشان تمام می شود. برای مثال جای پوشه ی پهناور ِ گیرهای الکی ارشاد، در ذهن کمتر اهل قلمی خالیست. گیرهای واقعا الکی و گاه خنده دار. و این فقط یکی از نمودها و نمونه های این نابخردی ها در مراکز نظارتی ست. در حقیقت وقتی به کسی می گویند ناظر، باید هم صلاحیت اخلاقی بالایی داشته باشد، هم آشنایی و آگاهی کافی در آن موضوع و منظور خاص. در حالیکه خیلی وقت ها اینگونه نیست، از حراست دانشگاه تا نظارت ارشاد، بسیار دیده ایم افرادی را که یا اصلا نمی فهمند دارند چه می کنند. یا اینکه به خاطر مشکلات اخلاقی-شخصیتی و عموما کم ظرفیتی در بعضی از این افراد قوای فاهمه ی خوبشان هم کمک می کند تا دچار اشتباهاتی عجیب و غریب و مهیب تر بشوند. (توضیح این پاراگراف خودش یک مقاله می برد ولی موضوع یادداشت ما چیز دیگری ست)
ذی المقدمه
حتما
همه ی شما برعکس من _که خیلی دیر_ خیلی زود از داستان کاریکاتور روزنامه
شرق آگاهی پیدا کرده اید. کاریکاتوری که گفته می شود اهانت به رزمندگان
اسلام است. و این موضع موافقان و مخالفان زیادی را در اقشار و نگاه های
گوناگون در پی داشته است. قصد من از نگارش این یادداشت صرفا بررسی «پنج
دفاع از» و «دو پاسخ به» این کاریکاتور است. از دید یک دانش آموز درس نخوان
فلسفه و برای ورزش فکر.
«دفاع از کاریکاتور» شماره ی یک
گروهی که خود را «اهالی طنز» نامیده اند با انتشار بیانیه ای تاکید کرده اند که کاریکاتوریست متهم، قاری قرآن ماست. و قاری دعاهای شب های قدر. و بچه مسلمان. و فرزند یک جانباز و دوستدار رزمندگان اسلام. و تمام وجودش نیل به دین و ایمان و قس علی هذاست. ایشان همچنین تاکید دارند این قضیه یک سوء تفاهم است.
نقد و بررسی «دفاع از کاریکاتور» شماره ی یک
2 قاری قرآن بودن و دیگر فضائلی که برای پدر کاریکاتوریست و خودش ذکر شد دلیلی برای نفی اتفاق بدی که افتاده است نیست.
3 این قضیه ی قاری قرآن بودن دیگر خیلی دارد جالب می شود. برای اینکه مردم ایران فراموشکار قلمداد نشوند یک خاطره را نقل می کنم: یادتان است آقای محسن نامجو قرآن را یکجورهایی نامتعارف و نازیبا خوانده بود؟ (من کاری ندارم به اینکه موهن بود یا نه) و بعد یادتان هست که یکی از قاریان بین المللی و پیشکسوت یعنی استاد عباس سلیمی (همو که در سال 58 به عنوان اولین نماینده ایران اسلامی در مسابقات بین المللی مالزی شرکت کرد و نفر اول شد و آمد قم جام مسابقات را به امام خمینی هدیه داد) برعلیه او اعلام جرم کرد و یادتان هست که برادر و وکیل نامجو در پاسخ به سلیمی جوابیه ای نوشت و گفت محسن نامجو یک قاری قرآن است و از یک خانواده ی مذهبی و «كساني كه محسن نامجو را از نزديك ميشناسند، او را آدمي مومن، معتقد به شعائر ديني و مذهبي، محجوب و مودب ميدانند كه تصور تعرض به اعتقادات ديني در مورد وي غيرقابل باور است » و بعد خود او هم عذرخواهی کرد و چه و چها و سرانجام وقتی جای پایش در آنسوی مرزها محکم شد خبر آمد که می خواهد این قطعه را ارکسترال ضبط کند و تقدیم به عباس سلیمی و ...؟
«دفاع از کاریکاتور» شماره ی دو
دکتر حسین کچوییان، استاد دانشگاه تهران، جامعه شناس و متفکر مذهبی و مشهور روزگار ما و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در یک گفتگوی جامع از کاریکاتوریست متهم دفاع کرده اند. اهم سخنان ایشان:
« 1 تا آنجایی که به متن کاریکاتور مربوط میشود، هیچ نماد و یا عنصری که بتوان این کاریکاتور را به دفاع مقدس یا تظاهرات کنونی مسلمانان مربوط کرد، در آن وجود ندارد. در واقع، برعکس این میتوان گفت که کاریکاتور فی نفسه ذهن را از این دو موضوع دور میکند.
2 شکل و شمایل افراد، صورت یا لباس و کلیت ظاهر جسمانی آنها هیج شباهتی به رزمندگان و بسیجیها ندارد؛ بلکه هیچ نشانه خاصی مثلا ریش که معرف مسلمانان است بطور خاصی در کاریکاتور نیست که بتوان آن را به تظاهرات جهانی مسلمانان مرتب ساخت؛ شما میدانید که منتقدین غربگرای تحرک مسلمانان در این موارد عمدتا آن را به افراطیها مرتبط میکنند که شمایل مشخصی دارند که در این کاریکاتور اشاراتی به آن نیست.
3 تنها عنصری که در آن میتواند موهم تفسیر برداشت شده از کاریکاتور شرق باشد، وجود صف و تجمع افراد است. اما این عنصر به تنهایی نمیتواند برای چنین تفسیری کفایت کند، مگر تنها رزمندگان در عالم صف میبندند؟ آیا مردم برای دریافت کالا یا خرید صف نمیبندند؟ اینکه چشم بند را نیز مرتبط با سربند رزمندگان بدانیم نیز هیچ وجه وجیهی ندارد!»
نقد و بررسی «دفاع از کاریکاتور» شماره ی دو
1 ایستادن عده ای در یک صف برای اینکه هریک برای دیگری پارچه ای را ببندد. آن هم در ایران. آن هم در هفته ی دفاع مقدس. برای هر ایرانی که در خانه اش تلویزیون داشته باشد، یادآور صف رزمندگان دفاع مقدس برای بستن پیشانی بند است. اینجانب به عنوان همان دانش آموز تنبل فلسفه بسیار برایم عجیب بود و گران آمد که از دانشمندی چون کچوییان پاراگراف 1 و 3 را بخوانم. و از همینجا اعلام می کنم حاضرم با ایشان (یا هرکس که چنین اعتقادی را دارد) یک تیم آماری تشکیل بدهیم و این مسئله را از تمام مردم ایران بپرسیم تا ببینیم استقرای ناقص حرف کدام یک از ما را تایید می کند.
2 درمورد پاراگراف دوم ایشان هم(این بار به عنوان یک دانش آموز ِ هنر) باید متذکر شوم که در هنر، آن هم در مقوله ی طنز، آن هم در کاریکاتور، قرار نیست سخن و مفهوم مورد نظر ما با صراحت بیان شود (آن هم در جمهوری اسلامی!) . اگر صراحت بیاید شعر تبدیل می شود به شعار. و طنز تقلیل پیدا می کند به فحاشی. چون غرض آمد هنر پوشیده شد. و یقینا وقتی کاریکاتوریستی بخواهد بر ضد آرمانهای حکومتی کاریکاتور بکشد این پوشیدگی را افزایش می دهد. پس نداشتن ریش بلند و چفیه چیز عجیبی نیست.
3 این قضیه ی تظاهرات مسلمانان اصلا از اول مطرح نبوده مگر در پرسش پرسشگر ِ عجیب آقای کچوییان.
«دفاع از کاریکاتور» شماره ی سه
آقای شهاب طباطبایی، دبیر سیاسی روزنامه ی شرق گفته اند این کاریکاتور ربطی به دفاع مقدس نداشته، بلکه در رابطه با بازداشت آقای مهدی هاشمی است.
نقد و بررسی «دفاع از کاریکاتور» شماره ی سه
والله این دفاع آنقدر مضحک است که من هم به منبع خبرش شک کردم (شاید دروغ باشد) و هم به سلامت عقلی گوینده اش (شاید آن لحظه حالشان خوب نبوده است) و هم به نیت قلبی گوینده اش (شاید دلشان می خواهد اوضاع از اینی که هست بدتر شود). لذا بررسی را همینجا تمام می کنیم.
«دفاع از کاریکاتور» شماره ی چهار
آقای مهدی رحمانیان، مدیرمسئول روزنامه ی شرق هم گفته اند این کاریکاتور ربطی به دفاع مقدس نداشته، و نمایش جهل جهانی در توهین به پیامبر (ص) بوده است.
نقد و بررسی «دفاع از کاریکاتور» شماره ی چهار
1 «به کجای این شب تیره بیاوزیم عبای ژنده ی خود را»؟
2 توهین به پیامبر را جهل جهانی شروع نکرد، بلکه عناد اسرائیل و آمریکا شروع کرد و اعتراض جهانی آن را پاسخ گفت.
3 وضعیت این دفاع هم مثل دفاع پیشین است. و چون منبع هردوشان یکیست، بیشتر به صحتش می توان شک کرد. با این حال منتظر تکذیب این اظهارات توسط آقایان طباطبایی و رحمانیان یا شکایتشان از فاطر نیوز می مانیم.
4
(این پاراگراف بعد از نوشتن مقاله اضافه شد) همانطور که در پاسخ یکی از
کامنت ها هم اشاره کردم. با توجه به این دو دفاعیه ی مضحک اخیر و تکذیب
نشدنشان تا کنون، باید مطلب مهمی را تذکر داد: بعید نیست مسئولین روزنامه ی
شرق، و سیاستگذاران اصلاح طلب، برای مظلوم نمایی سراغ یک تاکتیک قدیمی رفته باشند که البته این وسط تنها، کاریکاتوریست این کاریکاتور قربانی ناخواسته ی آن خواهد بود. از قدیم، هر وقت اصلاح طلبان گمان می کردند روزنامه نگاری برای
ایجاد جو مورد نظرشان کافی نیست، یا اینکه به یک جهش در ایجاد جو همگانی
نیاز داشتند، یک نفر را به روی مین می انداختند. مثلا روزنامه فلان با
آگاهی کامل از اینکه اگر فلان حرف را بزند توقیف می شود فلان حرف را می زند که دقیقا توقیف شود وهم اینکه با زدن آن حرف در موردی خاص هنجار شکنی کرده باشد. یک تحقیق جامع در علل توقیف شدن نشریات اصلاح طلب در 20 سال اخیر به ما نشان می دهد که ایشان خیلی جاها واقعا می توانستند توقیف نشوند (مثل وقتی که بعضی روزنامه ها رسما به امام حسینع یا پیامبرص در دوره اصلاحات توهین می کردند) اما نخواستند! و به عمد روی مین رفتند. این اظها نظرهای احمقانه و عدم توضیح دقیق
و دفاع واضح و جدی از کاریکاتوریست، به ذهن متبادر می کند که نکند حالا که
ناخواسته وارد یک بازی شده اند، بخواهند از اینجا به بعدش را با قربانی
کردن هادی حیدری به نفع خودشان وبا همان تاکتیک قدیمی مدیریت کنند. مهمترین دلیلی هم که نشان می دهد کاریکاتوریست ناخواسته وارد بازی شده، عاقلانه و جامع بودن دفاعیاتش است نسبت به دفاعیات دیگر مسئولان روزنامه.
«دفاع از کاریکاتور» شماره ی پنج
خود آقای هادی ِ حیدری گفته اند:
« 1 کسی که گذشته و خانواده من را می شناسد می تواند شهادت دهد که من از کشیدن این کاریکاتور چه هدفی داشتم و براساس چه معیارهای اخلاقی آن را طراحی کرده ام
2 منظور من از کشیدن این کاریکاتور به هیچ وجه پیامی نبوده که نمایندگان مجلس برداشت کرده اند. من می خواستم جهل را از طریق کشیدن افرادی که در روز روشن چشم بند به صورت خود می گذارند نشان دهم
3 کاریکاتور من هیچکدام از شاخصه های رزمندگان دوران جنگ را ندارد. رزمنده یونیفرم و لباس خاصی دارد و باید در لوکیشن خاصی قرار بگیرد
4 این افراد کسانی هستند که بدون انتشار تصویر علیه آن فضاسازی می کنند و می خواهند احساسات مردم را نسبت به رزمندگانی که جایگاهشان بالای سر من است تحریک کنند واین کار جنبه غیر اخلاقی دارد.»
نقد و بررسی «دفاع از کاریکاتور» شماره ی پنج
در کل این سخنان بی منطق نیستند. و البته از آنجا که از طرف خود طراح هستند، بسیار اهمیت دارند. اینکه دیگرانی از متهمی دفاع کنند ولی خودش سکوت کند یا دوپهلو حرف بزند، فرق دارد با اینکه خود او صریحا اتهامش را رد کند. با اینحال دفاعیات او را هم می توان نقد کرد:
1 درمورد گذشته ی ایشان و خانواده شان شهادات بسیاری هست که البته دلیل محکمی برای دفاع نیست. همانطور که در" نقد و بررسی «دفاع از کاریکاتور» شماره ی یک" هم گفته شد.
2 یک چیز را نمی شود انکار کرد. آن هم متبادر شدن ایماژ معروف سربند بستن در جبهه از این کاریکاتور. که در گفته ی ایشان جایش خالیست. حتی اگر نمایندگان مجلس اشتباه کنند. همانطور که در" نقد و بررسی «دفاع از کاریکاتور» شماره ی دو" هم گفته شد.
3 آن پیش زمینه ی ذهنی را که متبادر می کند. عدم صراحت هم ویژگی طنز است و همچنین می تواند یک تاکتیک سیاسی باشد. همانطور که در" نقد و بررسی «دفاع از کاریکاتور» شماره ی دو" هم گفته شد.
4 مورد چهارم یک قضیه ی امکانی ست. هم این امکان وجود دارد که مخالفین سیاسی شما برای حذف شما و رسانه و تفکرتان دست به ایجاد چنین جو شلوغی زده باشند. هم امکان دارد حالا که شما در مخمصه قرار گرفته اید برای رهایی اینگونه بگویید.
(داخل پرانتز شماره یک : امروز یکی از دوستانم که هادی حیدری را از نزدیک می شناسد گفت (نقل به مضمون) : به نظر من مفهوم این کاریکاتور یعنی اگر آن روز چنان بود امروز چنین است. یعنی اگر آن روز برای هم پیشانی بند می بستیم امروز چشم بند می بندیم.
به نظرم سخن دوست، در این زمینه منطقی تر از بسیاری از سخنان است. هرچند در نشانه های کاریکاتور قید زمان را نمی توانم ببینم. یعنی "آنروز" و "امروز" ندارد. مگر آنکه مثلا قاب عکسی هم از آن روز در کاریکاتور نصب می بود.)
(داخل پرانتز شماره دو: والله راستش را بخواهیم و بخواهید به نظر من هم توهین به دفاع مقدس، یا طرح مبحث جنگ کور و این حرف ها را در کاریکاتور به سختی می توان ثابت کرد. به نظر من یا محتوا همان جهل است که خوب به تصویر کشیده نشده (به خاطر تزاحم خیال و عدم انسجام نمادها) یا اینکه اصلا محتوایی در کار نیست. یعنی مضمون پردازی ست و کاریکاتوریست با دقت در آن پیش فرض معروف بستن سربند، مضمونی را از آن تراشیده، یعنی فقط کشف یک ایده و اجرای آن. بی داشتن اراده ی محتوایی و معنایی خاصی. و البته این مضمون گرایی و مضمون بازی به نظر من هم نمایانگر جهالت بوده است هم از سر جهالت. چون سرانجامش هزاران کنش و واکنش احمقانه ی بی خاصیت، له و علیه این کاریکاتور بود. هم سواستفاده ی دشمنان ایران را در پی داشت، هم دعوا و جنجال و تلف شدن وقت و هزینه های بسیاری در داخل. و حتی بی دلیل توقیف شدن یک روزنامه. با این حال آرزومندیم آرامش و عقلانیت هم به دنیای رسانه هم به فضای نظارت باز گردد)
«پاسخ به کاریکاتور» یک
سایت گرامی جهان نیوز، در همان خبر اولش که می خواست پرده از این کاریکاتور بردارد و خبر را به امت حزب الله برساند، کاریکاتور را به صورت مخدوش منتشر کرد:

کاریکاتور شرق به نقل از جهان نیوز
نقد و بررسی «پاسخ به کاریکاتور» یک
1 خب برادر مــــن! عزیز مــــــن! ما چطور چیزی را که هنوز ندیــــــده ایم و تو هم دستت را گذاشتی رویش نمیـــــگذاری ببینیم را محکوم کنیم؟ می خواهی ندیده قضاوت کنیم؟ میخواهی فکر نکرده حرف بزنیم؟
2 آخه مگر فیلم مستهجن است که سانسورش کردی؟؟؟ مگر تماشایش انسان را به گناه می اندازد؟؟
3 اگر نمیخواستی این تصویر پخش بشود همین مخدوشش را چرا منتشر کردی؟ چرا به جنجالش دامن زدی؟ نه آیا هر کس با دیدن این تصویر می رود به دنبال تصویر اصلی؟
4 آدم یاد ترجمه ی سخنان محمد المرسی از شبکه یک می افتد (همه می دانیم شبکه ی خبر درست ترجمه کرد) و بدتر از آنکه بلاشک اجتهاد آنی مترجم بوده است، اینکه ما اصلا نتوانستیم سخنان کامل مرسی را بعدا جایی بخوانیم. یکی نبود بگوید برادرها! اولا: وقتی شما خبر را نگویید دشمن که می گوید، آنگاه چشم و گوش خیلی ها می ماند به دهان بیگانگان. دوما: نه تنها هر شیعه، بلکه هر مسلمان منصفی با شنیدن آغاز سخنان مرسی و مقایسه ی آنچه مثلا در مدح جناب عثمان گفت ، با آنچه درباره ی امیرالمومنین علی (علیه السلام)، کمی تا قسمتی پی به شخصیت مرسی و ظرافت هایش می برد. که اگر پس فردا کلا تسلیم اسرائیل شد، لااقل برای ما خیلی عجیب ننماید.
«پاسخ به کاریکاتور» دو

کاریکاتوریست: مازیار بیژنی
نقد و بررسی «پاسخ به کاریکاتور» دو
این کاریکاتور آقای مازیار بیژنی به نظرم نه تنها بهترین پاسخ به کاریکاتور آقای هادی حیدری و سخنان روزمره ی رسانه ایشان بود، بلکه بهترین پاسخ به جو به وجود آمده از این کاریکاتور است. مخلص کلام: یعنی ای کسانی که برای دفاع از این کاریکاتور یا حمله به آن، دارید دروغ می گویید یا چرت و پرت یا در بهترین حالت دچار عجله و کوته فکری شده اید، در این شرایط، لااقل وجدانی تر و آگاهانه تر پیش بروید.
نام خبرنگار شهید «مایا ناصر» بود و نامش و شغلش و شهادتش مرا یاد همان بخش شعر اخوان انداخت که قبلا هم برای تان نوشته بودمش: کفن پوشاند خون آلود | در اطراف، آسمان را توده های ابر | بگو مایا! بگو مایا! |در اطراف زمین، فردا سحرگاهان | چه مردانی به قدوس شهادت می رسند آیا؟
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.