سفسطههای سیاسی محسن غرویان

أعوذبالله من الشّیطان الرّجیم
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ.
ای کسانی که ایمان آوردید! اگر انسان فاسقی (فاسق = اهل گناه) برای شما خبری آورد، [صحت آن خبر، یا نیت خبر دهنده را] بررسی کنید. مبادا از سر نادانی به گروهی از مردم زیان برسانید، آنگاه [در فرجام] از کار خود نادم و پشیمان شوید.
(قرآن کریم . سوره حجرات. آیه ششم.)
گاه آدمی آنقدر از شان خود میکاهد، که تمام ارزش وجودیش در حیثیت وجودی یک لینک (پیوند اینترنتی) خلاصه میشود. یعنی خبری را میشنود و باز میگوید. خبر را میشنود و بلافاصله باز میگوید. همین. بیهیچ پرسش و پردازشی. بیهیچ پرسه و پژوهشی. گاه آدمی تا این جایگاه از شأن خود کوتاه میآید.
با وجود چنین کاهشی است که شایعات با شتابی شگرف شیوع پیدا میکنند.
از این مباحث وجودی گذشته، انسان چشم دارد آنکه اهل خرد است و یا از زمرۀ پرهیزگاران، جزو کسانی نباشد که اینقدر راحت اخبار را میشنوند و باز میگویند. چون عقل و تقوا، هر کدام به نحوی دروغ و دغل را بر نمیتابند. آن روحانی که فلسفه خوانده است، آنکه هم اهل دانش است هم دین، باید بسیار سخته و پختهتر از دیگران سخن بگوید. و اِلّا ثابت میشود آن تقوا و دانش او را تکیهگاهی سستاند. و البته که میدانیم «تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست». اما همین دو در شریعت کافیاند. به شرط اینکه واقعا محقق باشند.
دیروز رفته بودم سری بزنم به سایت آقای هاشمی رفسنجانی، آنجا یادداشتی بود با پیشانیِ «چرا "قم" از حضور هاشمی استقبال کرد؟» (درویشی گفت: مگر قم از حضور هاشمی استقبال کرد؟) که به نظر میرسید یادداشت حجه الاسلام محسن غرویان باشد، اما وقتی یادداشت را تا به آخر خواندم دیدم گزیده ای است از مصاحبۀ ایشان با سایت عصر ایران : «محسن غرویان: «قم» هم با هاشمی است؛ از مراجع تا مردم کوچه و بازار ». از خود تیترها هم میشود خیلی چیزها را فهمید. نمی دانم چقدر آقای غرویان را میشناسید. ایشان از اهالی فلسفه هستند. آن هم فلسفۀ اسلامی. یعنی دیگر خیلی باید دقیق سخن بگویند. اصلا خیلیها با دیدن چهرۀ ایشان یاد آیت الله شهید مطهری میافتند. البته شباهت عینک و عمامه و صورت یک فرد به یک شهید دلیل قابل اعتنایی نیست که سیرت او نیز چنان باشد، باری برای ما همین روحانی بودن و اهل فلسفه بودن توقع آور است. و البته من نمیتوانم باور کنم کسی که اینقدر اهل فهم و دانش است امکان دارد شبیه آنها باشد که آنقدر بیفکرند که هستیشان مثل یک پیوند الکترونیکی است. چنین کسی اگر اشتباه کند میداند که اشتباه کرده است، پس باید بیشتر از آن بلندگوهای بی پردازش پاسخگو باشد.
در برابر بیشتر جملههای آقای غرویان میشود نشانۀ پرسش و نشانۀ حیرت گذاشت. اما بیشتر از همه دو بخش از سخنان ایشان برای من پرسشآور و حیرتانگیز بود.
بخش اول
«نکته دیگر این است که آقای هاشمی گفتند اگر احساس کنم مقام معظم رهبری مخالف آمدن من نیستند، کاندیدا میشوم. الان که آقای هاشمی به میدان آمده است، معنایش این است که مقام معظم رهبری مخالفتی با آمدن ایشان نداشته اند و این برای روحانیان نکته بسیار مهم و امیدوارکننده ای است؛ چرا که عدم مخالفت مقام معظم رهبری با حضور آقای هاشمی، میتواند منجر به حل شدن بسیاری از مشکلات کشور شود.»
نکتۀ اول در بررسی بخش اول
مخصوصا برای حجهالاسلام غرویان که خود اهل بحث و فلسفه و استدلال و برهاناند واضح و مبرهن است که اگر بخواهیم با تمسک به شخص «الف»، شخص «ب» را تایید کنیم، یعنی برای تایید شخص «ب» بخواهیم از شخص «الف» سخنی را بیاوریم، بسیار سادهانگارانه خواهد بود که سخن خود شخص «ب» مبنی بر اینکه شخص «الف» سخنی در تایید او دارد را ملاک قرار دهیم. الف : رهبر انقلاب. ب: آقای هاشمی رفسنجانی.
مثال دیگری بزنم: فرض کنید فردی که مدعی پیامآوری از طرف خداست برای اثبات پیامبری خودش میگوید: «آن زمان که کسی به پیامبری مبعوث میشود برای چند لحظه هالهای نورانی دور سرش شکل میگیرد، و دور سر من هم این هاله شکل گرفت». حال اگر وقتی از او میپرسند چه کسی این هاله را گرد سر تو دیده او پاسخ بدهد «خودم دیدم» چه اتفاقی میافتد؟ کمترین اتفاقی که میافتد این است که ما به او میگوییم دوست عزیز! اصلا شما چرا برای نبوت خودت میخواهی شاهد بیاوری وقتی قرار است خودت شاهد خودت باشی؟! گفت به فلانی گفتند شاهدت کیست؟ گفت خودم! . در اصطلاح منطقی میگویند این گزاره متوقف بر «دور» است. در نتیجه مفید نتیجه نیست.
نکتۀ دوم در بررسی بخش اول
حالا اگر بخواهیم استدلال حاج آقای غرویان را رسم کنیم، صورتش چنین خواهد بود:
مقدمۀ یک: آقای هاشمی مدعی ست: اگر آقای خامنه ای با آمدن من مخالف نباشد میآیم.
مقدمۀ دو: آقای هاشمی آمده است.
نتیجه: آقای خامنهای با آمدن آقای هاشمی مخالف نبوده است.
این صورت استدلال پنهان در سخنان آقای غرویان است. اما اکنون از کسانی که در سال سوم دبیرستان رشتۀ انسانی منطق میخوانند و این روزها هم میخواهند امتحان بدهند میپرسم، دانش آموزان عزیز! آیا صورت استدلال آقای غرویان صحیح است؟ آیا «حد وسط» در «کبرا» و «صغرا»ی این «قیاس استثنایی» به تمامه ذکر شده است؟ آیا از چنان مقدمههایی چنین نتیجهای را میتوان گرفت؟
اکنون از شما (که مهم نیست در سوم دبیرستان منطق خوانده باشید یا نه) میپرسم: آیا گمان نمی کنید در سخن حاج آقای غرویان سفسطه (اشتباهی شبیه حقیقت) وجود داشته باشد؟ فکر نمیکنید این سخن آنگاه درست بود که اینگونه باشد؟ :
مقدمۀ یک: اگر آقای خامنهای با آمدن آقای هاشمی مخالف نباشد آقای هاشمی میآید.
مقدمۀ دو: آقای هاشمی آمده است.
نتیجه: آقای خامنهای با آمدن آقای هاشمی مخالف نبوده است.
به تفاوت مقدمهها نگاه کنید. اگر هم بخواهیم دقیقا با مقدمه های قبلی قیاسی درست داشته باشیم نتیجه باید چنین باشد:
آقای هاشمی مدعیست که آقای خامنهای با آمدن آقای هاشمی مخالف نبوده است.
نکتۀ سوم در بررسی بخش اول
دیگر کمتر کسی است که نظری به منظرۀ سیاسی امروز جامعۀ ما داشته باشد و تاکنون متوجه نشده باشد نیت حاج آقای هاشمی رفسنجانی از گفتن اینکه «اگر به این نتیجه رسیدم که بیایم پیش از اینکه بیایم باید در این مورد با رهبری صحبت کنم چرا که من بدون موافقت ایشان وارد عرصه نخواهم شد و اگر ایشان موافق نباشند نتیجهای که به بار میآید معکوس خواهد بود.» استفاده از یک ترفند سیاسی بوده است برای ایجاد این تصور که اگر نیامدم، به اجبار رهبری بوده است و ایشان مرا محدود کردهاند، و اگر آمدم به تشویق رهبری بوده است و ایشان طرفدار ریاست جمهوری من است.
علیایحال اگر هم کسی باشد که به چنین درکی نرسیده باشد، و بخواهد صد در صد به این سخن آقای هاشمی و تحلیل مبهم و موهوم همراهش گوش بدهد هم نمیتواند تاکید همیشگی رهبر انقلاب مبنی بر اینکه «نفیا یا اثباتا درباره کاندیداتوری کسی نظری نمیدهم» را نادیده بگیرد. و عجیب این است که امکان ندارد آقای هاشمی هم هنگام نطق آن سخنان به این سخنان همیشگی رهبر توجه نداشته باشند، و همین مسئله و مسائلی از این قبیل میشوند مشکل اصلی ما با رای دادن به ایشان.
حالا کاری به این نداریم که آقای محسن هاشمی، فرزند ارشد آقای هاشمی رفسنجانی در سخنانی جالب توجه سخنان پدر خود را در اینباره کلا تکذیب کردند!

بخش دوم
«نباید فراموش کنیم که مقام معظم رهبری، با حکمی پنج ساله، مجدداً اقای هاشمی را به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کرده اند.
معنای این حکم، تایید آقای هاشمی از جانب بالاترین مقام کشور است. ما از این حکم خیلی چیزها را میتوانیم بفهمیم اگر بخواهیم بفهمیم. اگر حب و بغضها اجازه دهند، منصفانه میتوانیم خیلی تاییدها را درک کنیم و خیلی از درشتگوییها و سخنان ناروا را هم دریابیم.
ملاک ما در قبال آقای هاشمی، گفتار و عمل مقام معظم رهبری است نه اشخاص دیگر. با این حکمی که مقام معظم رهبری به آقای هاشمی داده اند، ما هاشمی رفسنجانی را مورد تایید رهبری میدانیم.»
نکتۀ اول در بررسی بخش دوم
اگر حب و بغضها اجازه دهند و اگر بخواهیم بررسی منصفانه ای داشته باشیم، آیا تایید آقای هاشمی برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام توسط رهبر انقلاب، به معنای این است که ایشان به تمامه و از همه جهت مورد تایید رهبر انقلاباند، و آیت الله خامنهای هیچ انتقادی به آقای هاشمی ندارند؟ تا آنجا که ما اگر به دنبال انتخاب رئیس جمهوری باشیم که ملاکهای اصلح بودنش را رهبر بر شمرده باشد، به خاطر این تایید سراغ این شخصیت برویم؟
نکتۀ دوم در بررسی بخش دوم
دیگر آنکه: آیا اگر آقای «الف» آقای «ب» را برای امور «ج» دارای صلاحیت بداند باید نتیجه بگیریم در امور «د» هم آقای «ب» مورد تایید «الف» است؟ آنهم وقتی این امور با هم تفاوت ماهوی داشته باشند و اتفاقا ویژگیهای آقای «ب» فقط به امور «ج» بخورد؟
یعنی اگر رهبر انقلاب، آقای هاشمی رفسنجانی را به خاطر شیخوخیت، ریشسفیدی، سابقۀ طولانی انقلابی، قدرت سازش بسیار، نفوذ بسیار در مسئولین، قدرت چانهزنی بالا و هوش و درایت سرشارشان شایستۀ سمتی بدانند که کارش ریشسفیدی و حل و فصل اختلافات بین قوا و نهادهاست و با مسئولین بالا رتبه سر و کار دارد و به فکر و اندیشه و تجربه احتیاج دارد، یعنی ریاست مجمع تشخیص مصلحت، پس حتما در عین حال ایشان را دارای شایستگی مناسب برای احراز مقامی میدانند که نیاز به قدرت اجرایی بالا، توان جسمی و روحی زیاد، روحیۀ شاداب و جوان و انقلابی، شجاعت و صراحت، تیم فعال و جوان، سلامت اطرافیان، برنامه، و آمادگی برای مبارزه با بحرانهای تازه دارد؟! آیا ریاست جمهوری هم مثل ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام یک سمت پیرمردی و نظارتی است؟
نکتۀ سوم در بررسی بخش دوم
اکنون که مشخص شد طبق نظر حاج آقای غرویان و سایت حاج آقای هاشمی رفسنجانی، همینکه از سوی رهبر انقلاب حکم سمتی برای ایشان امضا شده است به مثابۀ این است که ایشان در همۀ امور از جمله رئیس جمهور شدن مورد تایید رهبرند و شایستگی لازم را دارند، آیا جای این نیست که به یاد ایشان بیاوریم که در میان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سال 92، به جز حاج آقای هاشمی حاج آقاها و آقایان دیگری هم وجود دارند که دقیقا مثل حاج آقای هاشمی مورد تایید رهبر انقلاب باشند، یعنی از طرف ایشان مستقیما به مقامی برگزیده شده باشند؟ چرا! وقت همین است.
لازم به ذکر است، نامزدهای محترمی چون آقایان «محسن رضایی»، «علی اکبر ولایتی»، «حسن روحانی»، «محمدرضا عارف» و «غلامعلی حدادعادل» هم اکنون با انتخاب و دستور رهبر انقلاب صاحب منصباند، و نامزدهایی چون «محمد باقر قالیباف» درگذشته چنین مناصبی را داشتهاند.
پ ن دو: فقط یک نکتۀ جالب که نمیتوانم از آن چشم بپوشم را هم بگویم: ده روز پیش از این مصاحبۀ آقای غرویان با عصر ایران و تایید و حمایت همه جانبهشان نسبت به شایستگی آقای رفسنجانی برای احراز مقام ریاست جمهوری، ایشان در مصاحبه ای دیگر درباره رئیس جمهور آینده گفته بودند: «بنابر این طبیعتا باید سراغ افرادی برویم که نه خیلی جوان نه خیلی کهنسال باشند. بهترین دوره سنی میانسالی است که عمری برای کسب تجربه گذرانده باشد.»
بنابر این اگر با توجه و صحت گذاشتن بر دقت و صحت صحبتها و بررسیهای آقای غرویان بخواهیم مطلب را متوجه شویم، (از آنجا که ایشان گفتهاند رئیس جمهور باید میانسال باشد و از آنجا که ایشان به طور قاطع از آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کردهاند،) طبیعتا نتیجه میگیریم حاج آقای هاشمی رفسنجانی یک فرد میانسال هستند.
مسئلۀ دیگر این است که در سایت شخصی آقای هاشمی رفسنجانی بخش زندگینامه، سال تولد ایشان را سال 1313 ذکر کرده اند. همینطور دیگر منابع.
پس ما اینجا میتوانیم یک شبه قیاس اقترانی جدید تاسیس کنیم تا کمکی هم به پیشرفت علم کرده باشیم:
مقدمه یک: آقای هاشمی رفسنجانی یک انسان میانسال است.
مقدمه دو: آقای هاشمی رفسنجانی حدود هشتاد سال سن دارد.
نتیجه: امروزه بیشتر انسانها متوسط بین 150 تا 170 سال عمر میکنند!
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.