یک
در هجوم جلوه و نمود، اندیشیدن به چیزی که _مخالفِ با این هجوم_ «وجود» دارد دشوار است.

یعنی اگر الآن روز باشد و تو در حلقه ی محاصره ی افراد زیادی باشی که همه پشت سر هم و با اطمینان می گویند: «الآن شبه، الآن شبه، الآن شبه، الآن شبه ... » آسان نیست که تو بگویی «الآن روز است» حتی آسان نیست که به این فکر کنی. یعنی با دو محدودیت در «اندیشه» و «اظهار حاصل اندیشه» مواجهی، که برای رهایی از این محدودیت ها هم به دو ویژگی احتیاج داری. اگر فردی بینا و باهوش باشی، پی می بری الآن روز است. اما اگر شجاعت و قدرت تحمل نداشته باشی با اینکه می دانی الآن روز است به خاطر ترس از هزینه های روبرو شدن با مخالفت جماعت، میگویی الآن شب است. پس هم باید بینش و هوش در تو باشد، هم شکیبایی و شجاعت.
هم علم، هم حلم.

دو
من نمی گویم همه ی انجمن حجتیه ای ها همیشه چنین اعتقادی داشتند، اما دست کم گروهی از آنها بودند _یا هستند_ (یا دست کم اظهار می کردند که چنین اعتقادی دارند) که در «روز عید الزهرا» انجام بسیاری از گناهان بلامانع است، گناهانی مثل فحاشی و رقاصی و ... . و این باور هم طراز است با آن باوری که در گروه اندکی از مردم وجود دارد مبنی بر اینکه در «شب عروسی»
انجام بسیاری از گناهان  مثل رقاصی و ... بلامانع است. کاری با پیشفرضِ غلطِ برابر دانستن شادی با ابتذال و گناه در این هر دو ندارم، مسئله این است که بین این دو گروه تفاوتی بزرگ وجود دارد. گروه دوم انسان های معمولی هستند، در حالی که گروه نخست کسانی هستند که خود را خیلی مذهبی می دانند. در مواجهه با سخن این افراد این سوال همیشه برایم به وجود می آمد: کسی که بیشتر از یازده ماه را عابد و زاهد و مسلمان است و تعقیبات و مستحبات و جلساتش ترک نمی شود چطور در یک روز می تواند اینقدر بی هراس و استرس، اینقدر راحت و پررو، اینقدر گستاخ و گردن کش گناه کند؟

سه
بعضی از دوستان صاحب قلم خودشان را می زنند به آن راه یا واقعا در آن راه اند؟


چهار

حالا سوالم را به طور کامل مطرح می کنم:

«آیا در انتخابات سال 88 رای دادن به محمود احمدی نژاد کار اشتباهی بود؟»

این سوال نمایانگر چند نکته است: یک : پس لابد این پیش فرض وجود دارد که نسبت به این انتخاب تردیدی به وجود آمده. دو: سخن ما صرفا مربوط به انتخابات سال 88 است نه انتخابات سال 84 که دور نخست پیروزی و تشکیل دولت احمدی نژاد بود. سه: ما با همه ی کسانی که مشارکت 85 درصدی را در انتخابات به وجود آوردند کاری نداریم، بلکه فقط می خواهیم سراغ 24 میلیون نفری برویم که باعث پیروزی احمدی نژاد در انتخابات شدند.

برای یافتن پاسخ سوال مد نظرمان باید ببینیم در سال 1388 چه گزینه هایی پیش روی ملت ایران بود تا با انتخاب آنها می شد گفت مردم ایران دچار «اشتباه» نشده اند. اخبار پیش از انتخاباتِ این گزینه ها به ما می گوید مردم چگونه فکر می کردند و اخبار پس از انتخابات شان به ما می گوید پیش بینی مردم چگونه از آب در آمد.


گزینه نخست : دکتر محسن رضایی میر قائد

محسن رضایی

رضایی پیش از انتخابات:

محسن رضایی در چشم مردم چند نمود داشت، یکی سابقه ی مدیریت کلان نظامی در دفاع مقدس. دوم: برنامه ها و سخنان و دعاویش مبنی بر یک انقلاب اقتصادی. سوم: متانت و آرامش او در فعالیت های انتخاباتی.

کسانی که برنامه های انتخاباتی آقای رضایی را پیگیری می کنند اکنون هم این سه نمود را در تبلیغات ایشان مشاهده می کنند.

مطمئنا اگر محسن رضایی به جای بسته ی «مدیریت نظامی + برنامه ی اقتصادی» در کارنامه ی خود «مدیریت اقتصادی یا اجرایی» را داشت حرف بیشتری برای گفتن داشت. در بحث مدیریت نظامی مخصوصا وقتی تاکید می شود که از «شهید باکری» و «شهید همت» گرفته تا سردار «قاسم سلیمانی» همه از رویش های دوران مدیریت (به تعبیر سایت های طرفدارشان:) «آقا محسن» اند، 24 میلیون حق دارد در صداقت و سلامت گزینه ی متین انتخابات شک کند. جنگ ایران و عراق با خیلی از جنگ های معروف جهان تفاوت دارد، که کمترین حاصل این تفاوت این است که هیچ مدعی دیگری جز امام و مردم نمی تواند داشته باشد. این جنگ مثل جنگ های دیگر یک جنگ عادی نبود که آقای رضایی برای جذب نیرو در آن نیاز باشد از «استراتژی گلوله های برفی» مدد بگیرد [این استراتژی اکنون ایشان در اتاق فکر تبلیغات انتخاباتیشان است که حتی در سال 88 هم هنوز کشفش نکرده بودند.] در جنگ ایران و عراق مردم با عشق به امام، با ایمان به امام و حقانیتش آمدند و صدام را با دست های خالی از سرزمینشان بیرون راندند. حتما آقای رضایی هم در این پیروزی نقش داشتند. بالاخره وقتی «شهید بروجردی» و «شهید کلاهدوز» در آن زمان حاضر نشدند فرماندهی سپاه را قبول کنند و ترجیح دادند «شهید» شوند تا «آقا محسن»، یک نفر هم باید این مسئولیت را می پذیرفت.ایشان هم بسیار زحمت کشیده اند و نمی توان منکر مجاهدت و تلاش بسیارشان بود، اما این مجاهدت آنقدر نبود که بتوان شهدای بزرگ این جهاد مقدس و دیگر افتخاراتش را محصول «دوران مدیریت آقا محسن» دانست.

چهارمین نمودی که در محسن رضایی وجود داشت و در بالا از آن سخن نگفتیم «اعتماد به نفس بیش از حد لازم» بود که باعث می شد چهره ی سه نمود دیگر را هم خراب کند. چگونگی تخریب نمود اول را که بالا به تفصیل توضیح دادم، همین ویژگی باعث می شد نمود دوم نیز یک سری خیال پردازی های اقتصادی به نظر آید تا برنامه ای واقع گرایانه. به ذهن خیلی ها می آمد که سالها دوری از کار اجرایی وقتی با آن اعتماد به نفس کزایی مخلوط شود باعث به وجود آمدن طرح هایی بسیار پر طمطراق، با نامهای رنگارنگ و به ظاهر زیبا اما در حقیقت غیرقابل اجرا شده است. وقتی به ویژگی چهارم فکر می کردیم ویژگی سوم هم آزار دهنده می شد. بیننده ی صحنه ی سیاست حس می کرد این فرد اصلا متوجه نیست در چه جایگاهی قرار دارد. اولا خیلی اعتماد به نفس می خواهد که یک نفر در دوره ی پیشین که با شعار «دولت عشق» آمده بود و گفته بود که «فقط با گلوله کنار خواهم کشید» و بی گلوله کنار کشیده بود، حالا دوباره به عنوان نامزد به میدان آمده باشد. آن هم با حضور دو نامزد قدرتمند مثل احمدی نژاد و موسوی. دوما خیلی اعتماد به نفس می خواهد که وسط آن دعوای بزرگ و پر هیاهو باشی و در عین «بودن» حرفی برای گفتن نداشته باشی.

اینها بخشی از مسائلی بود که باعث می شد رای دهندگان به آقای احمدی نژاد دلشان نخواهد به آقای رضایی رای بدهند. و البته باید تاکید کرد که برای خوش بینان هم که ویژگی چهارم را لحاظ نمی کردند، سه ویژگی اول هم به تنهایی برای اداره ی کشور بزرگ ایران و موقعیت حساسش کافی نبود.


رضایی پس از انتخابات:

در این دوره ی زمانی خاص و سرنوشت ساز هم ویژگی «اعتماد به نفس بیش از حد لازم» دکتر آقا محسن را همراهی می کرد.

این مسئله را با چند پرسش، پاسخ می دهیم:

یکم_ «میرحسین موسوی به چه پشتوانه ای به نتایج انتخابات معترض بود؟»
پاسخ: «به پشتوانه ی حمایت سیزده میلیونیش در ایران + حمایت کامل بیگانگان و دشمنان خارجی + حمایت همه جانبه ی رسانه های مخالف و منتقد داخلی»

دوم_ مهدی کروبی به چه پشتوانه ای به نتایج انتخابات معترض بود؟
پاسخ: «به پشتوانه ی چسباندن خود به موسوی و در نتیجه استفاده از حامیان بسیار او.»

فکر می کنم تا اینجای کار پرسش و پاسخ نهایی روشن شده باشد، با اینحال آن را هم ذکر می کنیم:

سوم_ محسن رضایی به چه پشتوانه ای به نتایج انتخابات معترض بود؟
پاسخ: «اعتماد به نفس بیش از حد لازم»

البته آقای رضایی به طرز جالب توجهی در میانه ی کار حاضر شد از اعتراض خود دست بکشد، اما دیگر رفتارهای او (از جمله آن نامه ی خاصش به رهبری) نیز همه سرشار از ویژگی چهارم شخصیت او بودند.


گزینه دوم: حجه الاسلام مهدی کروبی

مهدی کروبی

کروبی پیش از انتخابات:

دو نمود کلی آقای مهدی کروبی هم به مسئولیت ها و وضعیت کنونی وی باز می گشت. بارزترین خاطره از مسئولیت های کروبی بر می گشت به ریاست مجلس شورای اسلامی در دوره ششم آن. دوره ای پر از جنگ و دعواهای سیاسی که عموما جاه طلبانه بودند و بی فایده برای مردم. و البته مدیریت بازیگرانه ی کروبی بر مجلس. دو مسئولیت مهم دیگر کروبی نیز بی حاشیه نبودند. از مسئولیت نمایندگی امام در بعثه گرفته که سوءمدیریت و نداشتن تدبیر و بینش کافی آقای کروبی کمکی شد تا سعودی ها بهانه ی کافی را برای کشتار مسلمانان ایرانی داشته باشند و فاجعه ی دلخراش «جمعه ی خونین» رقم بخورد [البته تاکید کنم که می دانم آن حادثه غیر قابل پیش گیری بود و سعودی ها برنامه ریزی قبلی داشتند، اما مدیریت درست می توانست تا حدی جلوی آسیب های وارده را بگیرد] ؛ تا مسئولیت ایشان در «بنیاد شهید» که حواشی و خاطرات تلخش عموما بازگفتنی نیست و همه نشان از تلقی خاص ایشان از «مسئولیت داشتن یک روحانی در یک حکومت اسلامی» بود.

این از نمودهای مسئولیتی، درباره نمودهای شخصیتی هم بیننده ی بازی روزگار پیش روی خود در پرده ی سیاست پیرمردی را می دید که با وجود کهولت سن، بی داشتن آگاهی فردی و با تکیه ی کامل به مشاوران، نداشتن برنامه و حتی نداشتن طرفداران بسیار و حتی دلایل کافی برای حضور، شاید تنها با داشتن ویژگی چهارم آقای رضایی، آن هم با همراهی بدنامانی چون غلامحسین کرباسچی (شهرداری با جرائم مالی اثبات شده) و حمایت بدنامان دیگری چون عبدالکریم سروش (منکر ساختار وحیانی قرآن کریم و علم لدنی حضرت ختمی مرتبت) وارد میدان انتخابات شده است.

24 میلیون طرفدار آقای احمدی نژاد که هیچ، طبیعی بود که دیگران هم به او رای ندهند و بسیار طبیعی بود که ایشان حتی در رقابت با آرای باطله هم شکست بخورد. چه اینکه در نظر بسیاری از مردم اگر موسوی دین را بر باد می داد و دنیا را نگه می داشت، رای به کروبی نه دنیا داشت نه آخرت.


کروبی پس از انتخابات:

اینجا اصلاح طلب بودن کار دست آقای موسوی داد، تا شاهد باشیم _مثل آن لطیفه ی معروف_ آقای کروبی به همین بهانه اصلاح طلبی خود را وسط بیندازد و بگوید: «ما دوتا را دارید کجا می برید؟»

اعتراض آقای کروبی به نتایج انتخابات _مانند اعتراض آقای رضایی_ از بخش های طنز آمیز بازی روزگار در سال 88 بود. با این تفاوت که طنزآمیزیِ اعتراض آقای کروبی بر رای اندک او متمرکز است و طنز آمیزی اعتراض آقای رضایی بر روشنفکر نبودنش و نتوانستنش در برقراری اتصال با آرای آقای موسوی.

به خاطر همین «وجود ربطی» لازم نیست دیگر به ورود آقای کروبی به فتنه بپردازیم.



گزینه سوم: مهندس میرحسین موسوی

میرحسین موسوی


موسوی پیش از انتخابات:

بهترین تعبیر درباره ی موسوی پیش از انتخابات سخنی بود که «محمد علی ابطحی» با پیراهن راه راهش گفت:
«هندوانه ی در بسته».

نه طرفداران موسوی او را می شناختند، نه دیگران. موج دعوت از خاتمی و جذابیت اصلاح طلبی با برخورد به رازآمیزی شخصیت موسوی و جذابیت آرمان های اصیل انقلاب، از موسوی اسطوره ای خیالی ساخت، آماده ی سُر خوردن در تونل های _بی صافیِ اندیشه ی_ شبکه های اجتماعی. این نمود احساسی پررنگ ترین نمود موسوی بود، کسی که هم اصلاح طلب است هم انقلابی، هم دوست خاتمی هم عاشق امام خمینی، هم دشمن احمدی نژاد هم نخست وزیر آیت الله خامنه ای. با این تصورات سیاسی حماسی احساسی کمتر کسی از بین جوانان اصلاح طلب یادش می آمد اولین دعواهای سیاسیِ «خودی با خودی» و «انقلابی با انقلابی» درون نظام را آقای موسوی در دهه شصت آغاز کرده بود. حمایت بسیاری از هنرمندان انقلابی ( از مجیدی گرفته تا میرشکاک) و کلی گویی های موسوی در زمینه اقتصاد و سیاست و فرهنگ، خیلی از اشکالات و کاستی های او را می پوشاند. از جمله اینکه «نبودن دلایل ضعف» نشانه ی بودن «دلایل قوت» نیست. یک نفر ممکن است آزار نرساند و در عین حال هم نتواند کمکی کند.

با این حال از چشم خیلی ها هم کاستی های موسوی پنهان نماند. مخصوصا با وجود حضور و تلاش عینی احمدی نژاد که افسانه های ذهنی موسوی را کمرنگ می کرد، و همچنین با تشکیل دو قطبی «اسلام VS کفر» که بیشتر به خاطر حمایت غربی ها از موسوی شکل گرفت و همچنین دو قطبیِ «آدمهای هاشمی VS دشمن هاشمی» که بیشتر با تلاش احمدی نژاد شکل گرفت. اگر دومی را می شد به گونه ای ندید، اولی را نمی شد نادیده انگاشت. چه بخواهیم چه نخواهیم کفر و نفاق دور موسوی جمع شده بودند و موسوی هم اصرار بر تاراندان ایشان نداشت، و این برای آنانکه می فهمیدند مسئولیت آور بود. البته بسیاری می توانستند توجیهاتی بیاورند تا بپیوندند به خیل انقلابیِ طرفداران موسوی (که تعدادشان از خیل ضدانقلاب طرفداران او بسیار بیشتر بود) لکن خیلی ها هم نمی توانستند این توجیهات را بیابند.


موسوی پس از انتخابات:

«میرحسین موسوی پس از انتخابات» یعنی آن دسته از انقلابی ها که نتوانستند توجیهات لازم را برای حمایت از موسوی پیدا کنند و ناگزیر به سوی احمدی نژاد رفتند راه درست را برگزیدند. مقابله ی آشکار او با قانون اساسی، جر زنی و لج بازیش به خاطر تحمل نکردن شکستش در انتخابات و عدم توجه به نتایج فاجعه آفرین این اقدامات برای مردم، همسویی کاملش با تمام دشمنان ایران و اسلام، و همچنین ادامه ی رفتارهای ضد قانون و فتنه انگیزش پس از روشن شدن همه جوانب (یعنی این بار با توجه به نتایج فاجعه آفرین اقدامتش) بیش از پیش ثابت کرد 24 میلیون طرفدار احمدی نژاد بهترین کار را کردند که به موسوی رای ندادند.کسی که به خاطر تلخی شکستش در انتخابات حاضر نشد شیرینی حضور 85 درصدی را در کام ملت ایران ببیند.


گزینه چهارم: دکتر محمود احمدی نژاد

محمود احمدی نژاد

احمدی نژاد پیش از انتخابات:

بیشتر منتقدان قدیمی و کنونی محمود احمدی نژاد (یعنی تقریبا تمام ملت ایران) از یاد برده اند که اگر احمدی نژاد به خاطر درخشش در مسئولیت استانداری و مخصوصا شهرداری تهران + تاکیدش بر گفتمان امام و انقلاب + تفاوتش با همه ی نامزدها (از شیوه ی پوشش گرفته تا شیوه ی تبلیغات) در سال 84 یک نامزد جذاب به حساب می آمد، در سال 88 به جز این ویژگی ها نمودهای دیگری هم برای محبوبیت او وجود داشت. از جمله می توان به سالها تخریب همه جانبه او توسط مخالفنش (+ مخالفین اسلام و انقلاب) که او را در موضع «مظلومیت»، «تمایز» و «محوریت» قرار می داد + چهارسال تلاش بی وقفه او و همکارانش برای داشتن یکی از موفق ترین دولت های ایرانِ معاصر + نوآوری های جذاب و خیره کننده در شیوه ی مدیریت (مثلا بحث سفرهای استانی) اشاره کرد. الآن، گفتن اینکه احمدی نژاد در چهارسال اولش واقعا تلاش کرد و تلاش هایش به طور عینی به نفع کشورمان تمام شد، دشوار است. چرا که گفتن این حقیقت نه تنها برای کسی سودی ندارد بلکه زیان آور هم هست. با این حال ناگفته ماندن، چیزی از ارزش حقیقت نمی کاهد.


احمدی نژاد پس از انتخابات:

«احمدی نژاد پس از انتخابات» تنها دلیلی ست که باعث می شود در درست بودن رای دادن به او تشکیک کرد. و تنها بهانه ای ست که مخالفان قدیمی او می توانند با توسل به آن مخالفان امروزی احمدی نژاد را ملامت کنند، و به آنها بقبولانند که : «این شد نتیجه ی انتخاب شما، پس حالا راضی شوید به انتخاب ما».

اما سوالی که پیش می آید این است که انتخاب «ما» ی مخالفان دیرین احمدی نژاد چیست؟

اگر پاسخشان گزینه ای به جز چهار گزینه ی بالا باشد : باید به ایشان یادآوری کرد که بسیاری از کسانی که به آقای احمدی نژاد و همینطور سه نامزد دیگر رای دادند و همینطور آنها که رای سپید دادند دقیقا به همین گزینه فکر میکردند. لکن نتوانستند آن را پیدا کنند و به اجبار با در نظر گرفتن حداقل خواسته هایشان به گزینه های موجود رای دادند.

اگر پاسخشان هرکدام از گزینه های موجود به جز احمدی نژاد باشد : باید به ایشان یادآوری کرد که اگر احمدی نژاد پس از انتخابات خراب از آب در آمد، سه نامزد دیگر چوب دو سر طلا بودند، هم پیش از انتخابات دستشان خالی بود هم پس از انتخابات مشتشان پوچ.

اینجا معمولا دو سفسطه صورت می گیرد، یکی اینکه چهارسال اول احمدی نژاد کاملا در چهارسال دوم او محو می شود، که انگاری این آدم از ابتدا تا کنون به همین شکل رفتار کرده است. سفسطه ی دوم هم این است که مخالفان قدیمی احمدی نژاد می گویند وضعیت کنونی حاصل انتخاب آن زمان است، پس باید یقه ی طرفدارانش را گرفت و نگذاشت دیگر از کسی طرفداری کنند. در حالیکه به خاطر همان تغییر آشکار و اعجاب انگیز احمدی نژاد نمی شود ادعا کرد «احمدی نژاد 84 به بعد» همان «احمدی نژاد 88 به بعد» است، و به همین خاطر نمی شود به طرفداران «احمدی نژاد 84 به بعد» به خاطر «احمدی نژاد 88 به بعد» انتقاد کرد. چون اصلا آنها به ایشان رای نداده بودند. اگر چنین بود که الآن هم پایش می ایستادند. بعضی می گویند احمدی نژاد از اولش هم هیچ حسنی نداشت و طرفدارانش در سال 84 فقط کارهای او را توجیه می کردند، ایشان باید توجه داشته باشند اگر قراربه توجیه است پس چرا طرفداران قدیمی احمدی نژاد الآن توجیه را ادامه نمی دهند؟ توجیه کردن که از ملامت شنیدن آسان تر است، پس بهتر می بود که بگویند احمدی نژاد 88 به بعد نیز هیچ اشکالی ندارد. اما اگر خودمان را نزنیم به آن راه می بینیم این تفاوت وجود دارد، حقیقی است، همانطور که «ویتگنشتاین متقدم» و «ویتگنشتاین متاخر» داریم، «احمدی نژاد متقدم» و «احمدی نژاد متاخر» هم داریم.

آنچه تا کنون گفتیم دلایل «بهتر بودن رای دادن به احمدی نژاد» بود، نه «دلایل بهتر بودن احمدی نژاد». این مسئله خود می تواند در جای خود بررسی شود. و البته به جای ترسیم طرز تلقی طرفداران احمدی نژاد باید به بررسی دقیق آمار و ارقام بپردازد.

و البته سخنان بالا بیانگر این نیست که نمی توان انتقاد کرد از کسانی که از ابتدا قائل بودند به طرح احمدی نژاد به مثابه ی «بت»، «منجی»، «مالک اشتر علی» و دیگر موارد مشابه. که کمترین ضررش تزریق ماده مسموم «توهم» + «ویژگی چهارم آقای رضایی» بود به خود احمدی نژاد تا رفتارهای اشتباه بسیاری از او سر بزند. مخصوصا آنهایی که در گذشته چنان عمل کردند و اکنون در صف اول منتقدان و منکران او قرار دارند. اما در صورت طرح چنین انتقادی هم باید توجه داشت تازه جای انتقاد باز می شود برای کسانی که مثلا آقای موسوی را به مثابه «بت» مطرح می کردند، و آن «ماده» و «ویژگی» را هم به ایشان تزریق. چون هیچ بتی معبود نبود و نشد و نیست؛

که یکی هست و نیست جز او ؛

وحده لا اله الا هو .