ماجرای ائتلاف پیشرفت

«ائتلاف سه گانه اصولگرایان با هدف کاستن از دامنه ی اختلاف ها و افتراق ها، مقدمات اتحادی را میان دلسوزان و علاقمندان جمهوری اسلامی فراهم آورده است که با عبور از حاشیه های ماه ها و سال های اخیر، آینده ای توأم از طمأنینه و آرامش را برای مردم عزیز ایران ایجاد کند. یعنی فراهم آوردن توانایی های تازه، به خدمت گرفتن امتیازات دولت های قبلی و فرو گذاشتن و زدودن نقاط ضعف و اشکالات آن ها»
این بخشی از پیام نوروزی مشترک دکتر غلامعلی حداد عادل، دکتر علی اکبر ولایتی و دکتر محمدباقر قالیباف به عنوان اضلاع مثلث اتحاد سه نفره ی اصوگرایان بود. وقتی خبر این ائتلاف پیچید خیلی ها خوشحال شدند، و خیلی ها هم مایوس شدند. طرفداران ایشان دیگر پس از چندین تجربه ی تلخ سیاسی به این نتیجه رسیده بودند که «کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد» و دشمنان ایشان می دانستند که این سه چهره، محبوبیت بسیار زیادی در بین مردم دارند.
اما آیا تجربه ی تلخ شکست به خاطر تفرقه فقط محدود می شود به چند انتخابات؟
فقط مروری کوتاه بر تاریخ پر قصه و پر غصه ی این سرزمین نشان می دهد که ترفند تفرقه قرن ها بر گلوی وحدت و یکپارچگی اقوام و آحاد مردم این سرزمین چنگ انداخته بود. هرجا این مردم با هم یگانه شدند سخت ترینِ دشمن ها خودشان را باختند و از میدان به در رفتند و مردم دست به دست هم با دست های خودشان بنای تاریخ و تمدنی درخشان را ساختند. و هرجا که این حماسه ها درخشیدن می گرفت وسوسه های تفرقه را اهریمنان و دشمنان بیرونی آغاز می کردند و حنجره های بی تقوای درون خانه اش آواز.
پس ائتلاف کار خوبی ست، برخلاف سخن آنانکه با طعنه و تسخر می گفتند ما در ائتلاف با مردمیم (که یعنی اینان به مردم پشت کرده اند)، یا اینکه به کسی باج نمی دهیم (که یعنی معنی ائتلاف باج دادن است)، تا نیت ائتلاف کنندگان را به چالش بکشند. ائتلاف کار خوبی ست. آن هم ائتلافی که از ابتدای کار شکل می گیرد، نه ائتلافی که در رو در وایسی پس از پایان کار به اکراه و اجبار شکل می گیرد، مثل ائتلاف آقای لنکرانی با آقای جلیلی یا ائتلاف آقای عارف با آقای روحانی. بر خلاف این ائتلاف ها ائتلاف پیشرفت حرکت زیبایی بود، اما پایانش آنگونه که انتظار می رفت پیش نرفت. ولی هرچه بود عیار بود. عیار سنجش.
دیشب دقایق نخست دومین فیلم تبلیغاتی آقای ولایتی را می دیدم، در بخشی از این فیلم ایشان می گفتند (نقل به مضمون) : «کسی که تاریخ ایران را خوب نخوانده است صلاحیت رئییس جمهور شدن در این سرزمین را ندارد؛ باری من این تاریخ را خوب خوانده ام» و پس از بیان این تحلیل توسط حضرت ایشان تعدادی از کتاب های تاریخی نگاشته شده به قلمشان از نظر بینندگان گذشت. من خیلی به این مسئله فکر کردم، که واقعا خواندن تاریخ اسلام و ایران و نوشتن درباره ی آن چقدر برای کسی که می خواهد زمام امور اجرایی را در این مملکت در دست بگیرد اهمیت دارد، دیدم اگر قرار بر داشتن اطلاعات غیر ضروری و ثانوی است، این را بخش فرهنگی دولت هم بداند کافی است، اما آنچه برای رئیس جمهور محترم ایران زمین واجب است، فهم تاریخی است نسبت به گذشته ی ایران. دانستن اینکه مثلا «ویژگی دیوارنوشته های دوره ی سلجوقی چیست؟» شاید در یک مصاحبه ی حاشیه ای موجب فخر رئیس جمهور بشود، اما ارتباط با روح تاریخ ایران و اسلام و اعتقاد عمیق به اهمیت پیروزی ها و تلخی شکست ها برای هر مسئولی در این کشور، هرچقدر هم جزو و دون پایه، واجب است.
بله آقای ولایتی! همانطور که عرض کردم «فقط
مروری کوتاه بر تاریخ پر قصه و پر غصه ی این
سرزمین نشان می دهد که ترفند تفرقه قرن ها بر گلوی وحدت و یکپارچگی اقوام و
آحاد مردم این سرزمین چنگ انداخته بود.» و شمایی که می گویید «رئیس جمهور
باید تاریخ ایران را خوانده باشد و من تاریخ ایران را خوانده ام» حتما بهتر
از من با یادآوری بسیاری از لحظات غم انگیز تاریخ این سرزمین این نکته را
به یاد می آورید. آنجا که بیگانگان نمی توانستند ایرانیان را بشکنند و کافران
را توان مقابله با اسلام نبود، ظاهرا به طور خیلی اتفاقی بین فارس و عرب و لر و
کرد ترکمن و ترک و دیگر اقوام اختلاف راه می افتاد، و از طرفی بین شیعه و
سنی و دیگر مذاهب جنگ؛ آنگاه ایرانی با دست خود ایرانی را از راه بر می
داشت و مسلمان با تیغ خود گلوی مسلمان را می درید. تا راه برای ورود بیگانه و حاکمیت کفر باز شود. و
برای این که این حاکمیت مطلقه شود، آن اختلافات هم مدام درونی تر می شد، از
جنگ دو دین به دو مذهب، و از دو مذهب به دو گرایش تفسیری از یک مذهب. از
نبرد دو شهر به دو طایفه، و از دو طایفه به بالا نشینان و پایین نشینان یک
طایفه. تا به جای روس، ترکمن ترکمن را از پای در آورد و به جای انگلیس لر
لر را از روی اسب بیاندازد. تا به جای صهیون، فقیه گلوی عارف بدرد و جای
امریکا عارف فقیه را خنجر زند.
و اما آغاز و انجام ائتلاف پیشرفت

بسم الله الرحمن الرحیم
ائتلاف پیشرفت آنگونه که از آغاز اعلام کردند برای جلوگیری از تعدد نامزدهای اصولگرا و جلوگیری از بروز اختلافاتی که منجر به پیروزی رقیب می شود کار خود را آغاز کرد. قرارشد برای جلوگیری از پخش و تقسیم شدن رای مردم فقط یک نامزد از این ائتلاف در صحنه باقی بماند و رای دیگران در سبد او سرازیر شود. هرکدام که رای بیشتری دارد. یا غلامعلی حداد عادل یا علی اکبر ولایتی یا محمد باقر قالیباف. من وقتی خبر این ائتلاف را شنیدم پیش خودم گفتم کاش قالیباف در نظرسنجی ها بدرخشد، چه اینکه با احترامی که برای آقایان ولایتی و حداد عادل قائل بودم بر این عقیده بودم و هستم که این عزیزان با همه ی خوبیهایشان هرگز به درد کار اجرایی در این سطح نمی خورند. برای جایگاهی مثل مجمع تشخیص مصلحت، شورای نگهبان، رهبری و خبرگان، خرد و پختگی شایسته است، اما برای یک کار اجرایی آن هم در کشوری که نهادهای مشورتی و شیخوخیتی و راهبردی و نظارتی از آنگونه که مثال زدیم بسیار دارد؛ رئیس جمهور باید مدیر و جوان باشد تا جان و جنمِ فعالیت و جسارتِ مدیریت را داشته باشد. آقایان ولایتی و حداد عادل جدا از اینکه هر دو 68 سال دارند، سابقه و توانایی قالیباف را ندارند. با این حال گفتم با این اوضاع شلوغ پلوغ که هر روز یک نفر کاندیدا می شود و با شناختی که از درایت رقیب داریم و می دانیم بر خلاف اصولگرایان خیالش تخت نیست و «وسواس تعدد» را دارد، پس ما هم تابع نظر ائتلاف خواهیم بود. به این امید که درصورت انتخاب آقایان حداد یا ولایتی، حضور قالیباف در کنارشان هم بتواند تا حدی ضعف های اجراییشان را جبران کند و البته هرچه می شود بشود و این بار رای شکسته نشود. از طرفی با همه ی انتقاداتی که به آقای ولایتی داشتم همین که شنیدم ایشان پرچم ائتلاف را بالا برده است باعث شد حس خوبی هم نسبت به ایشان پیدا کنم.
شمارا به بازخوانی بعضی از اظهارات پیشین دعوت می کنم:
دکتر علی اکبر ولایتی در پنجم اردیبهشت ماه سال جاری گفت: «ما قول دادیم که یک نفر کاندیدای ریاست جمهوری میشود و هر 3 نفر ثبت نام میکنند. این فرصت تا آستانه انتخابات و تا زمانی که احتمال انصراف 2 نفر دیگر وجود داشته باشد، ادامه دارد تا دیدگاهها و سمع و نظر مردم برسد. ما نگفتیم که 3 نفر ثبت نام نمیکنند؛ حتی گفتیم ممکن است نفر منتخب خارج از 3 نفر باشد.»
ایشان در پنجم اردیبهشت افزود: «هدف ما برای این کار [ائتلاف] جلوگیری از تشتت و در هم ریختگی بین اصولگرایان بود چرا که امروز یک طرف فتنه، یک طرف انحراف و یک طرف جریان اصولگرایی است که اصولگراها هم دچار تشتت هستند.»
دکتر غلامعلی حدادعادل در 13 اردیبهشت امسال گفته بود: «حدود پنج ماه قبل ولایتی به بنده اطلاع داد مذاکرهای با قالیباف داشته و این دو نفر تصمیم گرفتند در انتخابات رقابت نکنند که از بنده سئوال کردند آیا شما به رقابت اصولگرایان در صحنه انتخابات معتقد هستید یا نه که بنده با توجه به شرایط موجود فشارهای خارجی و مشکلات اقتصادی، رقابت نامزدهای اصولگرا را به نفع جامعه ندانسته و با ائتلاف پیشرفت موافقت کردم.
ما عنوان ائتلاف سهگانه را ائتلاف پیشرفت گذاشتیم و هدف ما از این ائتلاف این بوده است که رایها تقسیم نشده و یک نفر با رای قاطع انتخاب شود.»
همچنین ایشان در پانزده اردیبهشت افزودند: «نتیجه نظرسنجی را ملاک تصمیمگیری قرار میدهیم | تکثر اصولگرایان مضر است »
و همه ی این حرف ها در حالی بود که رئیس ائتلاف پیشرفت یعنی دکتر حسین مظفر در فروردین ماه گفته بود: «انشاالله قبل از ثبتنام و تا نیمه اردیبهشت نامزد خود را معرفی خواهیم کرد.» و البته بعد ها هم وعده و وعید های دیگری از دیگران در این باره شنیده شد. مثل سخن رئیس ستاد آقای حداد عادل مبنی بر اینکه «نامزد نهایی تا نیمه خرداد معرفی می شود». و این نیمه ها همگی تمام شدند و وعده ها به اجابت نرسیدند.
اینکه سخنان قالیباف را کمتر نقل می کنم به سه دلیل است، یکیش اینکه او از خیلی قبل تاکیدهای جانداری را درباره ی نتیجه ی ائتلاف گفته بود. مثلا در 16 اسفند 91 گفته بود: «اگر به عنوان گزینه ی نهایی انتخاب نشوم ذره ای در ائتلاف تردید نمی کنم» دیگر اینکه ساز جدایی را قالیباف نزده بود، و دلیل سوم هم اینکه قالیباف در تمام نظرسنجی های جدید معتبر نهادهای رسمی از سراسر کشور نیز نه تنها با اختلافی قابل توجه از دیگر نامزدها و مخصوصا دو نامزد دیگر ائتلاف پیشتر بود. یعنی از همینجا معلوم بود که اگر قرار بر وفای به عهد و عمل بر اساس تدبیر باشد نامزدنهایی ایشان است. با اینحال متاسفانه هرچه پیشتر آمدیم و نظرسنجی های بیشتری موید جایگاه قالیباف منتشر شد، ابتدا به طور نامحسوس و سپس به طور محسوس چند چیز را از آقای ولایتی عزیز شنیدیم، یکی کمرنگ شدن بحث تاکید بر نظرسنجی، دیگری ابراز علاقه به اینکه جامعتین (جامعه ی روحانیت مبارز + جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم) گزینه نهایی ائتلاف را انتخاب کنند، و سومین بحث هم آغاز این ذکر در سفرهای استانی نشست های انتخاباتی شان : «تا آخر هستم» ! .
اول دعوتتان می کنم به بازخوانی سخنان آقای ولایتی در یازدهم اردی بهشت؛ وی در پاسخ اینکه چرا شما گفتهاید که نظرسنجیها را قبول ندارید و نظر جامعتین برایتان مهم است، افزود:
«من نگفتهام که نظرسنجیها را قبول ندارم، البته نظرسنجیها باید پایه علمی داشته باشد. فردی آمده مدعی شده است که در نظرسنجیها 60 درصد آراء را به دست آورده است.
عضو ائتلاف پیشرفت با بیان اینکه آقای تقوی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز نیز در مصاحبهای تاکید کرد که به نظرسنجیها تکیه میکنند، گفت: باید در انتخابات ریاست جمهوری مقبولیت، مشروعیت و کارایی را مورد توجه قرار داد. اینکه بگوییم فردی رای کمتری دارد، اما از مشروعیت برخوردار است فقط منجر به شکست اصولگرایان میشود؛ همچنین کیفیت در کنار نظرسنجی معیار انتخاب است.
ولایتی با بیان اینکه بناست از بین اصولگرایان فقط یک نفر معرفی شوند، اظهار داشت: آن یک نفر باید از مقبولیت، مشروعیت و کاردانی بیشتری برخوردار باشد.
عضو ائتلاف پیشرفت در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا شما تا دقیقه آخر در انتخابات حضور خواهید داشت یا به نفع یکی از اعضای ائتلاف کنارهگیری خواهید کرد، خاطرنشان کرد: بنای ما آن است که از بین 3 نفری که در این ائتلاف قرار گرفتهایم یک نفر معرفی شود. البته تاکنون 10 الی 12 نفر احساس تکلیف کردند و میخواهند در انتخابات شرکت کنند، اما امیدواریم با سایر اصولگرایان به تفاهم برسیم تا در نهایت اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری یک کاندیدا داشته باشند. وگرنه رای تقسیم میشود.»
همچنین آقای ولایتی در پانزدهم اردی بهشت گفت: «ما سه نفر بر روی اصولگرایی تاکید و توافق داریم، عواملی مانند نظر سنجی، نظربزرگان و راهبران جامعه اسلامی و علما روحانیت نیز ما را در رسیدن به مشروعیت و مقبولیت راهنمایی میکند، در واقع ما از تصمیم مشتری که جامعه مدرسین و جامعه روحانیت بگیرند تبعیت میکنیم.»
تا اینجای کار هنوز آقای ولایتی رسما زیر میز ائتلاف نزده بودند، اما چند خبر را برای تان باز می گویم که همه نشان دهنده ی این احتمال هستند که دعوا بین ستاد ائتلاف و آقای ولایتی شروع شده است:
چهارم: یک روز بعد _یعنی روز پنجم خرداد_ دکتر مظفر از ریاست ستاد ائتلاف پیشرفت استعفا داد و در نامه ای خطاب به دبیر شورا گفت:
«به نظر اینجانب نیز تصمیم شورا بر خاتمه یافتن فعالیت ستاد در شرائط فعلی و تغییر ماموریت ستاد از حالت ائتلافی به سوی حمایت از فرد واجد شرایط آن هم پس از تایید صلاحیت ها توسط شورای محترم نگهبان و شفاف شدن آرایش سیاسی نامزدها و قطعی شدن اطلاع رقابتها توجیه منطقی داشته و به ویژه با ملاحظه نتایج حاصله از دهها نظر سنجی از نهادهای رسمی و معتبر نظام اسلامی، زمینه برای تصمیم گیری و عمل به میثاق اعضای محترم شورا فراهم گردیده و با وصف، سه ركن اساسی ائتلاف كه مشروعیت، كارآمدی و مقبولیت مردمی است هم اینك تحقق یافته است و به نظر میرسد ادامه بلاتكلیفی و به تاخیر انداختن معرفی فرد واجد شرایط تا بعد از مناظره های صدا وسیما به امید احتمال در تغییر معنادار آرای مردمی هر یك از نامزدهای ائتلاف، موجب سرگردانی هواداران و بلاتكلیفی نیروهای اصولگرا و ارزشی و به هدر رفتن سرمایه های انسانی و جذب هواداران به سوی نامزدهای دیگر خواهد شد كه به نفع هیچیك از اعضای محترم شورا نخواهد بود...وما علینا الا البلاغ و علیكم الحساب...»
و همه ی این شواهد نشانگر این بود که کار برای اعضای ستاد ائتلاف و حامیان این همبستگی تمام شده است اما برای آقای دکتر ولایتی نه.
دو روز پس از استعفای رئیس ائتلاف بود که ولایتی در مصاحبه ای آب پاکی را روی دست همه ریخت. او که مثلا قرار بود به شایعات اختلاف و در ائتلاف پاسخ دهد تاکید کرد اعضای ائتلاف سر حرف خود هستند و با هم متحدند، فقط! قرار شد هر سه تا آخر باشیم، هرکس که در انتخابات توسط مردم انتخاب شد رئیس جمهور می شود! و آن دو نفر دیگر به او کمک می کنند! (فیلم)
داشتم فکر می کردم اگر هزار و پانصد سال بعد مورخی که پایان نامه اش مرور مطالب وبلاگ ها در مورد عملکرد آقای ولایتی ست به پایان پاراگراف قبلی من برسد بی شک با صدای بلند می خندد و دیگر نیاز نیست برای پایان ماجرا، ادامه ی یادداشت را بخواند. گفت: آخر پدرجان! پدر بزرگ گرامی! اگر قرار بود هرسه در انتخابات شرکت کنید پس چرا ائتلاف کردید؟ اگر قرار بود با دیدن نتیجه ی نظرسنجی زیرش بزنید پس چرا ابتدا از تردید درباره ی تقسیم شدن رای ها سخن گفتید؟ اگر واقعا آنچنان که در این فیلم می گویید این نظر شخصی شما و به خاطر عهد شکنی نیست و نظر هر سه عضو ائتلاف است که قرار شد هر سه (با هر رتبه در نظرسنجی ها) تا آخر در صحنه بمانید پس چرا عضو دیگر ائتلاف دکتر حداد عادل اکنون انصراف داد و در سخنانی کاملا موافق با عهد قدیم و مخالف با سخن جدید شما گفت :
«خود را موظف میدانم از هر اقدامی که با واسطه یا بیواسطه به شکست اصولگرایی در این انتخابات منجر شود پرهیز کنم...
شرکت اینجانب در ائتلافی که به«ائتلاف سهگانه» یا «ائتلاف پیشرفت» موسوم شد دقیقاٌ برای آن بود که نامزدهای اصولگرا در رقابت با یکدیگر سبب شکست اصولگرایان نشوند. ما با هم برای تلاش در راه پیروزی اصولگرایان عهد و پیمان بسته بودیم و من دقیقاً بر آن عهد و پیمان استوار ماندهام...
...با در نظر گرفتن واقعیتهای پیش رو در صحنهی انتخابات و با توجه به نیت و انگیزهای که از آغاز حضور در ائتلاف داشتهام به عهد خود وفا میکنم و انصراف خود را از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران اعلام مینمایم تا به سهم خود به پیروزی اصولگرایی در این انتخابات کمک کرده باشم. امیدوارم سایر نامزدهای اصولگرا نیز در این لحظهی خطیر و حساس به وظیفهی خود عمل کنند»

آقای دکتر ولایتی عزیز! تاریخ یک موجود زنده و پویاست، نفس می کشد، با ماست و خود ماست. تاریخ یک یا چند کتاب قدیمی خاک گرفته نیست که زحمت خواندنش ضرورتا موجب فخر و فهم و توانایی و دانایی باشد. تاریخ ایران و اسلام را، تاریخ رنج های شیعه و رشادت های فتیان را نباید خواند و نوشت، باید ساخت. از بر داشتن متون تاریخی افتخاری ندارد، چه اینکه رایانه ها از انسان ها این کار را بهتر انجام می دهند، این فهم روح کلی تاریخ است که ارزشمند است. دانستن تاریخِ دقیق سال و ماه و روز شکست ها و پیروزی های مردم این سرزمین ارزشی ندارد در مقابل فهم و باور به علل شکست ها و پیروزی های این مردم رنج کشیده. اینکه کسی واژه های تاریخ را حفظ کند کجا و کسی که تاریخ با افتخار نامش را حفظ کند کجا؟
حقیقت تلخ این است که از اساس هم یک اصولگرای واقعی نمی تواند با سیاست مدار با هوشی چون آقای ولایتی ( که ظاهرا خود پرچم افتخار ائتلاف را بالا می برد و خود زیرکانه از عهد و پیمانش می گریزد) ائتلاف کند. نه به خاطر سیاست ها و زیرکی های ایشان، به خاطر اینکه ایشان اصلا به آن معنا اصولگرا نیستند و نبودند. کسی که سال 76 به پیشنهاد کارگزارانی ها می خواهد وارد صحنه شود و اگر نمی شود به خاطر ترس از شکست رای آقای ناطق نوری است، کسی که سال 84 به خاطر حضور آقای هاشمی از صحنه کنار می کشد اصولگرا نیست، _دوستان! باید جریانات سیاسی را خوب بشناسیم_ ایشان «جناح راستی» به حساب می آمدند. جناح راست سنتی در دوره ی سیاسی اخیر بین اصولگرایان و کارگزاران تقسیم شدند. کسانی که آقای ولایتی را اصولگرا می دانند باید دو چندان آقای روحانی را هم اصولگرا بدانند.
تلخ تر این است که این حقیقت تلخ تازه در مناظرات سیاسی نامزدها خودش را نشان می دهد. در این مناظره اتفاقات سیاسی بسیاری اتفاق افتاد که خیلی ها (از جمله بدنه ی خیالاتی طرفدار آقای جلیلی و بدنه ی اندک روشنفکر طرفدار آقای قالیباف و بخشی از بدنه ی حزب اللهی طرفدار آقای ولایتی و بخشی از بدنه ی طرفداران احساساتی آقای روحانی) چشم دیدنش را نداشتند و عموما به تعجب یا انکار تلویزیون را می نگریستند. از بخش میانی تا پایانی قسمت نخست مناظره رسما مشخص شد ائتلاف ولایتی-حدادعادل-قالیباف شکسته شد و ائتلاف جلیلی-حدادعادل-قالیباف تشکیل شد. ولایتی آنجا تازه نشان داد که مصالح اصولگرایی که هیچ، حتی مصالح و خط قرمزهای امروز جمهوری اسلامی را هم به رای آوریش در انتخابات رجحان نمی دهد. ولایتی مخصوصا با تایید سخن رضایی و تا حدی روحانی و همچنین در گوشه ی رینگ گیر انداختن جلیلی سر چیزهایی که به حق نبود، ثابت کرد اصولگرا نیست. همانطور که جلیلی و قالیباف با چراغ سبز تایید نشان دادن به هم، حملات مشترک به پایگاه اصلاح طلبی-کارگزارانی و دفاعیات مشترک از جبهه ی انقلاب و اصولگرایی (البته همه پشت سر دکتر حداد) نشان دادند افق های مشترک بسیاری دارند.
و البته که این سخن، به مذاق همانهایی که گفتم خوش نمی آید، مخصوصا آن بخش خاص از هواداران آقای جلیلی که ایشان را خدا پنداشته اند؛ ماسوی (علی الخصوص قالیباف) را بت؛ و خویشتن را خلیل.
و ان شاالله که ما هیچگاه برای خوش آمد کسی ننوشته باشیم.
چند پینوشت برای تاریخ و سرانجام ائتلاف پیشرفت :
قبل از انتخابات: «رئیس ستاد حدادعادل»: نقش آقای ولایتی در اجماع اصولگرایان تعیین کننده است و اگر بر اساس عهدی که در ائتلاف داشتند، کنار بروند، شانس آقای قالیباف افزایش مییابد.
قبل از انتخابات: «سخنگوی ستاد حدادعادل»: قاليباف نزديكترين فرد به گفتمان انقلاب است
پس از انتخابات:عسگراولادی: ولایتی تصور میکرد رأی بالایی دارد | میخواستم به او بگویم که رأی قالیباف بالاتر است ولی وی را ندیدم!
پس از انتخابات: رئیس دفتر آیت الله مهدوی کنی: آیتالله مهدوی کنی چند بار تماس گرفته بودند و بهناچار نامه هم نوشتند اما آقای ولایتی توصیهها را نپذیرفتند.
و اما آغاز و انجام ائتلاف پیشرفت

بسم الله الرحمن الرحیم
«و اوفوا بالعهد، ان العهد کان مسئولا»
ائتلاف پیشرفت آنگونه که از آغاز اعلام کردند برای جلوگیری از تعدد نامزدهای اصولگرا و جلوگیری از بروز اختلافاتی که منجر به پیروزی رقیب می شود کار خود را آغاز کرد. قرارشد برای جلوگیری از پخش و تقسیم شدن رای مردم فقط یک نامزد از این ائتلاف در صحنه باقی بماند و رای دیگران در سبد او سرازیر شود. هرکدام که رای بیشتری دارد. یا غلامعلی حداد عادل یا علی اکبر ولایتی یا محمد باقر قالیباف. من وقتی خبر این ائتلاف را شنیدم پیش خودم گفتم کاش قالیباف در نظرسنجی ها بدرخشد، چه اینکه با احترامی که برای آقایان ولایتی و حداد عادل قائل بودم بر این عقیده بودم و هستم که این عزیزان با همه ی خوبیهایشان هرگز به درد کار اجرایی در این سطح نمی خورند. برای جایگاهی مثل مجمع تشخیص مصلحت، شورای نگهبان، رهبری و خبرگان، خرد و پختگی شایسته است، اما برای یک کار اجرایی آن هم در کشوری که نهادهای مشورتی و شیخوخیتی و راهبردی و نظارتی از آنگونه که مثال زدیم بسیار دارد؛ رئیس جمهور باید مدیر و جوان باشد تا جان و جنمِ فعالیت و جسارتِ مدیریت را داشته باشد. آقایان ولایتی و حداد عادل جدا از اینکه هر دو 68 سال دارند، سابقه و توانایی قالیباف را ندارند. با این حال گفتم با این اوضاع شلوغ پلوغ که هر روز یک نفر کاندیدا می شود و با شناختی که از درایت رقیب داریم و می دانیم بر خلاف اصولگرایان خیالش تخت نیست و «وسواس تعدد» را دارد، پس ما هم تابع نظر ائتلاف خواهیم بود. به این امید که درصورت انتخاب آقایان حداد یا ولایتی، حضور قالیباف در کنارشان هم بتواند تا حدی ضعف های اجراییشان را جبران کند و البته هرچه می شود بشود و این بار رای شکسته نشود. از طرفی با همه ی انتقاداتی که به آقای ولایتی داشتم همین که شنیدم ایشان پرچم ائتلاف را بالا برده است باعث شد حس خوبی هم نسبت به ایشان پیدا کنم.
شمارا به بازخوانی بعضی از اظهارات پیشین دعوت می کنم:
دکتر علی اکبر ولایتی در پنجم اردیبهشت ماه سال جاری گفت: «ما قول دادیم که یک نفر کاندیدای ریاست جمهوری میشود و هر 3 نفر ثبت نام میکنند. این فرصت تا آستانه انتخابات و تا زمانی که احتمال انصراف 2 نفر دیگر وجود داشته باشد، ادامه دارد تا دیدگاهها و سمع و نظر مردم برسد. ما نگفتیم که 3 نفر ثبت نام نمیکنند؛ حتی گفتیم ممکن است نفر منتخب خارج از 3 نفر باشد.»
ایشان در پنجم اردیبهشت افزود: «هدف ما برای این کار [ائتلاف] جلوگیری از تشتت و در هم ریختگی بین اصولگرایان بود چرا که امروز یک طرف فتنه، یک طرف انحراف و یک طرف جریان اصولگرایی است که اصولگراها هم دچار تشتت هستند.»
دکتر غلامعلی حدادعادل در 13 اردیبهشت امسال گفته بود: «حدود پنج ماه قبل ولایتی به بنده اطلاع داد مذاکرهای با قالیباف داشته و این دو نفر تصمیم گرفتند در انتخابات رقابت نکنند که از بنده سئوال کردند آیا شما به رقابت اصولگرایان در صحنه انتخابات معتقد هستید یا نه که بنده با توجه به شرایط موجود فشارهای خارجی و مشکلات اقتصادی، رقابت نامزدهای اصولگرا را به نفع جامعه ندانسته و با ائتلاف پیشرفت موافقت کردم.
ما عنوان ائتلاف سهگانه را ائتلاف پیشرفت گذاشتیم و هدف ما از این ائتلاف این بوده است که رایها تقسیم نشده و یک نفر با رای قاطع انتخاب شود.»
همچنین ایشان در پانزده اردیبهشت افزودند: «نتیجه نظرسنجی را ملاک تصمیمگیری قرار میدهیم | تکثر اصولگرایان مضر است »
و همه ی این حرف ها در حالی بود که رئیس ائتلاف پیشرفت یعنی دکتر حسین مظفر در فروردین ماه گفته بود: «انشاالله قبل از ثبتنام و تا نیمه اردیبهشت نامزد خود را معرفی خواهیم کرد.» و البته بعد ها هم وعده و وعید های دیگری از دیگران در این باره شنیده شد. مثل سخن رئیس ستاد آقای حداد عادل مبنی بر اینکه «نامزد نهایی تا نیمه خرداد معرفی می شود». و این نیمه ها همگی تمام شدند و وعده ها به اجابت نرسیدند.
اینکه سخنان قالیباف را کمتر نقل می کنم به سه دلیل است، یکیش اینکه او از خیلی قبل تاکیدهای جانداری را درباره ی نتیجه ی ائتلاف گفته بود. مثلا در 16 اسفند 91 گفته بود: «اگر به عنوان گزینه ی نهایی انتخاب نشوم ذره ای در ائتلاف تردید نمی کنم» دیگر اینکه ساز جدایی را قالیباف نزده بود، و دلیل سوم هم اینکه قالیباف در تمام نظرسنجی های جدید معتبر نهادهای رسمی از سراسر کشور نیز نه تنها با اختلافی قابل توجه از دیگر نامزدها و مخصوصا دو نامزد دیگر ائتلاف پیشتر بود. یعنی از همینجا معلوم بود که اگر قرار بر وفای به عهد و عمل بر اساس تدبیر باشد نامزدنهایی ایشان است. با اینحال متاسفانه هرچه پیشتر آمدیم و نظرسنجی های بیشتری موید جایگاه قالیباف منتشر شد، ابتدا به طور نامحسوس و سپس به طور محسوس چند چیز را از آقای ولایتی عزیز شنیدیم، یکی کمرنگ شدن بحث تاکید بر نظرسنجی، دیگری ابراز علاقه به اینکه جامعتین (جامعه ی روحانیت مبارز + جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم) گزینه نهایی ائتلاف را انتخاب کنند، و سومین بحث هم آغاز این ذکر در سفرهای استانی نشست های انتخاباتی شان : «تا آخر هستم» ! .
اول دعوتتان می کنم به بازخوانی سخنان آقای ولایتی در یازدهم اردی بهشت؛ وی در پاسخ اینکه چرا شما گفتهاید که نظرسنجیها را قبول ندارید و نظر جامعتین برایتان مهم است، افزود:
«من نگفتهام که نظرسنجیها را قبول ندارم، البته نظرسنجیها باید پایه علمی داشته باشد. فردی آمده مدعی شده است که در نظرسنجیها 60 درصد آراء را به دست آورده است.
عضو ائتلاف پیشرفت با بیان اینکه آقای تقوی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز نیز در مصاحبهای تاکید کرد که به نظرسنجیها تکیه میکنند، گفت: باید در انتخابات ریاست جمهوری مقبولیت، مشروعیت و کارایی را مورد توجه قرار داد. اینکه بگوییم فردی رای کمتری دارد، اما از مشروعیت برخوردار است فقط منجر به شکست اصولگرایان میشود؛ همچنین کیفیت در کنار نظرسنجی معیار انتخاب است.
ولایتی با بیان اینکه بناست از بین اصولگرایان فقط یک نفر معرفی شوند، اظهار داشت: آن یک نفر باید از مقبولیت، مشروعیت و کاردانی بیشتری برخوردار باشد.
عضو ائتلاف پیشرفت در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا شما تا دقیقه آخر در انتخابات حضور خواهید داشت یا به نفع یکی از اعضای ائتلاف کنارهگیری خواهید کرد، خاطرنشان کرد: بنای ما آن است که از بین 3 نفری که در این ائتلاف قرار گرفتهایم یک نفر معرفی شود. البته تاکنون 10 الی 12 نفر احساس تکلیف کردند و میخواهند در انتخابات شرکت کنند، اما امیدواریم با سایر اصولگرایان به تفاهم برسیم تا در نهایت اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری یک کاندیدا داشته باشند. وگرنه رای تقسیم میشود.»
همچنین آقای ولایتی در پانزدهم اردی بهشت گفت: «ما سه نفر بر روی اصولگرایی تاکید و توافق داریم، عواملی مانند نظر سنجی، نظربزرگان و راهبران جامعه اسلامی و علما روحانیت نیز ما را در رسیدن به مشروعیت و مقبولیت راهنمایی میکند، در واقع ما از تصمیم مشتری که جامعه مدرسین و جامعه روحانیت بگیرند تبعیت میکنیم.»
تا اینجای کار هنوز آقای ولایتی رسما زیر میز ائتلاف نزده بودند، اما چند خبر را برای تان باز می گویم که همه نشان دهنده ی این احتمال هستند که دعوا بین ستاد ائتلاف و آقای ولایتی شروع شده است:
یکم: اینکه مکرر از جامعه ی روحانیت مبارز و همچنین جامعه ی مدرسین شنیده شد که به مصداق نرسیده اند و از هیچ کاندیدایی حمایت نمی کنند (مثلا اینجا و اینجا) و یا حتی شنیده شد که صالح مقبول را به اصلح ترجیح می دهند (اینجا)،
که یعنی پاس دادن کار به همان بحث نظرسنجی که خیلی مورد علاقه ی آقای
ولایتی نبود. [البته اخیرا این خبر پخش شد که اکثریت جامعه مدرسین حامی
ولایتی اند، لکن بعد مشخص شد فقط اکثریت یکی از جلسه ها اینگونه بوده، آن
هم جلسه ای که به حد نصاب نرسیده است. یعنی فرض کنید از حدود شصت عضو این
جامعه حدود 17 نفر بوده اند و نهایتا حدود ده نفرشان چنین خواسته اند. لذا
خود اعضا مصاحبه کردند و گفتند آن حمایت بیانیه ی جامعه مدرسین نبوده و
نامه ی آیت الله یزدی بوده است]
دوم: در خبری دبیر ائتلاف پیشرفت خبر از پایان ماموریت ستاد را داد و از ریاست ستاد (آقای مظفر) تشکر کرد.
سوم: چند روز بعد دکتر قالیباف در حکمی حسین مظفر را به عنوان رئیس ستاد خود انتخاب کرد: «شما که بحمدالله برخاسته از بیت جهاد و شهادت هستید، ثابت کرده اید که مناسب ترین فرد برای مدیریت و نمایش چنین هدف بلندی هستید. بی تردید تمام همکاران و هواداران این بنده ناچیز خدا، شما را در این راه دشوار کمک خواهند کرد.... و«خدا حامی مومنان است.» »

دوم: در خبری دبیر ائتلاف پیشرفت خبر از پایان ماموریت ستاد را داد و از ریاست ستاد (آقای مظفر) تشکر کرد.
سوم: چند روز بعد دکتر قالیباف در حکمی حسین مظفر را به عنوان رئیس ستاد خود انتخاب کرد: «شما که بحمدالله برخاسته از بیت جهاد و شهادت هستید، ثابت کرده اید که مناسب ترین فرد برای مدیریت و نمایش چنین هدف بلندی هستید. بی تردید تمام همکاران و هواداران این بنده ناچیز خدا، شما را در این راه دشوار کمک خواهند کرد.... و«خدا حامی مومنان است.» »

چهارم: یک روز بعد _یعنی روز پنجم خرداد_ دکتر مظفر از ریاست ستاد ائتلاف پیشرفت استعفا داد و در نامه ای خطاب به دبیر شورا گفت:
«به نظر اینجانب نیز تصمیم شورا بر خاتمه یافتن فعالیت ستاد در شرائط فعلی و تغییر ماموریت ستاد از حالت ائتلافی به سوی حمایت از فرد واجد شرایط آن هم پس از تایید صلاحیت ها توسط شورای محترم نگهبان و شفاف شدن آرایش سیاسی نامزدها و قطعی شدن اطلاع رقابتها توجیه منطقی داشته و به ویژه با ملاحظه نتایج حاصله از دهها نظر سنجی از نهادهای رسمی و معتبر نظام اسلامی، زمینه برای تصمیم گیری و عمل به میثاق اعضای محترم شورا فراهم گردیده و با وصف، سه ركن اساسی ائتلاف كه مشروعیت، كارآمدی و مقبولیت مردمی است هم اینك تحقق یافته است و به نظر میرسد ادامه بلاتكلیفی و به تاخیر انداختن معرفی فرد واجد شرایط تا بعد از مناظره های صدا وسیما به امید احتمال در تغییر معنادار آرای مردمی هر یك از نامزدهای ائتلاف، موجب سرگردانی هواداران و بلاتكلیفی نیروهای اصولگرا و ارزشی و به هدر رفتن سرمایه های انسانی و جذب هواداران به سوی نامزدهای دیگر خواهد شد كه به نفع هیچیك از اعضای محترم شورا نخواهد بود...وما علینا الا البلاغ و علیكم الحساب...»
و همه ی این شواهد نشانگر این بود که کار برای اعضای ستاد ائتلاف و حامیان این همبستگی تمام شده است اما برای آقای دکتر ولایتی نه.
دو روز پس از استعفای رئیس ائتلاف بود که ولایتی در مصاحبه ای آب پاکی را روی دست همه ریخت. او که مثلا قرار بود به شایعات اختلاف و در ائتلاف پاسخ دهد تاکید کرد اعضای ائتلاف سر حرف خود هستند و با هم متحدند، فقط! قرار شد هر سه تا آخر باشیم، هرکس که در انتخابات توسط مردم انتخاب شد رئیس جمهور می شود! و آن دو نفر دیگر به او کمک می کنند! (فیلم)
داشتم فکر می کردم اگر هزار و پانصد سال بعد مورخی که پایان نامه اش مرور مطالب وبلاگ ها در مورد عملکرد آقای ولایتی ست به پایان پاراگراف قبلی من برسد بی شک با صدای بلند می خندد و دیگر نیاز نیست برای پایان ماجرا، ادامه ی یادداشت را بخواند. گفت: آخر پدرجان! پدر بزرگ گرامی! اگر قرار بود هرسه در انتخابات شرکت کنید پس چرا ائتلاف کردید؟ اگر قرار بود با دیدن نتیجه ی نظرسنجی زیرش بزنید پس چرا ابتدا از تردید درباره ی تقسیم شدن رای ها سخن گفتید؟ اگر واقعا آنچنان که در این فیلم می گویید این نظر شخصی شما و به خاطر عهد شکنی نیست و نظر هر سه عضو ائتلاف است که قرار شد هر سه (با هر رتبه در نظرسنجی ها) تا آخر در صحنه بمانید پس چرا عضو دیگر ائتلاف دکتر حداد عادل اکنون انصراف داد و در سخنانی کاملا موافق با عهد قدیم و مخالف با سخن جدید شما گفت :
«خود را موظف میدانم از هر اقدامی که با واسطه یا بیواسطه به شکست اصولگرایی در این انتخابات منجر شود پرهیز کنم...
شرکت اینجانب در ائتلافی که به«ائتلاف سهگانه» یا «ائتلاف پیشرفت» موسوم شد دقیقاٌ برای آن بود که نامزدهای اصولگرا در رقابت با یکدیگر سبب شکست اصولگرایان نشوند. ما با هم برای تلاش در راه پیروزی اصولگرایان عهد و پیمان بسته بودیم و من دقیقاً بر آن عهد و پیمان استوار ماندهام...
...با در نظر گرفتن واقعیتهای پیش رو در صحنهی انتخابات و با توجه به نیت و انگیزهای که از آغاز حضور در ائتلاف داشتهام به عهد خود وفا میکنم و انصراف خود را از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران اعلام مینمایم تا به سهم خود به پیروزی اصولگرایی در این انتخابات کمک کرده باشم. امیدوارم سایر نامزدهای اصولگرا نیز در این لحظهی خطیر و حساس به وظیفهی خود عمل کنند»

آقای دکتر ولایتی عزیز! تاریخ یک موجود زنده و پویاست، نفس می کشد، با ماست و خود ماست. تاریخ یک یا چند کتاب قدیمی خاک گرفته نیست که زحمت خواندنش ضرورتا موجب فخر و فهم و توانایی و دانایی باشد. تاریخ ایران و اسلام را، تاریخ رنج های شیعه و رشادت های فتیان را نباید خواند و نوشت، باید ساخت. از بر داشتن متون تاریخی افتخاری ندارد، چه اینکه رایانه ها از انسان ها این کار را بهتر انجام می دهند، این فهم روح کلی تاریخ است که ارزشمند است. دانستن تاریخِ دقیق سال و ماه و روز شکست ها و پیروزی های مردم این سرزمین ارزشی ندارد در مقابل فهم و باور به علل شکست ها و پیروزی های این مردم رنج کشیده. اینکه کسی واژه های تاریخ را حفظ کند کجا و کسی که تاریخ با افتخار نامش را حفظ کند کجا؟
حقیقت تلخ این است که از اساس هم یک اصولگرای واقعی نمی تواند با سیاست مدار با هوشی چون آقای ولایتی ( که ظاهرا خود پرچم افتخار ائتلاف را بالا می برد و خود زیرکانه از عهد و پیمانش می گریزد) ائتلاف کند. نه به خاطر سیاست ها و زیرکی های ایشان، به خاطر اینکه ایشان اصلا به آن معنا اصولگرا نیستند و نبودند. کسی که سال 76 به پیشنهاد کارگزارانی ها می خواهد وارد صحنه شود و اگر نمی شود به خاطر ترس از شکست رای آقای ناطق نوری است، کسی که سال 84 به خاطر حضور آقای هاشمی از صحنه کنار می کشد اصولگرا نیست، _دوستان! باید جریانات سیاسی را خوب بشناسیم_ ایشان «جناح راستی» به حساب می آمدند. جناح راست سنتی در دوره ی سیاسی اخیر بین اصولگرایان و کارگزاران تقسیم شدند. کسانی که آقای ولایتی را اصولگرا می دانند باید دو چندان آقای روحانی را هم اصولگرا بدانند.
تلخ تر این است که این حقیقت تلخ تازه در مناظرات سیاسی نامزدها خودش را نشان می دهد. در این مناظره اتفاقات سیاسی بسیاری اتفاق افتاد که خیلی ها (از جمله بدنه ی خیالاتی طرفدار آقای جلیلی و بدنه ی اندک روشنفکر طرفدار آقای قالیباف و بخشی از بدنه ی حزب اللهی طرفدار آقای ولایتی و بخشی از بدنه ی طرفداران احساساتی آقای روحانی) چشم دیدنش را نداشتند و عموما به تعجب یا انکار تلویزیون را می نگریستند. از بخش میانی تا پایانی قسمت نخست مناظره رسما مشخص شد ائتلاف ولایتی-حدادعادل-قالیباف شکسته شد و ائتلاف جلیلی-حدادعادل-قالیباف تشکیل شد. ولایتی آنجا تازه نشان داد که مصالح اصولگرایی که هیچ، حتی مصالح و خط قرمزهای امروز جمهوری اسلامی را هم به رای آوریش در انتخابات رجحان نمی دهد. ولایتی مخصوصا با تایید سخن رضایی و تا حدی روحانی و همچنین در گوشه ی رینگ گیر انداختن جلیلی سر چیزهایی که به حق نبود، ثابت کرد اصولگرا نیست. همانطور که جلیلی و قالیباف با چراغ سبز تایید نشان دادن به هم، حملات مشترک به پایگاه اصلاح طلبی-کارگزارانی و دفاعیات مشترک از جبهه ی انقلاب و اصولگرایی (البته همه پشت سر دکتر حداد) نشان دادند افق های مشترک بسیاری دارند.
و البته که این سخن، به مذاق همانهایی که گفتم خوش نمی آید، مخصوصا آن بخش خاص از هواداران آقای جلیلی که ایشان را خدا پنداشته اند؛ ماسوی (علی الخصوص قالیباف) را بت؛ و خویشتن را خلیل.
و ان شاالله که ما هیچگاه برای خوش آمد کسی ننوشته باشیم.
چند پینوشت برای تاریخ و سرانجام ائتلاف پیشرفت :
قبل از انتخابات: «رئیس ستاد حدادعادل»: نقش آقای ولایتی در اجماع اصولگرایان تعیین کننده است و اگر بر اساس عهدی که در ائتلاف داشتند، کنار بروند، شانس آقای قالیباف افزایش مییابد.
قبل از انتخابات: «سخنگوی ستاد حدادعادل»: قاليباف نزديكترين فرد به گفتمان انقلاب است
پس از انتخابات:عسگراولادی: ولایتی تصور میکرد رأی بالایی دارد | میخواستم به او بگویم که رأی قالیباف بالاتر است ولی وی را ندیدم!
پس از انتخابات: رئیس دفتر آیت الله مهدوی کنی: آیتالله مهدوی کنی چند بار تماس گرفته بودند و بهناچار نامه هم نوشتند اما آقای ولایتی توصیهها را نپذیرفتند.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۲۲ ساعت 3:48 توسط من
|
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.