چند روز پیش علیرضا نادری _یکی از چهره‌های برجسته تئاتر_ داغدار پسرش شد. علت ظاهری مرگ سرطان بود. 22 آذر اصغر فرهادی _کارگردان سرشناس_ نامه ای را برای تسلیت خطاب به علیرضا نادری منتشر می‌کند. 23 آذر علیرضا نادری و چند نفر دیگر از بستگان، نامه ای را درباره این داغ منتشر می‌کنند. گویی نامه‌ی دوم مشخصا با توجه به نامه‌ی نخست نگاشته شده است. بررسی و شناخت مصداق و میزان «اخلاق» و «شرافت» و «درک موقعیت» و همچنین شناختن و از هم متمایز شدن یک آدم «هیئتی» (پاکیزه) از یک آدم «روشنفکر» (پلشت) از اولین ویژگی‌هایی هستند که پس از خواندن این دو نامه و مقایسه‌شان با هم فهمیده می‌شوند. بی شک در آزمون‌های بزرگ است که انسان‌های بزرگ و انسان‌های کوچک خود را می‌نمایانند.


ابتدا نامه‌ی اصغر فرهادی را بخوانید:


اصغر فرهادی

علیرضا جان،

خبر ورق خوردن آخرین صفحه زندگی سینا را اینجا هزاران فرسنگ دور از تو می‌شنوم، باورم نمی‌شود، هنوز از آخرین دیدارمان در آن شب بارانی زمانی نگذشته، همان دیداری که تو از معجزه گفتی، معجزه رهایی سینای جوانت از مرگ، از ایمان و یقینی که محصول این معجزه در تو بود، گفتی که این معجزه همه چیزت را از هم گسسته و از نو بافته، حتی داستان فیلمنامه‌ای را که پیش‌ترها نوشته بودی و حالا با بهبود معجزه آسای فرزندت به همش ریخته بودی و از نو و سرشار از ایمان و عشق پدرانه باز نگاشته بودی‌اش. محکم و از عمق جان از این معجزه گفتی، انقدر با اطمینان که جای شکی در رهایی او از رنج این بیماری نبود. از رابطه تازه‌ات با زمین و زمان و تقدیر گفتی ،علیرضای دیگری بودی آن شب.

و من باورم نمی‌شود این بی‌اعتنایی سرنوشت را به ایمان تو به معجزه.

علیرضا جان مرگ تنها سهمی است که به عدالت بین همگان تقسیم می‌شود، دیر یا زود ما نیز کنار او خواهیم بود.



اکنون نامه علیرضا نادری و خانواده‌اش:

علیرضا نادری

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا از این دردها بزرگ‌تر است.

آدمی با هر زخم که می‌خورد. بی فریاد، شکوه با مالک هستی در میان می‌نهد و بر زخم‌هایش مرهم می‌گذارد. و هر که این کند حرفی از نام خویش از دست می‌دهد. پسرمان «سینا نادری» بیش از حروف نامش زخم‌های مهیب برداشت و هیچ شکوه نکرد. حالا دیگر نامی در زمین نیست و یادش برای ما «رفیع» شد. پس حرفی از نام‌های ما را کاست.

این زخم را با خداوند هستی، بی شکوه و گلایه در میان می‌گذاریم و صبر پیشه می‌کنیم.

علیرضا نادری- پدر، فاطمه کاظم- مادر و نیما برادرش هرگز از خاطر نخواهند برد محبت‌های همکاران و تمام رفقایی که در این نبرد شش ساله‌ی سینا با سرطان- این پتیاره‌ی دوران فراموشی انسان- خداوند را به یادمان آوردند. و آنانی که هنوز به زخم‌های هولناک دیگر فرزندان این سرزمین فکر می‌کنند و شب‌های دراز با بیداری، خداوند را به شهادت می‌گیرند. پاداش بی گناهی، بهشت خداوند است.

تسلا پیشاپیش با وعده‌ی خداوند می‌آید...

«الم نشرح لک صدرک *  و وضعنا عنک وزرک * و رفع نا لک ذکرک* فان مع العسر یسرا * ان مع العسر یسرا*  و اذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب»

امضا: علیرضا- فاطمه- نیما در آرزوی دیدار قهرمانی که در نبرد با سرطان به خانه بازنگشت و به بهشت بازگشت.




پی نوشت یک: فاتحه مع الصلوات.
پی نوشت دو: این پست به اشاره‌ی یکی از مشایخ نوشته شد نه به اراده‌ی خویش.