خانه شاعران، خانه سینما نیست
داستان خانه سینما را حتما هنوز به یاد دارید. داستانی که چنین آغاز شد:
این نهاد صنفی کاستیها و تخلفاتی داشت که به بهانه آنها ـ با حمایت گسترده گروهی از اهالی سینمای بدنه ـ به دستور دولت پیشین منحل شد. این انحلال فقط ظاهری قانونی داشت و در باطن غیرقانونی بود. حتی خود آقای احمدی نژاد هم دستور بازگشاییاش را صادر کرد، اما مسئولان مربوطه اهمیتی ندادند. تا اینکه سرانجام خانه سینما در دولت کنونی توسط وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، آقای جنتی، بازگشایی شد.
جدا از اینکه پوشش رسانه ای گسترده احوال و آثار سینماگران، پیش پا افتادهترین مسائل این صنف را تبدیل به دغدغه اولیه بسیاری از مردم میکند؛ این مسئله استثنائا برای اهالی فرهنگ و هنر اهمیتی بسزا پیدا کرد. چرا؟ چون «گروهی اندک» با ادعای «همه بودن» داشتند «همه» را بیرون میانداختند و «خانه همه» را به خود اختصاص میدادند. آن گروه اندک به مدد رسانهها توانسته بودند فضایی را به وجود آورند که امر بر خیلی از مردم مشتبه شود. وقتی طی مداقه در داستان و مصاحبه با دوستانم، مسئله تا حدودی برایم روشن شد، به نوبه خود سعی کردم برای خیلیها توضیح بدهم که این دعوای «کفر» و «دین» و دعوای «حزب اللهی» با «ضدانقلاب» نیست. این دعوای «تهیه کنندگان فیلمفارسی» با «حامیان سینمای هنری» است. یعنی در این دعوا از مجید مجیدی گرفته تا داریوش مهرجویی، از ابراهیم حاتمی کیا گرفته تا اصغر فرهادی، همه حامی خانه سینما هستند. پس از مناظره نمایندگان این دو جریان در برنامه هفت هم یادداشتی کوتاه در وبلاگم به طرفداری از اهل حق نوشتم.
پنهان نمی توان کرد که حواشی و مسائل پیش آمده برای خانه سینما جذابیت تبلیغاتی فوقالعاده ای داشت. هم از این جهت که در حقیقت حق با طرفداران گشایش خانه سینما بود، هم از این جهت که به مرور زمان عموم رسانهها و عموم مردم هم با این موضع همدل شدند و از ایشان حمایت کردند، هم از این جهت که سرانجام قانون نیز طرف ایشان را گرفت. این یک جذابیت رسانه ای بالاست. شبیه داستان حمایت امیل زولا و دیگر روشنفکرانِ آن دیار از آلفرد دریفوس و سرانجام رهایی دریفوس از محکومیت.
اصل مطلب:
۲۶ شهریور ۹۲، در نخستین ضیافت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت یازدهم با شاعران؛ وقتی مجری مشهور و شاعر سرشناس، آقای سهیل محمودی، پشت تریبون قرار گرفت برای نخستین بار سعی کرد نام «خانه سینما» را همراه با نام«خانه شاعران» به کار ببرد. تو گویی پس از تشکر از وزیر بابت گشایش خانه سینما، آقای محمودی تاکید کرد حالا نوبت خانه شاعران است. این در حالی بود که خانه شاعران اصلا تعطیل نبود. آن شب همان معدود شاعرانی که در آن ضیافت اجازه سخنرانی داشتند، به جای طرح مشکلات و مسائل عموم شاعران این سرزمین، فقط دو خواسته را مطرح کردند: یکی آمدن وزیر ارشاد به «خانه شاعران» و توجه ویژه ایشان به «انجمن شاعران ایران» و دیگری تفضل و برتری دادن به شاعرانی که در انتخابات به آقای روحانی رای دادهاند و در دولت آقای احمدی نژاد حاضر نشده اند از خانه بیرون بیایند (البته ظاهراً!).
نکته دستوری:
خانه سینما یک نهاد صنفی است. یعنی محل تجمع تمامی اصناف سینمایی برای رتق و فتق امور و مشکلات تمامی اهالی سینما. هم اسما و هم رسما. در نتیجه تمام صنفهای سینمایی در آن عضو و نماینده دارند و البته که بر عملکردش بازرسی حاضر و ناظر است. اصلا خانه سینما از پی مصوبه مجلس شورای اسلامی پدید آمده و برپایی و حمایتش وظیفه دولت جمهوری اسلامی است.
نکته کنکوری:
خانهی شاعران یک نهاد صنفی نیست. چند شاعر به اعتبار اینکه ما شاعران انقلابی و «خودی» هستیم در سال ۷۸ توانستند بودجه ای بالا و ملکی گرانبها (خانهباغی بزرگ در خیابان دولت که از بناهای میراث فرهنگی کشور است) را برای همیشه به خود اختصاص دهند. البته با این داعیه که اینجا «انجمن شاعران ایران» و «خانه شاعران ایران» است؛ خانه همه شاعران ایران، نه خانه سه چهار نفر از آنان. پس اینجا نه تنها مثل خانه سینما مجمع و محل تجمع اقشار و اصناف مختلف شعری نیست، نه تنها یک نهاد صنفی نیست، بلکه ملک طلق حکومت است. نه تنها از ابراهیم حاتمی کیا تا اصغر فرهادیِ عالم شعر اینجا نیستند، بلکه هیچکدام از اعاظمِ شعر روزگار ما (چه شعر معاصر، چه شعر انقلاب) اینجا حضور ندارند. چه رسد به اینکه قرار باشد مشکل جماعت شاعران در اینجا حل شود و خانه شاعران ملجا و پناهشان باشد. در حالیکه بودجه و امکانات اینجا را حکومت جمهوری اسلامی برای رفاه حال تمام شاعران در سراسر کشور ایران، و بها دادن به شعر، در اختیار این چند شاعر ـ مجریان خویش قرار داده است.
پنهان نمی توان کرد ـ حتی به روزگاران ـ که مسئولان انجمن شاعران، برای رفع این نقیصه و ایراد وارده (همین که به نظر می آید فقط خودشان چندتایی، ولو به ظاهر، مالکِ کل مایملک شاعرانند) دو راه حل پیدا کردند:
یکی نصب عکس تمامی شاعران مرده بر دیوار خانه شاعران (گفت تا زنده بودیم محتاج یک لقمه نان بودیم، حالا که مردیم مفتخریم به یک وجب دیوار) و راه حل دوم به خانه شاعران کشاندنِ تنی چند از شاعرانِ بنام، گرفتن عکس یادگاری با ایشان و سپس خداحافظی با ایشان. راه حل اول با موفقیت کامل انجام شد. یعنی شما اگر الآن سری به خانه شاعران بزنید عکس تعدادی از شاعران مرده را بر دیوار این خانه میبینید. شاید به همین خاطر است که تعداد زیادی از ظریفان روزگار از «انجمن شاعران ایران» با عنوان «انجمن شاعران مرده» یاد میکنند. اما راه حل دوم همیشه نتوانست با موفقیت پیش برود.
سفسطه:
راستش را بخواهید، انگیزه نوشتن این یادداشت از سخنان حقیقتگریزانه تازه ی شاعر ـ شومنِ مشهورِ سرزمینمان آقای سهیل محمودی پدید آمد که دیگربار سعی کردند برای مردم موضوع «خانه شاعران» را با «خانه سینما» مقایسه کنند و خودشان را در گروه «ما سه نفر را دارید کجا می برید؟» جا بیاندازند. بخوانید:
«فکر میکنم نگاهی که در پی تخریب انجمن شاعران ایران است قبلا هم در سیاست و فرهنگ و موضوع خانه سینما امتحان خود را پس داده است. همان کسانی از بسته شدن خانه شاعران خوشحال خواهند شد که از بسته شدن خانه سینما خوشحال شدند؛ اما دیدیم خانه سینما با سرافرازی باز شد و خانه شاعران نیز با سرافرازی بسته نخواهد شد.»
در سخنان جناب محمودی واژه ای که بسیار مرا حیرت فزود واژه «سرافرازی» است. آخر آخرش برای انجمن شاعران دعوا سر مال دنیاست که خیلی سرافرازی ندارد. اگر هم منظورشان مثلا سرافرازی و سربلندی در شعر و شاعری است، که الآن مدت هاست که از بزرگان انجمن شاعران، آبی برای ادبیات گرم نمی شود و نمی شود به اعتبار حضور عکس شاعرانِ درگذشته بر دیوار چنین ادعای بلندی داشت. که گفت:
امروز سرافرازیِ دی را هنری نیست
میباید از امسال سخن راند نه از پار
اما مسئله مهمتر همین سفسطه ای ست که در باب همسان بودن خانه شاعران و خانه سینما اتفاق افتاده است. آقای محمودی! سفسطه مکنید! همه چیز را سیاسی مکنید! همانطور که اشاره کردم بهپندار من ،موضوع خانه شاعران برای دوستان سیاسی هم نیست، که اقتصادی است. خانه شاعران یک مجمع صنفی نیست که حمایت از آن وظیفه حکومت باشد. خانه شاعران لطف حکومت است که شاید در ابتدا قرار بر «عام» بوده ولی اکنون گرفتارِ «خاص» است. باری، اگر دوباره شامل عام شود میتوان گفت دیگر لطف نیست و وظیفه است. اینها چیزهایی نیست که اگر کسی گوشزد نکند به این معنی باشد که کسی نمی فهمد. خیلی ها این ظرائف را می دانند و ترجیح می دهند سکوت کنند. خاموشند، ولی فراموش نیستند. اصحاب کهف وار، بیدارِ خفته ذات اند.
یاعلی مدد.
این نهاد صنفی کاستیها و تخلفاتی داشت که به بهانه آنها ـ با حمایت گسترده گروهی از اهالی سینمای بدنه ـ به دستور دولت پیشین منحل شد. این انحلال فقط ظاهری قانونی داشت و در باطن غیرقانونی بود. حتی خود آقای احمدی نژاد هم دستور بازگشاییاش را صادر کرد، اما مسئولان مربوطه اهمیتی ندادند. تا اینکه سرانجام خانه سینما در دولت کنونی توسط وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، آقای جنتی، بازگشایی شد.
جدا از اینکه پوشش رسانه ای گسترده احوال و آثار سینماگران، پیش پا افتادهترین مسائل این صنف را تبدیل به دغدغه اولیه بسیاری از مردم میکند؛ این مسئله استثنائا برای اهالی فرهنگ و هنر اهمیتی بسزا پیدا کرد. چرا؟ چون «گروهی اندک» با ادعای «همه بودن» داشتند «همه» را بیرون میانداختند و «خانه همه» را به خود اختصاص میدادند. آن گروه اندک به مدد رسانهها توانسته بودند فضایی را به وجود آورند که امر بر خیلی از مردم مشتبه شود. وقتی طی مداقه در داستان و مصاحبه با دوستانم، مسئله تا حدودی برایم روشن شد، به نوبه خود سعی کردم برای خیلیها توضیح بدهم که این دعوای «کفر» و «دین» و دعوای «حزب اللهی» با «ضدانقلاب» نیست. این دعوای «تهیه کنندگان فیلمفارسی» با «حامیان سینمای هنری» است. یعنی در این دعوا از مجید مجیدی گرفته تا داریوش مهرجویی، از ابراهیم حاتمی کیا گرفته تا اصغر فرهادی، همه حامی خانه سینما هستند. پس از مناظره نمایندگان این دو جریان در برنامه هفت هم یادداشتی کوتاه در وبلاگم به طرفداری از اهل حق نوشتم.
پنهان نمی توان کرد که حواشی و مسائل پیش آمده برای خانه سینما جذابیت تبلیغاتی فوقالعاده ای داشت. هم از این جهت که در حقیقت حق با طرفداران گشایش خانه سینما بود، هم از این جهت که به مرور زمان عموم رسانهها و عموم مردم هم با این موضع همدل شدند و از ایشان حمایت کردند، هم از این جهت که سرانجام قانون نیز طرف ایشان را گرفت. این یک جذابیت رسانه ای بالاست. شبیه داستان حمایت امیل زولا و دیگر روشنفکرانِ آن دیار از آلفرد دریفوس و سرانجام رهایی دریفوس از محکومیت.
اصل مطلب:
۲۶ شهریور ۹۲، در نخستین ضیافت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت یازدهم با شاعران؛ وقتی مجری مشهور و شاعر سرشناس، آقای سهیل محمودی، پشت تریبون قرار گرفت برای نخستین بار سعی کرد نام «خانه سینما» را همراه با نام«خانه شاعران» به کار ببرد. تو گویی پس از تشکر از وزیر بابت گشایش خانه سینما، آقای محمودی تاکید کرد حالا نوبت خانه شاعران است. این در حالی بود که خانه شاعران اصلا تعطیل نبود. آن شب همان معدود شاعرانی که در آن ضیافت اجازه سخنرانی داشتند، به جای طرح مشکلات و مسائل عموم شاعران این سرزمین، فقط دو خواسته را مطرح کردند: یکی آمدن وزیر ارشاد به «خانه شاعران» و توجه ویژه ایشان به «انجمن شاعران ایران» و دیگری تفضل و برتری دادن به شاعرانی که در انتخابات به آقای روحانی رای دادهاند و در دولت آقای احمدی نژاد حاضر نشده اند از خانه بیرون بیایند (البته ظاهراً!).
نکته دستوری:
خانه سینما یک نهاد صنفی است. یعنی محل تجمع تمامی اصناف سینمایی برای رتق و فتق امور و مشکلات تمامی اهالی سینما. هم اسما و هم رسما. در نتیجه تمام صنفهای سینمایی در آن عضو و نماینده دارند و البته که بر عملکردش بازرسی حاضر و ناظر است. اصلا خانه سینما از پی مصوبه مجلس شورای اسلامی پدید آمده و برپایی و حمایتش وظیفه دولت جمهوری اسلامی است.
نکته کنکوری:
خانهی شاعران یک نهاد صنفی نیست. چند شاعر به اعتبار اینکه ما شاعران انقلابی و «خودی» هستیم در سال ۷۸ توانستند بودجه ای بالا و ملکی گرانبها (خانهباغی بزرگ در خیابان دولت که از بناهای میراث فرهنگی کشور است) را برای همیشه به خود اختصاص دهند. البته با این داعیه که اینجا «انجمن شاعران ایران» و «خانه شاعران ایران» است؛ خانه همه شاعران ایران، نه خانه سه چهار نفر از آنان. پس اینجا نه تنها مثل خانه سینما مجمع و محل تجمع اقشار و اصناف مختلف شعری نیست، نه تنها یک نهاد صنفی نیست، بلکه ملک طلق حکومت است. نه تنها از ابراهیم حاتمی کیا تا اصغر فرهادیِ عالم شعر اینجا نیستند، بلکه هیچکدام از اعاظمِ شعر روزگار ما (چه شعر معاصر، چه شعر انقلاب) اینجا حضور ندارند. چه رسد به اینکه قرار باشد مشکل جماعت شاعران در اینجا حل شود و خانه شاعران ملجا و پناهشان باشد. در حالیکه بودجه و امکانات اینجا را حکومت جمهوری اسلامی برای رفاه حال تمام شاعران در سراسر کشور ایران، و بها دادن به شعر، در اختیار این چند شاعر ـ مجریان خویش قرار داده است.
پنهان نمی توان کرد ـ حتی به روزگاران ـ که مسئولان انجمن شاعران، برای رفع این نقیصه و ایراد وارده (همین که به نظر می آید فقط خودشان چندتایی، ولو به ظاهر، مالکِ کل مایملک شاعرانند) دو راه حل پیدا کردند:
یکی نصب عکس تمامی شاعران مرده بر دیوار خانه شاعران (گفت تا زنده بودیم محتاج یک لقمه نان بودیم، حالا که مردیم مفتخریم به یک وجب دیوار) و راه حل دوم به خانه شاعران کشاندنِ تنی چند از شاعرانِ بنام، گرفتن عکس یادگاری با ایشان و سپس خداحافظی با ایشان. راه حل اول با موفقیت کامل انجام شد. یعنی شما اگر الآن سری به خانه شاعران بزنید عکس تعدادی از شاعران مرده را بر دیوار این خانه میبینید. شاید به همین خاطر است که تعداد زیادی از ظریفان روزگار از «انجمن شاعران ایران» با عنوان «انجمن شاعران مرده» یاد میکنند. اما راه حل دوم همیشه نتوانست با موفقیت پیش برود.
سفسطه:
راستش را بخواهید، انگیزه نوشتن این یادداشت از سخنان حقیقتگریزانه تازه ی شاعر ـ شومنِ مشهورِ سرزمینمان آقای سهیل محمودی پدید آمد که دیگربار سعی کردند برای مردم موضوع «خانه شاعران» را با «خانه سینما» مقایسه کنند و خودشان را در گروه «ما سه نفر را دارید کجا می برید؟» جا بیاندازند. بخوانید:
«فکر میکنم نگاهی که در پی تخریب انجمن شاعران ایران است قبلا هم در سیاست و فرهنگ و موضوع خانه سینما امتحان خود را پس داده است. همان کسانی از بسته شدن خانه شاعران خوشحال خواهند شد که از بسته شدن خانه سینما خوشحال شدند؛ اما دیدیم خانه سینما با سرافرازی باز شد و خانه شاعران نیز با سرافرازی بسته نخواهد شد.»
در سخنان جناب محمودی واژه ای که بسیار مرا حیرت فزود واژه «سرافرازی» است. آخر آخرش برای انجمن شاعران دعوا سر مال دنیاست که خیلی سرافرازی ندارد. اگر هم منظورشان مثلا سرافرازی و سربلندی در شعر و شاعری است، که الآن مدت هاست که از بزرگان انجمن شاعران، آبی برای ادبیات گرم نمی شود و نمی شود به اعتبار حضور عکس شاعرانِ درگذشته بر دیوار چنین ادعای بلندی داشت. که گفت:
امروز سرافرازیِ دی را هنری نیست
میباید از امسال سخن راند نه از پار
اما مسئله مهمتر همین سفسطه ای ست که در باب همسان بودن خانه شاعران و خانه سینما اتفاق افتاده است. آقای محمودی! سفسطه مکنید! همه چیز را سیاسی مکنید! همانطور که اشاره کردم بهپندار من ،موضوع خانه شاعران برای دوستان سیاسی هم نیست، که اقتصادی است. خانه شاعران یک مجمع صنفی نیست که حمایت از آن وظیفه حکومت باشد. خانه شاعران لطف حکومت است که شاید در ابتدا قرار بر «عام» بوده ولی اکنون گرفتارِ «خاص» است. باری، اگر دوباره شامل عام شود میتوان گفت دیگر لطف نیست و وظیفه است. اینها چیزهایی نیست که اگر کسی گوشزد نکند به این معنی باشد که کسی نمی فهمد. خیلی ها این ظرائف را می دانند و ترجیح می دهند سکوت کنند. خاموشند، ولی فراموش نیستند. اصحاب کهف وار، بیدارِ خفته ذات اند.
یاعلی مدد.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۱۳ ساعت 7:31 توسط من
|
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.