دین آمریکایی، اسلام آمریکایی، شیعه آمریکایی
اگر اصطلاح «اسلام آمریکایی» را به «اسلام قلابی» تعریف
کنیم به نظرم، از آن طرف «دین آمریکایی» و از این طرف «شیعه آمریکایی» هم
داریم. یعنی هر مذهب و طریقتی که به جای بندگی خدا و اطاعت از دستوراتِ
حضرت حق، دانسته یا نادانسته بندهی آمریکا، انگلیس، آل سعود و اسرائیل باشد. به این
صورت که اعمال و رفتارش در جهت تضعیف امت اسلام و تحقق اهداف و آمال آن چهار دیار و دیگر کفار
باشد و افکارش منبعث از گفتار (رسانههای) ایشان و مخالف با رهنمونها و
راهبردهای قرآن و حدیث. مثلا : در ایران چه خبر است؟ گفت: خب بی بی سی و وُآ
را ببین تا بفهمی. چه کار باید بکنیم؟ گفت: هر کاری که یک جوری ضد جمهوری
اسلامی باشد.
یک نمونه آشکار «اسلام آمریکایی» همین وهابیها هستند. همین سلفیها (البته اکثریتشان نه همهشان) و تکفیریها (همهشان!). مگر اسلام نگفته است بندگیِ خدا؟ مودت و اخوت بین مسلمین؟ جهاد با کفار؟ حرمت زنا؟ ولی ایشان با پول آمریکا و اسرائیل (آشکارا، نه در پرده) میایند سر مسلمانان (چه شیعیان، چه سنیهایی که با ایشان هم رای نباشند) را میبرند. آن هم نه فقط سر مسلحان، مثلا سر راننده کامیونی که در جاده به پستِ ایست بازرسیِ ایشان میخورد و ایشان فقط شک میکنند نکند طرف شیعه باشد. فقط شک! . یا به اسم «جهاد نکاح» رسما زنا و لواط میکنند، آن هم به زور، و آنکه سر باز بزند سرش میرود پیش سرانِ شیعه! (چه اینکه لابد طرف شیعه است که جهاد نکاح را قبول ندارد و خانوادهاش را در اختیار ما قرار نمیدهد!). یا اینکه دختر بچهها و پسربچههای فقیر مسلمان را با پرداخت هزینه به پدر و مادرشان از کودکی میبرند در قرنطینه و چند سال ارتباطشان را به طور کامل با جهانِ خارج قطع میکنند، بعد این چند سال این نوجوان یا جوان را _با این تفکر که بلیط پرواز مستقیم بهشت در جیبشان است_ با دل و روده ای پر از بمب میفرستند قاطیِ جمعیتِ مردم و سپس بمب! . درست و دقیقا عین منافقین (سازمان مجاهدین خلق). این دو نکته که میگویم فقط در این دو گروه است. یکی بحث قرنطینه و شستشوی مغزی و اجازه نداشتن برای ارتباط با جهانِ خارج از پایگاه (یا مدرسه علمیه وهابی) است. به همین خاطر میبینید مثلا بسیاری از عملیات های انتحاری القاعده و منافقین را یک دختر نوجوان انجام داده. ویژگی دوم: بحث کشتنِ مردمِ عادی. مثلا ما هم یگان استشهادی داریم، ولی به این معنا که حسین فهمیده میرود تانک را منفجر میکند. تانک! منافقین در دهه شصت در ایران و القاعده اکنون در سراسر جهان میروند مردم را منفجر میکنند. مردم!
نمونه آشکار «دین آمریکایی» و انگلیسی هم که بی شک بهائیت است. آخر آدم بخواهد مسلمان نباشد هم خب برود زرتشتی بشود، یهودی بشود، مسیحی بشود. حتی برود بودایی بشود شرف دارد. که لااقل نسب فکریش برسد به یک آدم حسابی. اگر نه محمد(ص) و عیسی و موسی و ابراهیم و زرتشت (علیهم السلام) دست کم بودا. نه دینی که فرستادهاش یک آدم قالتاق است، فرستندهاش سرویسهای اطلاعاتی جاسوسی غربی، عرش اعلایش (بیت العدل) و مدینه النبی (مدفن بهاء) و قبله اش (جسد بهاء) همه در اسرائیل، ثوابش اسکناس و ملک عذابش ام آی سیکس. حالا اصلا بیایید به احترام آن تعداد پیروان ناآگاه این دینِ جعلیِ دورانِ مدرن، بحث را این جوری ادامه ندهیم. بیایید فقط به این فکر کنیم که «چهرههای تاثیرگذار و سردمدارِ این دین به چه کارند؟» «آیا برای اخلاق یا برای توحید یا برای شریعت گرایی تلاش میکنند؟» «آیا فریاد اعتراض و خشمشان به خاطر فقدانِ معنویت است؟» «آیا با کفر مبارزه میکنند؟» با چنین پرسشهایی میشود فهمید این اصلا یک دین نیست، حتی برای کسی که تاریخ نداند و مرجع مطالعاتیش ویکی پدیای دروغ گو باشد.
از این طرف انجمن حجتیه را داریم (دوستان توجه داشته باشید (قبلا هم عرض کردهام) انجمن حجتیه برای خودش تعریف دارد، پیشینه دارد، هویت دارد، این قدر این اصطلاح را در منازعات سیاسی خرج نکنیم. آقای مشایی انجمن حجتیه نیست. هرکس از امام زمان دم زد انجمن حجتیه نیست. هرکس اصرار بر قمه زنی داشت انجمن حجتیه نیست. هرکس گرایشات تفکیکی یا شبهِ تفکیکی داشت انجمن حجتیه نیست.) و کلا گرایشات شیعیِ سلفی! گرایشاتِ تکفیریِ شیعه! . این اصطلاح ها را در مناظرات شفاهی گاهی به کار میبردم ولی در یادداشتهایم از آوردنشان اجتناب میکردم. اما به دو دلیل به خودم اجازه میدهم دیگر این اصطلاحات را استفاده کنم. یکی اینکه دیشب شبکه چهار استاد حسن رحیم پور ازغدی (که بسیار بسیار به عنوان یک «انسانِ فهیم» قبولش دارم) در همین موضوع داشتند سخنرانی میکردند و تصریح کردند در مقابل جریان تکفیری سلفی، در میان شیعیان هم چیزی شبیه به تکفیریها داریم. این برای من حجت شرعی میآورد. دلیل دیگرم نیز توجه به ماهیت ایشان است.

اسلام برای توحید و وحدت آمده است، بعد این حضرات در دو طرف همدیگر را تکفیر میکنند. اگر اهل سنتِ بدلی و قلابی به شیعه میگوید رافضی و کافر، شیعهی قلابی هم به اهل سنت میگوید حرام زاده. «_ آقا! دشمنان اهل بیت همه از دم...» ببخشید ببخشید! مسئله همین جاست. کی گفته هرکس سنی باشد دشمن اهل بیت است؟ طرف خودش دارد میگوید من اهل بیت را دوست دارم، خودش دارد میگوید ما از نواصب و وهابیها بیزاریم، خودش دارد میگوید «ان کان رفضا حب آل محمد | فلیهشد الثقلان انی رافضی» یا زیباتر: «اَنا عَبیدٌ لفتیً، اُنزل فیه هل اتی | اِلی متی اَكتُمه؟ الی متی؟ الی متی؟» یا زیباتر و اساسی ترش: « لو انّ المرتضی ابدی محلّه | لخرّ الناس طرّا سجّدا له | یموت الشافعی ولیس یدری | علیٌ ربّه ام ربه الله؟» بله او آن چنانکه باید و شاید شیعهی اهل بیت نیست، ولی تو چه کاره حسنی که میگویی دشمن اهل بیت است؟ و از کجا معلوم خودت دشمن اهل بیت نباشی؟
یکی از احمقانهترین دلایلی که معدودی برادرانِ اهل شیعهی ما تحت تاثیر القائات انجمنیها و شیعیانِ تکفیری (شیعیان آمریکایی) بیان میکنند بحثِ «طواف نساء» است. یعنی وقتی ما میآییم ثابت میکنیم قاطبه ی اهل سنت دشمن اهل بیت (علیهم السلام) نیستند و آنان را از سایهی نکوهش بعضی احادیث بیرون میاوریم، اینها برای حرام زاده خواندن، میروند سراغِ بحث طواف نسا. چه اینکه در فقه شیعی حج گزار اگر طواف نساء را انجام ندهد به هیچ کس محرم نمیشود و چه و چها ... . جدا از اینکه هر وجدان بیدار و فطرت پاک خداجویی به این گونه رفتارها و ادله ها میخندد و به جز پاسخ فقهی ای که میتوان به این شبهه داد، من روایتی را هم در رد این دلیل احمقانه (که شاید نیاز به رد کردن نداشته باشد) به نقل از کتاب معتبر «اصول کافی»، باب البذاء (فصلِ دشنام گویی) نقل میکنم:
ابوعلی العشری، عن محمد بن سالم، عن احمد بن نضر، عن عمرو بن نعمان الجعفى، قال : كان لابى عبدالله (علیهالسلام) صديق لايكاد يفارقه اذا ذهب مكانا فبينما هو يمشى معه فى الحذّائين و معه غلامٌ له سندىّ يمشى خلفهما اذا التفت الرجل يريد غلامه ثلاث مرّات فلم يره ، فلمّا نظر فى الرابعة قال:«يا ابن الفاعله اين كنت؟» قال فرفع ابوعبدالله (علیهالسلام) يده فصك بها جبهه نفسه ثم قال : «سبحان الله! تقذف امه؟ قد كنت ارى ان لك ورعا فاذا ليس لك ورع» فقال : «جعلت فداك ان امه سنديه مشركه» فقال: «اما علمت ان لكل امه نكاحا؟ تنح عنى!» فما رايته يمشى معه حتى فرق بینهما الموت.
راوی از راوی از راوی از راوی نقل میکند: امام صادق (علیهالسلام) دوستی داشتند که هر جا میرفتند از حضرت جدا نمیشد و ایشان را همراهی میکرد. روزی این مرد همراه با امام در بازار کفاشها مسیر میپیمود و پشت سرشان غلامش هم که از اهالی سند بود ایشان را پیروی میکرد. وانگهی مرد به پشت سرش نگاه میکند و غلام را نمیبیند، سه بار غلامش را صدا میکند و پاسخی نمیشنود بار چهارم خطاب به غلام میگوید «کجایی بدکاره مادر؟ (حرام زاده)»؛ راوی میگوید: اینجا امام جعفر صادق دست خود را بالا بردند و محکم به پیشانی خویش زدند آنگاه گفتند: «سبحان الله! (پناه بر خدا!) آیا به مادرش تهمت زنا می زنی؟! من همیشه فکر می کردم تو آدم با تقوا و پرهیزگاری هستی حالا فهمیدم هیچ تقوایی در تو وجود ندارد» مرد پاسخ میدهد: «جانم فدایتان، آخر مادر او یک مشرکِ اهل سند بوده است»، حضرت میفرماید «مگر تو نمی دانی هر امتی برای خود یکجور ازدواجی دارد؟» آنگاه حضرت در پایان به این دوستِ صمیمیشان میفرمایند: «از من دور شو!». راوی میگوید دیگر آن مرد را همراه حضرت ندیدم تا اینکه مرگ بینشان جدایی انداخت!
قال و فى روايه اخرى ان لكل امه نكاحا يحتجزون به عن الزنا.
راوی میگوید:در روایت دیگری حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمودهاند: «هر امتی برای خود ازدواجی دارند که به وسیله ی آن از زنا می رهند».
حالا حضرت با این همه غیظ و غضب چنین تذکری را درباره یک مشرک گفتهاند (آنهم به دوست صمیمیشان) ، بعد این دوستان هم مذهبِ تکفیری ما میآیند به یک مسلمان چنین میگویند.
هیچ وقت آن سخنرانیِ آقای دانشمند که در نوجوانی دیدم را فراموش نمی کنم. امیدوارم جبران کرده باشند.
یک نمونه آشکار «اسلام آمریکایی» همین وهابیها هستند. همین سلفیها (البته اکثریتشان نه همهشان) و تکفیریها (همهشان!). مگر اسلام نگفته است بندگیِ خدا؟ مودت و اخوت بین مسلمین؟ جهاد با کفار؟ حرمت زنا؟ ولی ایشان با پول آمریکا و اسرائیل (آشکارا، نه در پرده) میایند سر مسلمانان (چه شیعیان، چه سنیهایی که با ایشان هم رای نباشند) را میبرند. آن هم نه فقط سر مسلحان، مثلا سر راننده کامیونی که در جاده به پستِ ایست بازرسیِ ایشان میخورد و ایشان فقط شک میکنند نکند طرف شیعه باشد. فقط شک! . یا به اسم «جهاد نکاح» رسما زنا و لواط میکنند، آن هم به زور، و آنکه سر باز بزند سرش میرود پیش سرانِ شیعه! (چه اینکه لابد طرف شیعه است که جهاد نکاح را قبول ندارد و خانوادهاش را در اختیار ما قرار نمیدهد!). یا اینکه دختر بچهها و پسربچههای فقیر مسلمان را با پرداخت هزینه به پدر و مادرشان از کودکی میبرند در قرنطینه و چند سال ارتباطشان را به طور کامل با جهانِ خارج قطع میکنند، بعد این چند سال این نوجوان یا جوان را _با این تفکر که بلیط پرواز مستقیم بهشت در جیبشان است_ با دل و روده ای پر از بمب میفرستند قاطیِ جمعیتِ مردم و سپس بمب! . درست و دقیقا عین منافقین (سازمان مجاهدین خلق). این دو نکته که میگویم فقط در این دو گروه است. یکی بحث قرنطینه و شستشوی مغزی و اجازه نداشتن برای ارتباط با جهانِ خارج از پایگاه (یا مدرسه علمیه وهابی) است. به همین خاطر میبینید مثلا بسیاری از عملیات های انتحاری القاعده و منافقین را یک دختر نوجوان انجام داده. ویژگی دوم: بحث کشتنِ مردمِ عادی. مثلا ما هم یگان استشهادی داریم، ولی به این معنا که حسین فهمیده میرود تانک را منفجر میکند. تانک! منافقین در دهه شصت در ایران و القاعده اکنون در سراسر جهان میروند مردم را منفجر میکنند. مردم!
نمونه آشکار «دین آمریکایی» و انگلیسی هم که بی شک بهائیت است. آخر آدم بخواهد مسلمان نباشد هم خب برود زرتشتی بشود، یهودی بشود، مسیحی بشود. حتی برود بودایی بشود شرف دارد. که لااقل نسب فکریش برسد به یک آدم حسابی. اگر نه محمد(ص) و عیسی و موسی و ابراهیم و زرتشت (علیهم السلام) دست کم بودا. نه دینی که فرستادهاش یک آدم قالتاق است، فرستندهاش سرویسهای اطلاعاتی جاسوسی غربی، عرش اعلایش (بیت العدل) و مدینه النبی (مدفن بهاء) و قبله اش (جسد بهاء) همه در اسرائیل، ثوابش اسکناس و ملک عذابش ام آی سیکس. حالا اصلا بیایید به احترام آن تعداد پیروان ناآگاه این دینِ جعلیِ دورانِ مدرن، بحث را این جوری ادامه ندهیم. بیایید فقط به این فکر کنیم که «چهرههای تاثیرگذار و سردمدارِ این دین به چه کارند؟» «آیا برای اخلاق یا برای توحید یا برای شریعت گرایی تلاش میکنند؟» «آیا فریاد اعتراض و خشمشان به خاطر فقدانِ معنویت است؟» «آیا با کفر مبارزه میکنند؟» با چنین پرسشهایی میشود فهمید این اصلا یک دین نیست، حتی برای کسی که تاریخ نداند و مرجع مطالعاتیش ویکی پدیای دروغ گو باشد.
از این طرف انجمن حجتیه را داریم (دوستان توجه داشته باشید (قبلا هم عرض کردهام) انجمن حجتیه برای خودش تعریف دارد، پیشینه دارد، هویت دارد، این قدر این اصطلاح را در منازعات سیاسی خرج نکنیم. آقای مشایی انجمن حجتیه نیست. هرکس از امام زمان دم زد انجمن حجتیه نیست. هرکس اصرار بر قمه زنی داشت انجمن حجتیه نیست. هرکس گرایشات تفکیکی یا شبهِ تفکیکی داشت انجمن حجتیه نیست.) و کلا گرایشات شیعیِ سلفی! گرایشاتِ تکفیریِ شیعه! . این اصطلاح ها را در مناظرات شفاهی گاهی به کار میبردم ولی در یادداشتهایم از آوردنشان اجتناب میکردم. اما به دو دلیل به خودم اجازه میدهم دیگر این اصطلاحات را استفاده کنم. یکی اینکه دیشب شبکه چهار استاد حسن رحیم پور ازغدی (که بسیار بسیار به عنوان یک «انسانِ فهیم» قبولش دارم) در همین موضوع داشتند سخنرانی میکردند و تصریح کردند در مقابل جریان تکفیری سلفی، در میان شیعیان هم چیزی شبیه به تکفیریها داریم. این برای من حجت شرعی میآورد. دلیل دیگرم نیز توجه به ماهیت ایشان است.

اسلام برای توحید و وحدت آمده است، بعد این حضرات در دو طرف همدیگر را تکفیر میکنند. اگر اهل سنتِ بدلی و قلابی به شیعه میگوید رافضی و کافر، شیعهی قلابی هم به اهل سنت میگوید حرام زاده. «_ آقا! دشمنان اهل بیت همه از دم...» ببخشید ببخشید! مسئله همین جاست. کی گفته هرکس سنی باشد دشمن اهل بیت است؟ طرف خودش دارد میگوید من اهل بیت را دوست دارم، خودش دارد میگوید ما از نواصب و وهابیها بیزاریم، خودش دارد میگوید «ان کان رفضا حب آل محمد | فلیهشد الثقلان انی رافضی» یا زیباتر: «اَنا عَبیدٌ لفتیً، اُنزل فیه هل اتی | اِلی متی اَكتُمه؟ الی متی؟ الی متی؟» یا زیباتر و اساسی ترش: « لو انّ المرتضی ابدی محلّه | لخرّ الناس طرّا سجّدا له | یموت الشافعی ولیس یدری | علیٌ ربّه ام ربه الله؟» بله او آن چنانکه باید و شاید شیعهی اهل بیت نیست، ولی تو چه کاره حسنی که میگویی دشمن اهل بیت است؟ و از کجا معلوم خودت دشمن اهل بیت نباشی؟
یکی از احمقانهترین دلایلی که معدودی برادرانِ اهل شیعهی ما تحت تاثیر القائات انجمنیها و شیعیانِ تکفیری (شیعیان آمریکایی) بیان میکنند بحثِ «طواف نساء» است. یعنی وقتی ما میآییم ثابت میکنیم قاطبه ی اهل سنت دشمن اهل بیت (علیهم السلام) نیستند و آنان را از سایهی نکوهش بعضی احادیث بیرون میاوریم، اینها برای حرام زاده خواندن، میروند سراغِ بحث طواف نسا. چه اینکه در فقه شیعی حج گزار اگر طواف نساء را انجام ندهد به هیچ کس محرم نمیشود و چه و چها ... . جدا از اینکه هر وجدان بیدار و فطرت پاک خداجویی به این گونه رفتارها و ادله ها میخندد و به جز پاسخ فقهی ای که میتوان به این شبهه داد، من روایتی را هم در رد این دلیل احمقانه (که شاید نیاز به رد کردن نداشته باشد) به نقل از کتاب معتبر «اصول کافی»، باب البذاء (فصلِ دشنام گویی) نقل میکنم:
ابوعلی العشری، عن محمد بن سالم، عن احمد بن نضر، عن عمرو بن نعمان الجعفى، قال : كان لابى عبدالله (علیهالسلام) صديق لايكاد يفارقه اذا ذهب مكانا فبينما هو يمشى معه فى الحذّائين و معه غلامٌ له سندىّ يمشى خلفهما اذا التفت الرجل يريد غلامه ثلاث مرّات فلم يره ، فلمّا نظر فى الرابعة قال:«يا ابن الفاعله اين كنت؟» قال فرفع ابوعبدالله (علیهالسلام) يده فصك بها جبهه نفسه ثم قال : «سبحان الله! تقذف امه؟ قد كنت ارى ان لك ورعا فاذا ليس لك ورع» فقال : «جعلت فداك ان امه سنديه مشركه» فقال: «اما علمت ان لكل امه نكاحا؟ تنح عنى!» فما رايته يمشى معه حتى فرق بینهما الموت.
راوی از راوی از راوی از راوی نقل میکند: امام صادق (علیهالسلام) دوستی داشتند که هر جا میرفتند از حضرت جدا نمیشد و ایشان را همراهی میکرد. روزی این مرد همراه با امام در بازار کفاشها مسیر میپیمود و پشت سرشان غلامش هم که از اهالی سند بود ایشان را پیروی میکرد. وانگهی مرد به پشت سرش نگاه میکند و غلام را نمیبیند، سه بار غلامش را صدا میکند و پاسخی نمیشنود بار چهارم خطاب به غلام میگوید «کجایی بدکاره مادر؟ (حرام زاده)»؛ راوی میگوید: اینجا امام جعفر صادق دست خود را بالا بردند و محکم به پیشانی خویش زدند آنگاه گفتند: «سبحان الله! (پناه بر خدا!) آیا به مادرش تهمت زنا می زنی؟! من همیشه فکر می کردم تو آدم با تقوا و پرهیزگاری هستی حالا فهمیدم هیچ تقوایی در تو وجود ندارد» مرد پاسخ میدهد: «جانم فدایتان، آخر مادر او یک مشرکِ اهل سند بوده است»، حضرت میفرماید «مگر تو نمی دانی هر امتی برای خود یکجور ازدواجی دارد؟» آنگاه حضرت در پایان به این دوستِ صمیمیشان میفرمایند: «از من دور شو!». راوی میگوید دیگر آن مرد را همراه حضرت ندیدم تا اینکه مرگ بینشان جدایی انداخت!
قال و فى روايه اخرى ان لكل امه نكاحا يحتجزون به عن الزنا.
راوی میگوید:در روایت دیگری حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمودهاند: «هر امتی برای خود ازدواجی دارند که به وسیله ی آن از زنا می رهند».
حالا حضرت با این همه غیظ و غضب چنین تذکری را درباره یک مشرک گفتهاند (آنهم به دوست صمیمیشان) ، بعد این دوستان هم مذهبِ تکفیری ما میآیند به یک مسلمان چنین میگویند.
هیچ وقت آن سخنرانیِ آقای دانشمند که در نوجوانی دیدم را فراموش نمی کنم. امیدوارم جبران کرده باشند.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۱۷ ساعت 13:30 توسط من
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.