دوربین
چشم بگشا، ببین، جهان زیباست
«چشم» یک دوربین بیهمتاست
چشم بگشا، سپس ببند و ببین
واقعیت هنوز پابرجاست؟
چشم بگشا دوباره و بنگر:
واقعیت برادرِ رویاست
اینْت مرزِ جهان غیب و شهود
اینْت رمزِ بقای بعد فناست
پلک اگر پردهای ست بر رویا
چشم هم پردهای پس از رویاست
گر جهانی ست در پس این پلک
هم جهانی ورای دیدنِ ماست
آری اینگونه از پس این چشم
آن سوی پردهی جهان پیداست
- پس چرا «چشم» _این نشانهی مرگ_
گاه این قدر در خط دنیاست؟
گاه گم گشته، محوِ جایزههاست
گاه هم تشنهی کف و هوراست
در تلهیْ لنز اوفتاده، گیج
در تبِ دیدن است و نابیناست
گاه کور است از اینکه درک کند
دوربینی در عالم بالاست
این چه بازیگری ست که حتی
دوربین را ندیده است کجاست؟!
لانگ شاتی ست این جهان، بنگر
که در آن خاک تا خدا پیداست
قاب تصویرش آسمان و زمین
عمق میدانش آخر دنیاست
زندگی _این نمای طولانی_
یک کلوزآپِ دوربینِ خداست
«چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی ست آن» زیباست
بگذر از خان و مانِ این دنیا
خانهی سینمای دل اینجاست
عاشق آیینه است، بی زنگار
عاشق آزاده است، بیپرواست
بگذر از التفاتِ بیگانه
عاشق از هرچه غیر دوست، رهاست
فرّ اسکار و فخر فرهادی
هیچ آیا هنوز پا برجاست؟
بنگر اما هنوز در این خاک
پرچمِ حاتمی کیا بالاست .
بی شک _به تناسب موضوع_ در این شعر به بعضی واژهها و اصطلاحات فارسی و فرنگی عالم دوربین و سینما اشاره شده است: «لانگ شات»، «کلوزآپ»، «عمق میدان»، «قاب تصویر»، «اسکار»، «لنز»، حتی «لنزِ تِله» و ... . و البته امیدوارم هیچ کدام بی تمهید نیامده باشند و در متن نشسته باشند.
واژهی احتمالا دشوار ---> «اینْت» در زبان و ادبیات پارسی هم برای ابراز شگفتی استفاده میشود هم به معنای «این تو را» است.
بی شک این مشق در خود از جهان شعری آقای امیری اسفندقه بهرهها دارد و بی شک در یکی از بیت ها بیت معروف ترجیع بند هاتف اصفهانی تضمین شده است.
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.