روایت پانزدهم _ سید حسن حسینی
پلك صبوری می گشايی
و چشم حماسه ها
روشن می شود
كدام سر انگشت پنهانی
زخمه به تار صوتی تو می زند ؟
كه آهنگ خشم صبورت
عيش مغروران را
منغص مي كند
می دانيم
تو نايب آن حنجره ی مشبّكی
كه به تاراج زوبين رفت
و دلت
مهمانسرای داغ های رشيد است
ای زن !
قرآن بخوان
تا مردانگی بماند
قرآن بخوان
به نيابت كل آن سی جزء
كه با سر انگشت نيزه
ورق خورد
قرآن بخوان
و تجويد تازه را
به تاريخ بياموز
و ما را
به روايت پانزدهم
معرفی كن
قرآن بخوان
تا طبل هلهله
از های و هوی بيفتد
خيزران
عاجزتر از آن است
كه عصای دست
شكستهای بزك شده باشد
***
شاعران بيچاره
شاعران درمانده
شاعران مضطر
با نام تو چه كردند ؟
تاريخ ِ زن
آبرو می گيرد
وقتي پلك صبوری می گشايی
و نام حماسی ات
بر پيشانی دو جبهه ی نورانی می درخشد :
زینب !
مرحوم سيد حسن حسيني
از کتاب "گنجشک و جبرئیل"
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.