علی رضا بدیع
یا حضرت عبّاس! بگو محتشمت را
از جوهره ی علقمه پر کن قلمت را

جاری شود از دامنه‌اش چشمه‌ای از خون
بر دوش بگیرد اگر الوند غمت را

یک دست تو در آتش و یک دست تو بر آب
دندان به جگر گیر و به پا کن علمت را

آن جا که علی اصغر شش ماهه شهید است
شاعر یله کن قافیه درد و غمت را


بی نیزه و بی اسب بماناد؛ که بی دست
چون باد برآشوب که دشمن همه بید است

بگذار گشایش گر این واقعه باشی
بر علقمه قفلی‌ست و دست تو کلید است

ابروی ترک خورده عبّاس ... خدایا
شقّ القمر از لشکر ابلیس بعید است

بر نیزه سر توست که افراشته گردن؟
یا سرخ‌ترین سوره قرآن مجید است؟

روزی که سر از ساقه هر نیزه بروید
یا روزی که سری بر سر هر نیزه بروید
در عالم عشّاق عزایی‌ست که عید است

بایست قلم گردد اگر از تو نگوید
دستی که نویسنده این شعر سپید است

شمشیر کن از فرط جنونت قلمت را
چون قافیه ی باخته ی شعر، یزید است


چون قافیه باخته شعر ،یزید است
شمشیر کن از فرط جنونت قلمت را

یا حضرت عبّاس! قدم رنجه کن، آرام
بگذار به چشمان ملائک قدمت را ...


علیرضا بدیع


دانلود شعر با صدای شاعر _ کیفیت خوب

دانلود شعر با صدای شاعر _ کیفیت معمولی


***
حمید رضا برقعی
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را


آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب او را دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد ، علقمه شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد ، سرخ شود چهره ی آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریه ی گل بود و الا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را


کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

***
روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل

چون خدا خواست که نایاب کند دریا را


سید حمید رضا برقعی


از کتاب طوفان واژه ها


پ ن : بیت یکی مانده به آخر در کتاب نبود


***
علی انسانی
بگیر مرثیه گو! شاعرا! قلم بر دست
به یاد دست قلم بر به سوی دفتر دست

بزن درون دوات این قلم به نیت غسل
مگو بدون طهارت از آن مطهر دست

ببین ظهور "ید الله فوق ایدیهم"
که حیدر است به حق دست و این به حیدر دست

بریده دست امان نامه آوران بادا
که پای دادن جان داده با برادر دست

چه غم که زخم ببارد ، احد شود تکرار
که بر نداشت دمی حیدر از پیمبر دست

دمی ز یاد گل یاس تشنه غافل نیست
که روی آب کند قاب عکس اصغر دست

یقین شرار جگرهای تشنه با او بود
یا یقین شرار جگرهای تفته با خود داشت
که دید آب چو آتش شده ست و مجمر دست

عبث نبود لب خشک تر نکرد از آ
نخورد آب که یابد به حوض کوثر دست

نوشت : عشق ، فتوت ، ادب  ، عطش ، ایثار
قلم به کف علمش بود وگشت دفتر دست

ببین به غیرت و همت ، وفا ، علمداری
که دست شد قلم از تن ولی علم در دست

چو تیر خورد به مشک آبروی دریا ریخت
که یک حرم پی یک مشک بود یک سر دست

مطیع امر ولی هر که می شود ز ادب
به روی چشم گذارد به امر رهبر دست

به جای دست نهادن به چشم خود عباس
گذاشت تیر که او را نبود دیگر دست

"چگونه سر ز خجالت بر آورم بر دوست"
نه مشک آبی دارد نه آب آور دست

علی به مهد زدش بوسه و حسین به خاک
چه نقشی اول دست و چه بردی آخر دست

اگر چه بار گناهان به دوش سنگین است
شفیعه آورد از او به روی محشر دست

بیار مشکل خود را مبین به بی دستیش

که دست او شده مشکل گشا تر از هر دست


استاد علی انسانی


دانلود شعر با صدای شاعر _ کیفیت خوب
دانلود شعر با صدای شاعر _ کیفیت معمولی



پ ن : فکر می کنم این شعر اولین بار در محضر رهبر انقلاب خوانده شده و اولین باریست که در نت می آید


***



پنجره اي به رباعي


9
لب های ز شرم بسته ات را نازم
گیسوی به خون نشسته ات را نازم
آن مشک ز تیر خسته ات را نازم
ای مرد، دل شکسته ات را نازم
 
10
آن گاه دلش شکست و شد جان همه دست
بر خاک افتاد مثل باران همه دست
امداد تو را چه سود؟ ای مرد غریب
در حاشیه ی رود ، درختان همه دست

 
11
آن رود
که تا بود
زهیر توکلی
نیاسود
تویی
آن نهر
که بحر
تشنه اش بود
تویی
از دستت
رود را فکندی بر خاک
دستت را هم فکندی و ... رود تویی
 
جناب زهیر توکلی _ از کتاب مستطاب  نا گفتـه نماند