بر همانیم که بودیم

سوگواران تو امروز خموشند همه
که دهانهاي وقاحت به خروشند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زانکه وحشتزده ی حشر وحوشند همه
آه ازين قوم ريايي که درين شهر دورو
روزها شحنه وشب باده فروشند همه
باغ را اين تب روحي به کجا برد که باز
قمريان از همه سو خانه به دوشند همه
اي هرآن قطره ز آفاق هر آن ابر ببار
بيشه و باغ به آواز تو گوشند همه
گر چه شد ميکده ها بسته وياران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه
به وفاي تو که رندان بلاکش فردا
جز به ياد تو و نام تو ننوشند همه
استاد شفیعی کدکنی
خاک بر سر من ، خاک بر سرما که گذاشتیم اینطور با مقدساتمان بازی کنند ، خاک بر سر ما که آن قدر سکوت کردیم و تجاهل کردیم که حقیران روزگار خیال بزرگی برشان دارد
وقتی رییسشان با منتظری دست دوستی می دهد از اینها هم انتظار چنین کاری می رفت
و آخر تابع له علی ذلک ، اللهم العنهم جمیعا
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۹/۲۱ ساعت 0:58 توسط من
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.