خورشید مرده است خدا را خبر کنید
یک شمع مانده آینه ها را خبر کنید

یک شمع مانده فرصت ماندن نمانده است
قبل از سکوت محض خدا را خبر کنید
1


دیگر بس است صبر به جایی نمی رسد
وقت سکوت نیست صدا را خبر کنید

رونق که نیست در دل این خانه لا اقل
سعیی کنید و باز صفا را خبر کنید
2

دریاست در مسیر و مسیری نمانده است
موسی شوید و زود عصا را خبر کنید

پای امید نیست در این راه ، دست کم
دستی برآورید و دعا را خبر کنید

راهی که می رسد به رسیدن خیالی است
تا "وهم"رفته اید کجا را خبر کنید ؟

هان ای شما ! شما که دچار تغافلید
خود چاره ی خودید ، "شما" را خبر کنید

شمعی که مانده بود پس از مرگ آفتاب
شمع مزار بود ، عزا را خبر کنید

شمعی که مانده بود به پایان رسیده است
دیگر نیاز نیست خدا را خبر کنید
!


فقیر


1 این مصرع توسط جناب تیموری تصحیح شده ، صورت نخستین مصراع : با نور آن روید و خدا را خبر کنید

2 "در خانه ی ما رونق اگر نیست صفا هست" فکر می کنم برای صائب است

* تاریخ سرودن این شعر چند ماه پیش است و مناسبت تاریخی خاصی ندارد

* خارج از موضوع : رحلت عالم بزرگوار و آدم خیلی خوب حضرت آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی (وصی مرحوم آیت الله بهجت و برادر بزرگتر آیت الله لطف الله صافی) را به همه ی آدم های خوب تسلیت می گویم _ عکسی از ایشان _



پنجره اي به رباعي 13

 
آن را که ز درد دینش افسونی هست
در یاد حسین داغ مدفونی هست
هر گاه ز خاک کربلا سُبحه کنند
در گردش آن چکیدن خونی هست
 
 
ابوالمعانی بیِِِـدل دهلوی