اخطار طلوع شب
خورشید مرده است خدا را خبر کنید
یک شمع مانده آینه ها را خبر کنید
یک شمع مانده فرصت ماندن نمانده است
قبل از سکوت محض خدا را خبر کنید 1
دیگر بس است صبر به جایی نمی رسد
وقت سکوت نیست صدا را خبر کنید
رونق که نیست در دل این خانه لا اقل
سعیی کنید و باز صفا را خبر کنید 2
دریاست در مسیر و مسیری نمانده است
موسی شوید و زود عصا را خبر کنید
پای امید نیست در این راه ، دست کم
دستی برآورید و دعا را خبر کنید
راهی که می رسد به رسیدن خیالی است
تا "وهم"رفته اید کجا را خبر کنید ؟
هان ای شما ! شما که دچار تغافلید
خود چاره ی خودید ، "شما" را خبر کنید
شمعی که مانده بود پس از مرگ آفتاب
شمع مزار بود ، عزا را خبر کنید
شمعی که مانده بود به پایان رسیده است
دیگر نیاز نیست خدا را خبر کنید
!
فقیر
1 این مصرع توسط جناب تیموری تصحیح شده ، صورت نخستین مصراع : با نور آن روید و خدا را خبر کنید
2 "در خانه ی ما رونق اگر نیست صفا هست" فکر می کنم برای صائب است
* تاریخ سرودن این شعر چند ماه پیش است و مناسبت تاریخی خاصی ندارد
* خارج از موضوع : رحلت عالم بزرگوار و آدم خیلی خوب حضرت آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی (وصی مرحوم آیت الله بهجت و برادر بزرگتر آیت الله لطف الله صافی) را به همه ی آدم های خوب تسلیت می گویم _ عکسی از ایشان _

در یاد حسین داغ مدفونی هست
هر گاه ز خاک کربلا سُبحه کنند
در گردش آن چکیدن خونی هست
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.