گناه نخستین
تو عطر گندم شیطانی تو آن گناه نخستینی
تو سیب سرخ هوسرانی همان نگاه نخستینی
همان هبوط من و حوا، همان سقوط من و آدم
همان سکوت خدای ما و اشتباه نخستینی
اگر که کوه زبان گیرد ، سکوت دره خودش گوید
غرور سرخ پلنگی تو ، طلوع ماه نخستینی
و هر غروب که می آید ، هوا به یاد تو خونین است
که آخرین سحر نور و شب سیاه نخستینی
***
تو _عشق !_ آتش و بارانی ، تو رعد و برق و تو طوفانی
برای سرکشی انسان تو سرپناه نخستینی
9 / 9 / 88 _ فقیر
در مورد قالب : حداقل هفت نفر به تغییر رنگ قبلی به رنگ آسمان (یعنی از سپید به سیاه) گیر داده بودند ، خود "من" هم یکی می شود هشت تا ، در همین راستا به رنگ آسمان تصمیم گرفت در یک حرکت "تولدی دوباره" رنگ خودش را عوض کند و دوباره سپیدآبی بشود اما خب نمی توانست چون خیلی کار قالب سازی را یاد نگرفته بود ، اینجا بود که از سه نفر از بچه محلی های سایبری یعنی آقای سپید مثل برف ، آقای ترمه وخانم ابر قطره باران (علیها و علیهما السلام)(ترتیب نوشتن اسامی صرفا یک سنت شکنی بر علیه تعصبات جنسیتی است!) کمک خواست که بر خلاف انتظارش هر سه زودی جواب دادند آن هم در حد مکفی ، که همینجا از همه ی این بزرگواران سپاسگزاری می کنم / البته هنوز کار قالب قطعی نیست و ممکن است دوباره بهش ور بروم . یاحق
جان "من" : حتمن حتما اینجـــــــــــــا را بخوانید ، نوشته ایست از فرزند شهید قدیانی
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.