تو عطر گندم شیطانی تو آن گناه نخستینی
تو سیب سرخ هوسرانی همان نگاه نخستینی

همان هبوط من و حوا، همان سقوط من و آدم
همان سکوت خدای ما و اشتباه نخستینی

اگر که کوه زبان گیرد ، سکوت دره خودش گوید
غرور سرخ پلنگی تو ، طلوع ماه نخستینی

و هر غروب که می آید ، هوا به یاد تو خونین است
که آخرین سحر نور و شب سیاه نخستینی

***
تو _عشق !_ آتش و بارانی ، تو رعد و برق و تو طوفانی
برای سرکشی انسان تو سرپناه نخستینی


9 / 9 / 88 _ فقیر


در مورد قالب : حداقل هفت نفر به تغییر رنگ قبلی به رنگ آسمان (یعنی از سپید به سیاه) گیر داده بودند ، خود "من" هم یکی می شود هشت تا ، در همین راستا به رنگ آسمان تصمیم گرفت در یک حرکت "تولدی دوباره" رنگ خودش را عوض کند و دوباره سپیدآبی بشود اما خب نمی توانست چون خیلی کار قالب سازی را یاد نگرفته بود ، اینجا بود که از سه نفر از بچه محلی های سایبری یعنی آقای سپید مثل برف ،  آقای ترمه وخانم ابر قطره باران (علیها و علیهما السلام)(ترتیب نوشتن اسامی صرفا یک سنت شکنی بر علیه تعصبات جنسیتی است!) کمک خواست که بر خلاف انتظارش هر سه زودی جواب دادند آن هم در حد مکفی ، که همینجا از همه ی این بزرگواران سپاسگزاری می کنم / البته هنوز کار قالب قطعی نیست و ممکن است دوباره بهش ور بروم . یاحق


جان "من" : حتمن حتما اینجـــــــــــــا را بخوانید ، نوشته ایست از فرزند شهید قدیانی