امید مهدی نژاد

امید مهدی نژاد

 

شعر شماره 1

حرفی از زلف و كاكل ندارند
شعرهايم تغز‌ّل ندارند

هر يکی را به حالی سرودم
بيت هايم تعادل ندارند

حال ها مي‌روند و مي‌آيند
لحظه‌اي هم تأم‍ّل ندارند

*

دختران زمين، تاب‌ِ چون من
شاعري آسمان‌ج‍ُل ندارند

اين قفسها قشنگ‌اند، اما
هيچ دركي ز بلبل ندارند

سخت خوش آب و رنگ‌اند، اما
غنچه‌ها بويي از گل ندارند

اوج مي‌خواهم، اما در اين شهر
جاده‌ای جز تنز‌ّل ندارند

! از تو مي‌پرسم، اي قل‍ّه ی دور
هيچ اين در‌ّه‌ها پل ندارند؟

*
بگذر از بوسه، اي دوست! داغ ام
گونه‌هايت تحم‍ّل ندارند


رجز مویه
این شعر اولین شعر مندرج در تازه‌ترین مجموعه شعر منتشره شدۀ شاعر معاصر امید مهدی نژاد است . نام این مجموعه شعر رجز مویه است [ترکیب بیدلی دو کلمه ی متناقض با هم : رجز را پیش از جنگ و با ادعای پیروزی می خوانند و مویه را پس از جنگ و با قبول شکست ! ] ، با 28 قطعه شعر که سال 87 توسط انتشارات "سپیده باوران" مشهد با قیمت 1200 تومان منتشر شده است و شعرهای سالهای 1382 تا 1386 شاعر را در بر می گیرد . اکثر شعرها غزل هستند ، غزل‌های جانداری که بسیاریشان با همان بیت اول مخاطب را به خود جذب می‌کنند ، مثل :
وقت اذان گذشت و خورشید خواب ماند / افسوس، وعده‌های خدا در کتاب ماند
یا
شام است و تیغ خورشید زندانی غلاف است / شمشیرها! بخوابید، دعوا سر لحاف است
یا
در جنگ‌های تن به تن آغاز می شویم / این رسم ماست، در کفن آغاز می شویم

و شعر دیگری از همین مجموعه :

شعر شماره 16


دزدها بیدارند ،  پاسبان ها  مست اند
گرد خود می گردیم، کوچه ها بن بست اند

لاله ها مجروحند٬ کاسه می گردانند
سروها  مسکینند٬ پای تا سر دستند

بادها ٬ پرچم ها ٬ سورها ٬ ماتم ها
جای مردان خالی _ همه امشب هستند _

پی شر می گردند، گزمه ها نامردند
شهر از سگ پر بود، سنگ ها را بستند

وارث  توفانیم ٬ خاک بی سامانیم
چشمه ها مان خشکند٬ قله هامان پستند

گرد خود می گردیم، آرزو بیهوده ست
بی تو فردایی نیست، روز و شب هم دستند

 
18 اسفند ماه سال گذشته بود که نشست نقد و بررسی رجز مویه در کانون اندیشه جوان با حضور عبدالجبار کاکایی ، اسماعیل امینی و سید اکبر میر جعفری برگزار شد . البته اسم استاد میرشکاک هم در صدر مهمانان جلسه بود ولی ایشان نیامده بودند . خب من هم دعوت بودم ( و عکس‎های این پست حاصل آن روز هستند ) ؛ سخنران اول و (مخصوصا با غیبت میرشکاک) اصلی جلسه آقای عبدالجبار کاکایی بودند .

عبدالجبار کاکایی
عبد الجبار کاکایی _ اسماعیل امینی _ سید اکبر میر جعفری

ظاهرا دیدن یک چنین شخصی با آن دیدگاه‌های سبز پررنگ و تیرۀ مخصوصشان در  یک چنین نهاد وابسته به حکومتی کمی عجیب می‎نمود و احتمالا آدم‎هایی که خوب این بزرگوار را نمی‎شناختند این مسئله را پیش خودشان به فال نیک گرفته بودند و حتما پیش خودشان می‎گفتند که "آقای کاکایی تخصص و دوستی‎های هنری را با دعواهای سیاسی قاطی نمی‎کند و ما هم نباید بگذاریم یک وقت خدای ناکرده یک کلمۀ سیاسی فضای شعری جلسه را خدشه‎دار کند" ... تا اینکه جناب کاکایی سخنرانی مفصل خودشان را شروع کردند و با بیان نقطه نظراتشان، این پیش‎فرض‎های احتمالی را خراب کردند . انتظار این بود که این "مشهور ادبی" که با محافل شعری آشنایی کامل دارند! به جای پرداختن به حواشی و به صورت تخصصی اشعار کتاب را بررسی کنند، اما این بزرگوار نه تنها شروع به نقد ، تحلیل ، تحریف و تخریب "شخصیت و اعتقادات شاعر" کردند بلکه به این بسنده نکرده و روح همۀ شاعران انقلاب و جنگ را یک جا شاد کردند . ایشان خیلی مودبانه شعرهای بزرگانی چون مرحوم سلمان هراتی را سطحی معرفی کردند و در یک حرکت عجیب گفتند امید مهدی نژاد همان سلمان هراتی‎ست فقط با معلومات دینی بیشتر ! ایشان همچنین پس از خواندن یکی از غزل‎های دیگر این دفتر [شماره 27 : پیغمبران فص سلیمانی فرنگ ] و صرفا با استناد به وجود قافیۀ "تفنگ" در این غزل ، شعرهای مهدی‎نژاد را ضد صلح و در راستای تفکر گروه تروریستی طالبان معرفی کردند !!! . اما ماجرا به همین جا ختم نشد و آقای کاکایی هم به همین قدر رضایت ندادند، در نتیجه برای ادای دین بیشتر به شاعران انقلابی و آرمان‎هایشان ، با نوشتن پستی در وبلاگ خود به نام "رجز مویه ی نسلی اغفال شده" خیلی بی‎پروا و صریح فحش‎هایی را که در آن جلسه لای کاغذ کادو _و خیلی لایت _ تقدیم کرده بودند را حالا یکجا، در چند سطر استفراغ کردند ؛ لازم به ذکر است در این بین (بین استفراغ استاد کاکایی) همه جور ناسزایی دیده می شود و فقط جای فحش های ناموسی خالی مانده است. بعد از این هم آقای مهدی نژاد _از نظر من_ خیلی مودبانه جواب ایشان را دادند

امید مهدی نژاد و عبدالجبار کاکایی
امید مهدی نژاد _ اکبر میر جعفری _ عبدالجبار کاکایی

مسئله‎ای که من را آزار می‎دهد _بر خلاف دیگران_ شنیدن چنین دشنام‎ها و اتهامات کهنه‎ای نسبت به ادبیات انقلاب نیست، همیشۀ خدا غربزده جماعت، مسلمان‎ها را به خشونت و جنگ‎طلبی و تحجر و حتی افکار مارکسیستی متهم می‎کردند، این حرف‎ها تازگی ندارد، حتی شنیدن این حرف‎ها از دهان آقای کاکایی که خودشان را شاعر انقلاب و جنگ می‎نمایانند و دیگران را با برچسب "تازه به ولایت رسیده‎ها" کنار می‎زنند هم برای من تعجب‎آور نیست ، چیزی که آزاردهنده است این است که چطور بعضی‎ها هم خدا را دارند هم خرما را ؟ چطور هم از توبره هم از آخور ؟ چطور می‎شود یک نفر لباس اپوزوسیون به تن کند و رسما از "شامورتی‎بازی رسانۀ رسمی" گلایه کند و "احکام حکومتی" را مغایر با "شرع و فقه" بداند با این حال نتوانی حتی یک بار هم جای خالی اسمش را در سرودن ترانه‎های سریال‎های همین رسانۀ به قول ایشان "میلی" احساس کنی؟! بالاخره اگر طرف شامورتی‌باز است شما چطور راضی شدی نان شامورتی‌بازها را بخوری _آن هم به طور مداوم؟ _ . بنازم آن سبیل‌های فر خورده را ، ببوسم آن کراوات‌های قرمز را که اگر فحشی به جمهوری اسلامی داده‌اند حد اقل نان و نمک این نظام را نخورده‌اند. آدم از این رنج می‌برد که چطور می‌شود یک نفر که همه چیزش را از این نظام و جشنواره‌های سکه و سکودارش و رسانۀ رسمیش گرفته و روی تک‎تک سلول‌های بدنش آرم جمهوری اسلامی با جوهر آقا عزت‌الله ضرقامی ممهور است، بخواهد با این نظام به صورت طلبکارانه برخورد کند ؟ مرحوم سید حسن حسینی در کتاب گزیدۀ شعر جنگ ص 192 و بعد از نقل یکی از شعر های آقای کاکایی به نام عقاب غیرت ! (که اگر این شعر را در کتاب یکی از بچه مسلمان‌های امروز ببیند "جنگ‌طلب"ش می‌خواند) توضیحاتی را می‌نویسد که من چند خط مربوط به این موضوع را بی کم و کاست می‌نویسم :

... از شاعر در زمان "شعر جنگ" تصویر روشنی در خاطر ندارم . حضور او و سروده‌هایش را بیشتر در دورۀ "دفاع مقدس" و نشست‌ها و کنگره‌های ادواری می‌توان حس کرد و ایضا برنامه‌های مکرر تلویزیونی و رادیویی . در همین جا شاید گفتن این نکته بی فایده نباشد که تنی چند از "شاعران" سال‌های اخیر حضور و "اعتبار" ادبی خود را بیشتر مدیون جعبه‌های جادویی صدا و سیما هستند و نه آثار خویش . کاکایی در عین اینکه خالی از ذوق و حافظه‌ای قوی نیست، در محورهای جنبی و مربوط به شعر بیشتر حضور داشته و دارد تا بسترهای خلاقیت و روح‌گدازی . او مثل ایرج قنبری از زحمت‌کشان عرصۀ شعر و داوری در نهادها و اداره‌های فرهنگی و شبه‌فرهنگی است . با این تفاوت که "مرکز نشینی" مجال بیشتری در اختیار او قرار داده است

توضیح : مرحوم حسینی در مقدمۀ کتاب، "شعر جنگ" و "شعر دفاع مقدس" را از هم تفکیک و تعریف کرده‌اند ، در بخش برشمردن تفاوت‌ها ، اولین مورد اینگونه آغاز می شود : شعر جنگ در وجه غالب خود، خود جوش و "بی غرض" است . بر شعر جنگ سایه ی "سکه" و "کنگره های سالانه" سنگینی نمی کند. شاعران شعر جنگ _ خوب یا بد _ هرچه سروده‌اند بدون تکلف و بدون توجه به "ماموریت‌های اداری" بوده است... الخ

فکر می‌کنم همین مقدار که نوشتم کافیست و دیگر نیاز نیست به مسائل دیگر بپردازم از جمله اینکه چرا آقای کاکایی از تلخی چای دیدار با رهبری در ایام فتنه می‌گذرند اما از شیرینی پاکت‌های جمهوری اسلامی نمی‌توانند بگذرند و رابطۀ این تلخی و شیرینی با نفاق چیست ، یا دلیل اصلی حملات اینگونه توسط ایشان و دیگران به این شاعر و شاعران مشابه چیست یا اینکه چرا تاب شنیدن انتقاد منطقی ندارند و کامنت‌هایی را که نتوانند جواب بدهند حذف و یا سانسـور ! می‌کنند از طرفی اگر کسی در مقایسه ی ایشان و آقای قزوه به آقای قزوه توهین کند کامنتش حذف و یا حتی مورد اعتراض هم قرار نمی گیرد و اصلا اینکه چگونه ایشان دارد از دوستیش با آقای قزوه سواستفاده می کند و رندانه هرجا که بتواند به ایشان خنجر می زند و یا اینکه چرا ایشان و دو ترانه سرای دیگر برای سنگ اندازی در پای جشنواره فجر مصاحبه می کنند که داوری جشنواره را رد کرده اند در حالیکه اصلا اسمشان جزو لیست داوران نبوده ، و یا اینکه اصلا ایشان چرا تمام قد روی به ترانه سرایی آورده اند و تفاوت سرودن شعر و ترانه و مخاطب و مزیتشان چیست (اگر نخواندید بخوانید این ترانه ی شگفت را : "کاشکی چشمای قشنگی که داری" مخصوصا با مقدمه ی فلسفی استاد! ) و یا اینکه چرا دی ماه سال گذشته پس از حذف یکی از کامنت‌های من که قسمتیش در مورد حماسه ی مردمی 9 دی بود در تحقیر میزان حضور مردم در کامنتدانیشان می نویسند : "فعلا آلبوم عکس تون رو ورق بزنید وطول و عرض خیابونای اطراف انقلاب رو ضرب در عمق فکرتون بکنید به جایی می رسید انشاالله" و اینکه  نسبت این سخن ایشان با این واژه های مرحوم سلمان هراتی چیست

قلب تو مثل سکه های زمان طاغوت است
یک روی آن به عکس شاه مزین است
و روی دیگر آن عکس یک شغال
تو تلفیقی از شاه و شغالی
این سکه دیگر رایج نیست
و آخرین مهلتش پریروز بود
سر انجام تو هم نزدیک است
چرا که ما پشتمان
از حضور مردم گرم است
می دانیم که نخواهی ماند
آن سان که دیگران نماندند

اميد مهدينژاد عبد الجبار کاکايي اسماعيل امِني سيد اکبر میر جعفري


هر چند که در این نوشتار به جایگاه والای ادبی مرحوم سلمان هراتی نپرداختم اما بیش از همه مظلومیت این شاعر بزرگ مرا وادار به این نوشتن کرد . یاحق